ه آن جناب آن مطلب را واقعا نمى داند خلاصه كلام اينكه اولى كنايه است از عظمت مطلب و دومى تصريح است .
و اشاره به هلاكت اقوامى كه آن را تكذيب كردند 

كذبت ثمود و عاد بالقارعه

كـلمـه (قـارعـه ) نيز يكى از اسامى قيامت است ، و بدين جهت آن را (قارعه - كوبنده ) نـامـيـده كـه آسـمـانـهـا و زمـيـن را بـه هـم مـى كـوبـد، و بـه آسـمـان و زمـيـنـى ديـگـر تـبـديـل مـى كـنـد، كـوه هـا را بـه راه مـى انـدازد، خـورشـيد را تيره و ماه را منخسف مى كند، ستارگان را مى ريزد و تمامى اشيا به قهر خداى تعالى دگرگون مى شوند، كه قرآن بـه هـمـه اينها ناطق است ، چيزى كه هست مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد: (كذبت ثـمـود و عـاد بـهـا - عـاد و ثـمـود بـه آن تـكـذيـب كردند)، ولى به جاى ضمير، كلمه (قارعه ) را آورد، تا باز هم امر قيامت را بزرگ جلوه دهد.
اين آيه و آيات بعدش تا نه آيه هر چند در صدد بيان اجمالى از داستان نوح ، عاد، ثمود و فـرعـون و طاغوتهاى قبل از او و موتفكات ، و هلاكت آنان است ، و ليكن در حقيقت مى خواهد بـه پـاره اى از اوصـاف الحـاقـه - قـيـامـت اشـاره كـند، و بفرمايد: خداى تعالى امت هاى بـسـيـارى را بـه خـاطـر تـكـذيـب قـيـامـت هـلاك كرد، پس در حقيقت اين آيات جواب (ما) ى استفهاميه است ، همچنان كه جمله (فاذا نفخ فى الصور...) جواب ديگرى است .
و حـاصـل معنا اين است كه قيامت همان كوبنده اى است كه ثمود و عاد و فرعون و طاغوتهاى قبل از او و موتفكات و قوم نوح تكذيبش ‍ كردند، و خدا به اخذى شديد ايشان را بگرفت ، و به عذاب انقراض هلاكشان كرد.

فاما ثمود فاهلكوا بالطاغيه

ايـن جـمله اثر تكذيب ثمود را به طور مفصل بيان مى كند، و در اينكه مراد از طاغيه چيست ، آيـا صـيحه آسمانى است و يا زلزله است و يا صاعقه ؟ آيات قرآن مختلف است ، در سوره هود سبب هلاكتشان را صيحه دانسته ، فرموده : (و اخذ الذين ظلموا الصيحه ) و در سوره اعراف زلزله دانسته فرموده :
(فـاخـذتـهـم الرجـفـه ) و در حـم سـجـده صـاعقه دانسته فرموده : (فاخذتهم صاعقه العذاب الهون ).
بعضى گفته اند: كلمه (طاغيه ) مانند كلمه (طغيان ) و كلمه (طغوى ) مصدر است ، نـه اسـم فـاعـل . و مـعـناى آيه اين است كه : اما ثمود به سبب طغيانشان هلاك شدند. آيه شـريـفـه (كـذبـت ثـمـود بـطـغـويـهـا) نـيـز مـويـد ايـن سـخـن اسـت . و ليـكـن وجـه اول بـا سـيـاق آيـات بعدى مناسب است ، چون آيات بعد در مقام بيان كيفيت هلاكت آنان است ، كه از ميان چند طريقه اهلاك زير يعنى اهلاك به وسيله باد، و يا اخذ رابيه و شديد، و يا طـغـيان آب ، با كدام طريق هلاك شدند. پس آيه مورد بحث هم بايد در مقام بيان اهلاك ثمود بـه وسـيـله عـذاب طـاغـيـه بـاشـد، و بـخواهد كيفيت اهلاك آنان را بيان كند، در نتيجه كلمه (طاغيه ) صفت عذاب است ، نه صفت مردم ثمود.
اشاره به كيفيت عذاب قوم عاد كه زنده اى باقى نگذارد 

و اما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتيه

كـلمه (صرصر) به معناى بادى سخت سرد و بسيار تند است ، و كلمه (عاتيه ) از مصدر (عتو) به معناى طغيان و سرپيچى از اطاعت و ناسازگارى است .

سـخـرها عليهم سبع ليال و ثمانيه ايام حسوما فترى القوم فيها صرعى كانهم اعجاز نخل خاويه

تـسخير باد صرصر بر قوم عاد به معناى مسلط كردن آن بر آنان است ، و كلمه (حسوم ) جمع حاسم است ، همچنان كه كلمه (شهود) جمع شاهد است ، و حاسم از ماده (حسم ) اسـت ، كه به معناى داغ كردن مكرر چند بار پشت سر هم است ، و اين كلمه صفت است براى كلمه (سبع )، و جمله را چنين معنا مى دهد: باد صرصر را در هفت شب و هشت روز پشت سر هـم بـر آنـان مـسلط كرد و كلمه (صرعى ) جمع صريع (به خاك افتاده ) است ، و كلمه (اعـجـاز) - بـا فتحه همره - جمع (عجز) - با فتحه عين و ضمه جيم - (آخر و دنـبـاله هـر چـيـز) اسـت ، و كـلمـه (خـاويـه ) به معناى چيز تو خالى است كه آن را دور انـداخـته باشند، و معناى آيه اين است كه خدا باد صرصر را در هفت شب و هشت روز پى در پـى بـر آنان مسلط كرد، و تو (اگر بودى ) آن مردم را مى ديدى كه مانند ريشه هاى تو خالى درخت خرما به زمين افتاده اند.

فهل ترى لهم من باقيه

يعنى (من نفس باقيه )، اين جمله كنايه است از اينكه عذاب تمامى آنان را فرا گرفت ، مـى فـرمـايـد: (آيـا هيچ نفسى از آنان را باقى مانده مى بينى ؟) يعنى حتى يك نفر را نمى بينى كه زنده مانده باشد.
بـعـضـى گـفـتـه انـد: كـلمـه (بـاقـيـه ) هـر چـنـد بـه شـكـل اسـم فـاعـل اسـت ، ليـكـن بـه مـعـنـاى مـصـدر اسـت ، و گـاهـى به معناى (بقيه ) استعمال مى شود، ليكن معنايى كه ما كرديم به ذهن نزديك تر است .

و جاء فرعون و من قبله و الموتفكات بالخاطئه

مـنـظور از كلمه (فرعون ) خصوص فرعون زمان موسى است ، و منظور از (من قبله ) امت هاى قبل از وى هستند، كه چون او خدا را تكذيب مى كردند، و مراد از كلمه (موتفكات ) دهـات قـوم لوط و اهـالى آن قـريـه ها است ، و كلمه (خاطئه ) باز مصدر در قيافه اسم فـاعـل اسـت ، و مـراد از ايـنـكـه فـرمـود: فـرعـون و امـت هـاى قـبـل از او و قـريـه نـشـيـنان قوم لوط خاطئه آوردند، اين است كه طريق عبوديت را به خطا پيمودند، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

فعصوا رسول ربهم فاخذهم اخذه رابيه

ضـمـيـر در (عـصـوا) بـه فـرعـون و آن دو طـايـفـه ديـگـر بـرمـى گـردد، و مـراد از رسـول جـنس رسول است ، و كلمه (رابيه ) از مصدر (رباء) به معنى زياده است ، و منظور (از گرفتن آنان به گرفتنى رابيه ) عقوبت شديد است .
بعضى گفته اند عقوبتى زيادتر از ساير عقوبت ها است .
بعضى گفته اند: منظور از آن عقوبتى خارق العاده است .

انا لما طغا الماء حملناكم فى الجاريه

ايـن آيـه اشـاره اسـت به طوفان نوح ، و كلمه (جاريه ) به معناى كشتى است ، در اين جـمله خطاب را متوجه افرادى كرده كه در كشتى نوح سوار بودند، كه در حقيقت خطاب به عـمـوم بـشـر اسـت ، كـه نـيـاكانشان همانها بودند كه به وسيله كشتى نوح از غرق نجات يـافـتـنـد، چـون ايـن اخـلاف و آن اسـلاف يـك نـوعـنـد، و مـى تـوان حـال بـعضى از آنان را به همه نسبت داد، و بقيه الفاظ آيه روشن است . (مى فرمايد: اين ما بوديم كه آن زمان كه آب طغيان كرد شما را سوار كشتى كرديم ، و از غرق نجات داديم ).

لنجعلها لكم تذكره و تعيها اذن واعيه

ايـن آيـه بـيـان مـى كـنـد كـه چـرا ايشان را در كشتى هاى نجات سوار كرد، پس ضمير در (نـجـعـلها) به كلمه (حمل ) كه از جمله (حملناكم ) استفاده مى شود برمى گردد، بـه اعـتـبـار اينكه حمل مذكور رفتارى است از خدا با بشر، پس در حقيقت معناى جمله اين است كه اگر ما اين رفتار را با شما كرديم براى اين بود كه اين رفتار خود را تذكره اى - مايه تذكرى - براى شما قرار دهيم ، تا از آن عبرت بگيريد، و اندرز شويد.
و كلمه (تعيها) از مصدر (وعى ) است ، و (وعى ) به معناى ريختن چيزى در ظرف اسـت ، و مـراد از (وعـى اذن بـراى آن حـمـل ) ايـن اسـت كـه : مـردم داسـتـان حـمـل كـشـتى نوح را در گوش و هوش خود جاى دهند و از يادش نبرند، تا اثر و فايده اش كه 