گـر او را ببينيم به آن علامت مى شناسيم ، مى پرسد آن چه علامتى است ؟ مى گويند: او ساق خود را بالا مى زند! در اين هنگام خدا پاى خود را برهنه مـى كـنـد، همه آنهايى كه در دنيا برايش سجده مى كردند، به خاك مى افتند، مگر جمعيتى كـه پـشـت هـايـشـان بـراى سـجده خم نمى شود، و مانند شاخ گاو يكپارچه مى شود، نمى توانند سجده كنند (تا آخر حديث ).
مؤ لف : اين سه روايت اساسش تشبيه است ، كه براهين عقلى و همچنين قرآن عزيز آن را رد مـى كـنـد و بـه هـمـيـن جـهـت يـا بـايـد آنـهـا را دور انـداخـت ، و يـا تاويل كرد.
رواياتى درباره املاء و استدراج گنهكاران ، چشم زخم ، و....
و در كافى به سند خود از سفيان بن سمط روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فـرمـود: خـداى تـعـالى وقـتـى خـير بنده اى را بخواهد، هرگاه گناهى مرتكب شود، به دنـبـالش بـه يـك گـرفـتـارى مـبـتلايش مى كند، و به اين وسيله استغفار را به يادش مى انـدازد، و وقـتى شر بنده اى را بخواهد، هرگاه گناهى مرتكب شود دنبالش نعمتى به او مى دهد تا استغفار را از يادش ببرد، و در نتيجه گنهكارى را ادامه بدهد، اين همان است كه خـداى عـزوجـل دربـاره اش مى فرمايد: (سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ) و منظور اين است كه به وسيله نعمت خود و گناه او وى را استدراج مى كند.
مـؤ لف : در سـابـق يعنى در تفسير آيه (سنستدرجهم من حيث لا يعلمون )، هم پاره اى از روايات استدراج را آورديم .
و در تـفـسـيـر قمى در ذيل آيه شريفه (اذ نادى و هو مكظوم ) در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه مى فرمود: مكظوم به معناى مغموم است .
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه (لو لا ان تداركه نعمه من ربه ) فرمود: منظور از نعمت ، رحمت است .
و در معناى كلمه (عراء) فرموده جايى است كه سقف نداشته باشد.
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه بـخـارى از ابـن عـبـاس روايـت كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در تـفـسـيـر آيـه (و ان يكاد الذين كفروا) فرمود: مساءله چشم زخم حق است .
و در هـمـان كـتـاب اسـت كـه ابونعيم در كتاب (الحليه ) از جابر روايت كرده كه گفت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) فرمود چشم زخم ، مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در ديگ قرار مى دهد.
مـؤ لف : در ايـن مـيـان رواياتى هست كه آيات سابق را با مساءله ولايت تطبيق مى كند، كه البته جنبه جرى و تطبيق مصداق بر كلى دارد، نه اينكه تفسير آن آيات باشد، و به همين جهت از ايراد آن خوددارى كرديم .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:969.txt:آیات 1 - 12">آیات 1 - 12</a><a class="text" href="widget:text:970.txt:آیات 13 - 37">آیات 13 - 37</a><a class="text" href="widget:text:971.txt:آیات 38 - 52">آیات 38 - 52</a></body></html>بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم

الْحَاقَّةُ (1) 
مَا الْحَاقَّةُ (2) 
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ (3) 
كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ (4) 
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ (5) 
وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ (6) 
سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ (7) 
فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ (8)‏ 
وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ (9) 
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً (10) 
إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ (11) 
لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ (12)

ترجمه آيات

به نام اللّه كه هم رحمان است و هم رحيم آن روزى كه مسلما واقع مى شود (1).
چه روز واقع شدنى است ؟ (2).
تو خبر ندارى كه آن روز تحقق يابنده چيست (3).
قوم ثمود و عاد قيامت كبرى و عذاب كوبنده را تكذيب كردند (4).
اما قوم ثمود به وسيله صيحه (و يا زلزله ) يا صاعقه هلاك شدند (5).
و امـا قـوم عـاد بـه و سـيـله بـادى بـسـيـار سرد و تند و طغيانگر و ويران ساز به هلاكت رسيدند (6).
خـداونـد آن را هـفـت شـب و هشت روز بر آنان مسلط كرد تو (اگر آنجا بودى ) آن مردم را مى ديـدى كـه مـانـنـد كـنده هاى درخت خرما سر آن وقت مى پرسيدى آيا احدى از اين قوم باقى ماند؟ (8).
فرعون و ياغيان قبل از او و قراء قوم لوط هم از راه عبوديت خطا رفتند (9).
در نـتيجه فرستاده پروردگارشان را نا فرمانى نمودند پس خداى تعالى ايشان را به عقوبتى بس شديد بگرفت (10).
(در داسـتـان نـوح ايـن مـا بـوديـم كـه ) شـمـا را در هـنـگـامـى كه آب طغيان كرد بر كشتى نشانديم (11).
تا آن را براى شما مايه تذكر و براى آيندگان عبرت گير مايه عبرت قرار دهيم (12).

بيان آيات

اين سوره مساءله (حاقه ) يعنى قيامت را به ياد مى آورد، در اينجا قيامت را حاقه ناميده ، در جاى ديگر قارعه و واقعه خوانده است ، و در اين آيات سخن را در سه فراز سوق داده ، در فـصـلى بـه طور اجمال سرانجام امت هايى را ذكر مى كند كه منكر قيامت بودند، و خداى تـعـالى آنـان را بـه (اخـذى رابـيه ) (عقوبتى شديد) بگرفت . و در فصلى اوصاف حـاقـه را بـيـان مـى كـنـد، و اينكه در آن روز مردم دو گروهند، يكى اصحاب يمين ، و يكى اصـحـاب شـمـال ، يـكـى اهـل سـعـادت و ديـگـرى اهـل شـقـاوت . و در فـصـل سـوم در راسـتـى و درسـتـى خـبرها و سخنان قرآن تاءكيد نموده ، آنها را حق اليقين مـعـرفـى مـى كـنـد، و ايـن سـوره بـه شـهـادت سـيـاق آيـاتـش در مـكـّه نازل شده .
تسميه قيامت به (حاقه ) و (قارعه ) 

الحاقه ما الحاقه و ما ادريك ما الحاقه

گـفـتيم : مراد از كلمه (الحاقه ) روز قيامت كبرى است و اگر به اين نامش ناميد، براى ايـن بـود كـه روزى اسـت حـق و ثـابـت ، و غـيـر قـابـل تـخـلف و تـرديد ناپذير، و كلمه (الحاقه ) از مصدر حق است ، كه به معناى ثابت و مقرر واقعى است ، و كلمه (ما) در جـمـله (ما الحاقه ) استفهامى است كه به منظور بزرگ شمردن قيامت آمده ، (در فارسى هـم مـى گـويـيـم فـلانى دانشمند است و چه دانشمندى ) و درست به همين بود كه با آوردن ضـمـيـر اكـتـفا نكرد، و نفرمود: (الحاقه و ما هى ) بلكه دو باره كلمه (الحاقه ) را تكرار كرد. و اين جمله استفهاميه خبر است براى كلمه (الحاقه ).
بـنـابـر اين ، جمله (الحاقه ما الحاقه ) به غير از بزرگداشت قيامت چيز ديگرى نمى خواهد بفهماند، و با تكرار نام آن اين تفخيم و بزرگداشت را افاده مى كند.
(و مـا ادريـك مـا الحـاقـه ) - خـطـاب در ايـن جـمـله بـه هـر كـسـى اسـت كـه قابل خطاب باشد،
و در آن عـلم بـه حـقيقت روز قيامت را از همه مخاطبين نفى مى كند، مى فرمايد: تو نمى دانى قـيامت چيست ؟ وتعبير كنايه است از كمال اهميت آن روز و نهايت درجه عظمتش ، و شايد منظور از روايـتـى هـم كه از ابن عباس نقل شده همين باشد، او گفته : هر جا در قرآن جمله ما ادراك - تـو نمى دانستى آمده رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آن را درك كرده و هر جا جـمـله (مـا يـدريـك - تـو نمى دانى ) آم