ر كلام خداى تعالى در همان معناى اميدوارى استعمال شده ، ليكن لازم نيست كه اميد قائم به خود گوينده يعنى خداى تعالى باشد،
تا اشكال شود اميد نسبت به جاهل از آينده است ، و در خدا معنا ندارد، بلكه كافى است كه قائم به مخاطب يا در مقام تخاطب باشد، پس اگر خداى سبحان هم مى فرمايد (اميد است چنين و چنان شود)، نه از اين جهت است كه خود او اميد دارد، بلكه به اين عنايت است كه مخاطب و يا شنونده اميدوار شود.
وجه تكرار كلمه عسى در آيه شريفه (و عسى ان تكرهوا) 
و تكرار كلمه (عسى ) در آيه شريفه براى اين است كه مؤ منين از جنگ كراهت داشتند، و علاقمند به صلح و سلم بودند، خداى سبحان خواست تا ارشادشان كند بر اينكه در هر دو جهت اشتباه مى كنند، توضيح اينكه اگر مى فرمود: (عسى ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم ، او تحبوا شيئا و هو شر لكم ) معنايش اين مى شد كه ملاك كار كراهت و محبت شما نيست ، چون بسا مى شود كه اين كراهت و محبت به چيزى تعلق مى گيرد كه واقعيت ندارد، و اين سخن را به كسى مى گويند كه يك بار اشتباه كرده باشد مثلا تنها از ديدن زيد كراهت داشته و اما كسى كه دوبار خطا كرده يكى اينكه از ديدن اشخاص كراهت ورزيده ، و يكى هم اينكه دوستدار گوشه گيرى و تنهائى شده ، در برابر چنين كسى بلاغت در گفتار ايجاب مى كند به هر دو خطايش اشاره شود، و گفته شود تو نه در كراهتت از معاشرت راه درست را پيش گرفته اى ، و نه در علاقه ات به گوشه گيرى زيرا (عسى ان تكره شيئا و هو خير لك و عسى ان تحب شيئا و هو شرلك ، چه بسا از چيزى بدت آيد كه برايت خوب باشد و چه بسا به چيزى علاقمند باشى و برايت بد باشد) براى اينكه تو جاهل هستى ، و خودت به تنهائى نمى توانى به حقيقت امر برسى .
در آيه مورد بحث هم مؤ منين چنين وضعى داشتند، هم از قتال كراهت داشتند، و هم بطوريكه جمله (ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم ) نيز اشاره دارد، به سلم و صلح علاقمند بودند، لذا خداوند خواست ايشان را به هر دو اشتباهشان واقف سازد، با دو جمله مستقل يعنى (عسى ان تكرهوا...) و (عسى ان تحبوا...) مطلب را بيان فرمود.

واللّه يعلم و انتم لا تعلمون

اين جمله بيان خطاى ايشان را تكميل مى كند، چون خداى تعالى خواسته است در بيان ا ين معنا راه تدريج را بكار ببندد تا ذهن مؤ منين يكه نخورد، لذا در بيان اول تنها احتمال خطا را در ذهنشان انداخت ، و فرمود درباره هر چه كراهت داريد احتمال بدهيد كه خير شما در آن باشد. و درباره هر چه علاقمنديد احتمال بدهيد كه برايتان بد باشد، و بعد از آنكه ذهن مؤ منين از افراط دور شد، و حالت اعتدال به خود گرفته به شك افتاد، قهرا جهل مركبى كه داشت زايل شد، و در چنين حالتى دوباره روى سخن را متوجه آنان كرده فرمود: اين حكم يعنى حكم قتال كه شما از آن كراهت داريد حكمى است كه خداى داناى به حقايق امور تشريع كرده ، و آنچه شما آگهى داريد و مى بينيد هر چه باشد مستند به نفس شما است ، كه بجز آنچه خدا تعليمش داده علمى ندارد،
و از حقايق بيشترى آگاه نيست . پس ناگزير بايد در برابر دستورش تسليم شويد.
و اين آيه شريفه در اثبات علم على الاطلاق براى خدا، و نفى آن از غير خدا مطابق ساير آياتى است كه دلالت بر معنا دارد، مانند آيه شريفه : (ان اللّه لا يخفى عليه شى ء) و آيه شريفه : (و لا يحيطون بشى ء من علمه ، الا بما شاء) و ما در تفسير آيه : (و قاتلوا فى سبيل اللّه ) پاره اى مطالب درباره جنگ و قتال گذرانديم بدانجا نيز مراجعه شود.

يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه

سؤ ال درباره جنگ در ماه حرام و پاسخ آن 
اين آيه شريفه از قتال در ماه هاى حرام منع و مذمت مى كند، و مى فرمايد: اين كار جلوگيرى از راه خدا و كفر است ، و اين را هم مى فرمايد كه با اين حال بيرون كردن اهل مسجد الحرام از آنجا جرم بزرگترى است نزد خدا، و بطور كلى فتنه از آدم كشى بدتر است .
مى خواهد اعلام بدارد اين سؤ ال كه آيا جنگ در ماه هاى حرام جايز است يا نه ؟ به دنبال حادثه اى بوده كه چنين سؤ الى را ايجاب مى كرده ، و قبلا قتلى البته اشتباها واقع شده بوده . چون در آخر آيات هم مى فرمايد: (ان الذين آمنوا، و الذين هاجروا، و جاهدوا فى سبيل اللّه ، اولئك يرجون رحمت اللّه ، و اللّه غفور رحيم ...)، و با جمله خدا غفور و رحيم است مى فهماند بعضى از مهاجرين قتلى مرتكب شده ، و به ناچار مهاجرت كرده بودند و كفار همين جرم را مايه جنجال قرار داده بودند، و اين قرائن داستان عبد اللّه بن جحش و اصحابش را كه در روايات آمده تاءييد مى كند.

قل قتال فيه كبير، و صد عن سبيل اللّه ، و كفر به ، و المسجدالحرام ...

كلمه (صد) به معناى جلوگيرى و يا برگرداندن است ، و مراد از سبيل اللّه عبادت ها و مخصوصا مراسم حج است ، و ظاهرا ضمير در كلمه (به ) به سبيل بر مى گردد، در نتيجه مراد از كفر نامبرده كفر عملى است نه كفر اعتقادى ، و كلمه (المسجد الحرام ) عطف است بر كلمه (سبيل اللّه )، و در نتيجه معنا چنين مى شود كه قتال در مسجد الحرام صد از سبيل اللّه ، و صد از مسجد الحرام است .
اين آيه دلالت مى كند بر حرمت قتال در شهر حرام ، و بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه بوسيله آيه : (فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ) نسخ شده ولى درست نيست ، به همان دليلى كه در تفسير آيات قتال گذشت .

واخراج اهله منه اكبر عندالله و الفتنه اكبر من القتل ...

يعنى اين عملى كه مشركين مرتكب شدند و رسول خدا ومؤ من ين به وى را كه همان مهاجرين باشند از مكه كه زادگاه ايشان بود بيرون كردند، از قتال در مسجد الحرام بزرگتر است ، و آزار و شكنجه هائى كه مشركين درباره مسلمانان روا داشته ، و نيز دعوت به كفرشان از يك قتلى كه از سوى مسلمانان رخ داده بزرگتر است ، پس مشركين حق ندارند مؤ منين را ملامت كنند، با اينكه آنچه خود كرده اند بزرگتر است از خلافى كه مؤ منين را به خاطر آن ملامت مى كنند، علاوه بر اين كه آنچه مؤ منين كردند و در شهر حرام يك مشرك را كشتند، به خاطر خدا و به اميد رحمت خدا كردند. و خدا هم آمرزگار رحيم است .

و لايزالون يقاتلونكم ...

كلمه (حتى ) براى تعليل است ، و معناى (ليردوكم ) را مى دهد (و من يرتدد منكم عن دينه ...).
اين جمله تهديدى است عليه مرتدين ، يعنى كسانى كه از دين اسلام برگردند، به اينكه اگر چنين كنند عملشان حبط مى شود، و تا ابد در آتش خواهند بود.
گفتارى پيرامون حبط 
معنا و آثار حبط اعمال و بيان اينكه مراد از حبطابطال مطلق اعمال (عبادى و معيشتى است )
كلمه حبط به معناى باطل شدن عمل ، و از تاءثر افتادن آن است ، و در قرآن هم جز به عمل نسبت داده نشده ، از آن جمله فرموده : (لئن اشركت ليحبطن عملك ، و لتكونن من الخاسرين ).
و نيز فرموده : (ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله ، و شاقوا الرسول ، من بعد ما تبين لهم الهدى لن يضروا اللّه شيئا، و سيحبط اعمالهم ، يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول ، و لا تبطلوا اعمالكم .
و ذيل همين آيه سوره محمد كه ميان كفار و مؤ منين مقابله انداخته ، به آنان فرموده اعمالتان حبط شده ، و به