ى ضعف . و به قولى به معناى پاره شدن چرم و جامه و امث ال آن است .
مـمـكـن هـم هـسـت آيه شريفه (و انشقت السماء فهى يومئذ واهيه و الملك على ارجائها) در مـعـنـاى آيـه زيـر بـاشـد كـه مـى فـرمـايـد: (و يـوم تـشـقـق السـمـاء بـالغـمـام و نزل الملائكه تنزيلا.

و الملك على ارجائها و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانيه

راغب مى گويد: (رجاى چاه ) و (رجاى آسمان ) و رجاى هر چيز ديگر به معناى كناره آن اسـت ، و جـمـع آن ارجـاء مى آيد، يعنى اطراف ، همچنان كه در قرآن آمده : (و الملك على ارجائها) و كلمه (ملك ) به طورى كه گفته شده ، هم در مورد يك نفر اطلاق مى شود، و هم در مورد جمع ، و مراد از آن در اين آيه جمع است ،
حاملين عرش خدا در قيامت و تعداد آنها 
و ضـمـيـر هـم در جـمـله (و يـحـمـل عـرش ربـك فوقهم يومئذ ثمانيه ) به طورى كه از مـقـتـضـاى سـيـاق ظـاهـر مى شود به ملائكه برمى گردد. ولى بعضى گفته اند به همه خلائق برمى گردد.
و از ظاهر كلام خداى تعالى برمى آيد كه عرش در آن روز حاملينى از ملائكه دارد، همچنان كه از ظاهر آيه زير نيز اين معنا استفاده مى شود مى فرمايد: (الذين يحملون العرش ومن حـوله يسبحون بحمد ربهم و يومنون به و يستغفرون للذين آمنوا)، و در روايات آمده كه ايـن حـاملان عرش چهار فرشته اند، و از ظاهر آيه مورد بحث برمى آيد حاملان عرش در آن روز هـشـت نـفـرنـد، و امـا ايـنـكه اين چهار نفر و يا هشت نفر از جنس ملائكه بودند، و يا غير ايـشـان ؟ آيـه شـريـفه ساكت است ، هر چند كه سياق آن از اشعار به اينكه از جنس ملك مى باشند، خالى نيست .
ممكن هم هست - همانطور كه اشاره كرديم - غرض از ذكر انشقاق آسمان ، و بودن ملائكه در اطراف آن ، و اينكه حاملين عرش در آن روز هشت نفرند، اين باشد كه بفرمايد در آن روز مـلائكـه و آسـمـان و عـرش بـراى انـسـان هـا ظاهر مى شوند، همچنان كه قرآن در اين باره فرموده : (و ترى الملائكه حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم ).
مـــقـــصـود از ايـنـكـه فرمود در قيامت عرضه مى شود، بروز و افشاى حقايق است در آن روزوصف حال آن كسى كه در آن روز كتابش به دست راستش داده مى شود 

يومئذ تعرضون لا تخفى منكم خافيه

از ظاهر كلام برمى آيد كه مراد از جمله (تعرضون - عرضه مى شويد) عرضه شدن بر خداى تعالى باشد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و عرضوا على ربك صفا)، و كلمه (عرض ) در لغت به معناى اين است كه فروشنده جنس خود را جلو مشترى بگسترد و به او نشان دهد، در نتيجه معناى عرض بر خداى تعالى در روز قيامت كه رو ز جدايى حق از بـاطـل ، و روز داورى اسـت ايـن اسـت كـه : آنـچـه نـزد هـر انـسـان از عـقـيـده و عمل هست براى خداى تعالى فاش و سفره دل آدمى باز مى گردد، به طورى كه هيچ عقيده و هـيـچ فـعـلى از او بـراى خـدا پـنـهـان نماند، و همه غيب ها شهادت و همه سرها علن و آشكار گردد، و اين از خصائص قيامت است ، آرى قيامت (يوم تبلى السرائر) است ، و (يوم هم بارزون لا يخفى على اللّه منهم شى ء) است ، روزى است كه سريره ها آشكار و همه مردم براى خدا ظاهر مى شوند، و از آنان چيزى بر خدا پوشيده نمى ماند.
و مـا در بـحـث سابق خود گفتيم كه آنچه در قرآن از خصائص قيامت آمده اختصاص به قيامت نـدارد، مـثـلا اگر فرموده روز قيامت ملك مخصوص خداست ، معنايش اين نيست كه در دنيا غير خـدا كـسانى ديگر نيز مالك باشند، و اگر فرموده : آن روز امر به دست خداست ، و يا از عـذاب او بـراى كـسـى پـنـاهـگـاهى نيست ، و يا خلائق برايش بارز و ظاهر مى شوند و يا چـيـزى از خـلائق بر او پوشيده نمى ماند، و خصائص ديگر، معنايش اين نيست كه خدا تنها در روز قيامت چنين است ، زيرا اين صفات دائما براى خدا هست ، بلكه مراد اين است كه : مردم آن روز فـاش و هـويـدا مـى بـينند كه خداى تعالى چنين خدايى است . پس معناى آيه اين مى شـود كه : در آن روز براى شما آشكار مى شود كه در دنيا هم ، در معرض علم خدا بوديد، و آن روز همه فعل هايتان ظاهر مى گردد، و هيچ يك از آنها پنهان نمى ماند.
وصـــف حـــال كـــســـى در آنـــروز كـــتـــابـــش بـــه دســـت راســـتـــش داده مـــى شـــود ونقل آنچه مى گويد

فاما من اوتى كتابه بيمينه فيقول هاوم اقروا كتابيه

در مجمع البيان گفته : كلمه (هاوم ) امر به چند نفر است و به منزله (هاكم ) است ، و اگـر طـرف مـرد بـاشـد، مـى گـويـى (هـاء يـا رجل )، و به دو مرد مى گويى (هاوما يا رجلان )، و به جمعيتى مى گويى (هاوم يا رجـال )، و بـه يـك زن مى گويى (هاء يا امراه ) - و همره را كسره مى دهى و بعد از هـمـره حـرف (يـاء) نـمى آورى - و به دو زن مى گويى (هاوما)، و به چند زن مى گويى (هاون )، ولغت اهل حجاز است .
و اهـل نـميم و قيس ، در مفرد مذكر مثل اهل حجاز مى گويند: (هاء) و به دو نفر مى گويند: (هـاءا) و به جماعت مردان مى گويند: (هاوا)، و به يك زن (هاءى )، و به چند زن (هارون ).
و بعضى از قبايل عرب بجاى همره كاف مى آورند، مى گويند: (هاك ، هاكم ا، هاكم ، هاك ، هاكم ا، هاكن ) و در همه اين زبانها اين كلمه به معناى (بگير) است ، و اين امرى است كه نهى ندارد.
ايـن آيـه شـريـفـه و مـابـعـدش تـا كـلمـه (خـاطـون ) بـيـان تـفـصـيـلى اخـتـلاف حـال مـردم در روز قيامت است ، اختلافى كه از حيث سعادت و شقاوت دارند، و ما در سابق در تفسير (فمن اوتى كتابه بيمينه ) گفتارى در معناى دادن كتاب به راست اصحاب يمين داشـتـيـم ، و ظاهرا خطاب در جمله (هاوم اقروا كتابيه ) به ملائكه باشد، و هاء در كلمه (كـتابيه ) و همچنين در آخر همه آيات بعدى ، وقف است ، كه اصطلاحا آن راهاى استراحت مى نامند.
و مـعـنـاى آيه اين است كه : اما كسى كه كتابش به دست راستش داده شده رو به فرشتگان مى كند و مى گويد: بياييد نامه عمل مرا بگيريد و بخوانيد كه چگونه به سعادت من حكم مى كند.

انى ظننت انى ملاق حسابيه

كـلمـه (ظـن ) در ايـنـجـا بـه مـعـنـاى يـقـيـن اسـت ، و آيـه مـورد بـحـث آنـچـه را از آيـه قـبـل فـهـمـيـده مـى شـد تـعـليـل مـى كـنـد، و حـاصـل ايـن تـعـليـل ايـن اسـت كـه اگـر گـفـتـم كتاب من كتاب يمين است ، و به سعادت من حكم مى كند، براى اين بود كه من در دنيا به چنين روزى يقين داشتم ، و يقين داشتم كه به زودى حساب خود را ملاقات مى كنم ، و به پروردگارم ايمان آوردم ،
و عمل خود را اصلاح كردم .

فهو فى عيشه راضيه

يعنى چنين كسى زندگى مى كند به عيش راضيه ، به عيشى كه خودش آن را بپسندد، پس اگر رضايت را به عيش نسبت داده از باب مجاز عقلى است .

فى جنه عاليه ... الخاليه

يـعـنـى او در بهشتى است كه داراى مقامى عالى است ، و او در آن بهشت لذاتى دارد، كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده باشد، و نه بر قلب كسى خطور كرده باشد.
(قـطـوفـها دانيه ) - كلمه (قطوف ) جمع قطف - به كسره قاف و سكون طاء - اسـت ، كـه بـه مـعـناى ميوه اى است كه به حد چيدن رسيده باشد، و معناى جمله اين است كه ميوه هاى آن بهشت به وى نزديك است ، به طورى كه هر جور بخواهد مى تواند بچيند.
(كـلوا و اشربوا هنيئا بما اسلفتم فى الاي