م الخاليه ) - يعنى به ايشان گفته مى شـود: بخوريد و بنوشيد، از همه آنچه خوردنى و نوشيدنى در بهشت است ، در حالى كه گـوارايـتـان بـاشـد، و ايـن پـاداش آن ايـمـان و عـمـل صـالحـى اسـت كه در دنياى گذرا و ناپايدار براى امروزتان تهيه ديديد.
آنكه كتابش به دست چپش داده مى شود، و نقل آنچه مى گويند

و اما من اوتى كتابه بشماله فيقول يا ليتنى لم اوت كتابيه و لم ادر ما حسابيه

صاحبان اين سخن طايفه دومند، يعنى اشقياى مجرم كه نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهـنـد، و مـعـنـاى ايـنـكـه چـرا نـامه اعمال مجرمين را به دست چپشان مى دهند، در سوره اسراء گـذشـت ، ايـن طـايـفـه در قـيـامـت آرزو مـى كـنـنـد كـه اى كـاش نـامـه اعـمال خود را نمى ديدند، و نمى فهميدند حسابشان چيست ، و اين آرزويشان از اين جهت است كه مى بينند چه عذاب اليمى برايشان آماده شده .

يا ليتها كانت القاضيه

مـفسرين گفته اند: ضمير در (ليتها) به (موته الاولى )ٍّى تقديرى برمى گردد، آن مرگ اولى كه انسان را از دنيا خارج مى كند.
و مـعناى آيه اين است كه : اى كاش همان مرگ اول كه ما آن را چشيديم و از دنيا خارج شديم كـار مـا را يـكـسره كرده بود، و ما را نابود مى ساخت و ديگر مبعوث نمى شديم ، و در اين ورطه عذاب هميشگى قرار نمى گرفتيم و آنچه را مى بينيم نمى ديديم .

ما اغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه

ايـن دو جـمله دو كلمه حسرت است كه در آن روز بعد از بى نتيجه ديدن كوشش هاى دنيايى خـود مـى گـويـد، چـون او تـا در دنـيـا بـود مـى پـنـداشـت كـليـد سـعـادتـش در زنـدگـى مـال و قـدرت اسـت ، و ايـن دو تـمـامـى نـاملايمات احتمالى را از او دفع مى كنند، و بر هر مـحـبـوب و لذتـى مـسـلطـش مـى سـازنـد، و بـه هـمـيـن خـيـال خـام بـود كـه تـمـامـى سـعـى و تـوان خـود را صـرف بـه دسـت آوردن مـال و قدرت كرد، و قهرا از ياد پروردگار خود و از هر سخن حقى كه به سوى آن دعوت مى شد اعراض نمود، و دعوت كننده را تكذيب مى كرد، همين كه سر از قبر برداشت ، و ديد كـه تـمـامـى سـبـب هـا از كـار افـتـاده انـد، و امـروز ديـگـر مـال و فـرزنـدان بـكـار نـمـى آيـنـد، مـى فـهـمد كه مالش فايده اى نداشت ، و قدرتش هم باطل شد، لذا از در حسرت و درد اين دو جمله را مى گويد، اما چه سودى از گفتن ؟!

خذوه فغلوه ... فاسلكوه

ايـن جـمـلات دسـتـور خدا به ملائكه را حكايت مى كند، كه بگيريد او را و در آتش بيفكنيد. پـس تـقـديـر كلام (يقال للملا ئكه خذوه ...) است ، يعنى (به ملائكه گفته مى شود بـگـيـريـد او را...) و كـلمـه (غـلوه ) امـر از مـصـدر (غـل ) اسـت ، كـه بـه مـعـنـاى بـسـتـن بـا غـل و زنـجير است كه دست و پاى اسير را به گردنش مى بندد.
(ثم الجحيم صلوة ) - يعنى او را داخل آتش عظيم كنيد، چون جحيم به معناى آتش عظيم اسـت ، و (صلوا) امر از ماده (صلو) است ، كه به معناى ملازم قرار دادن آدمى است با آتش .
(ثم فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه ) - كلمه (سلسله ) به معناى زنجير و قـيـد اسـت ، و كـلمه (ذرع ) به معناى طول است ، و كلمه (ذراع ) به معناى فاصله بـيـن آرنج و نوك انگشتان است ، كه خود يك واحد طولى است ، و سلوك مجرم در سلسله اى كـه طـولش هـفـتـاد ذراع بـاشـد بـه مـعـنـاى آن اسـت كـه وى را در چـنين زنجيرى بپيچند. و حاصل كلام اين است كه او را در چنين قيدى مقيد كنيد.

انه كان لا يومن باللّه العظيم و لا يحض على طعام المسكين

مـصـدر (حـض ) كـه فـعـل (يـحـض ) مضارع از آن است ، به معناى تحريك و تشويق كـردن اسـت ، و دو آيـه مـورد بـحـث در مقام بيان علت دستور قبلى (بگيريد و ببنديد و در آتـش بـيفكنيد) است ، مى فرمايد بدين علت چنين دستور داديم كه وى به خداى عظيم ايمان نـمـى آورد، و مـردم را بـه اطـعـام مـسكينان تشويق نمى كرد، بلكه در اين باره مسامحه مى كرد، و از رنج بينوايان احساس ناراحتى نمى نمود.

فليس له اليوم هيهنا حميم ... الخاطون

كلمه (حميم ) به معناى دوست است ، و آيه شريفه به خاطر حرف (فاء) كه در آغاز آن آمـده نـتـيـجـه گـيـرى از جـمـله (انـه كـان لا يـومـن ...) اسـت . و حـاصل كلام اين است كه او از آنجا كه به خدا ايمان نمى آورد در نتيجه امروز در عرصه ، دوسـتـى كه سودش ‍ ببخشد يعنى شفيعى كه برايش شفاعت كند ندارد، چون آمرزش ندارد، در نتيجه شفاعتى هم نخواهد داشت .
(و لا طـعـام الا مـن غسلين ) - كلمه (غسلين ) به معناى چركاب است ، و گويا مراد از آن چـرك و كـثـافـاتـى اسـت كه از تن اهل دوزخ مى ريزد، و آيه شريفه عطف است به كلمه (حـمـيـم ) در آيـه قـبـلى ، و نـتـيـجـه گـيـرى از جـمـله (و لا يـحـض ...) اسـت ، و حاصل معنايش ‍ اين است كه او از آنجا كه كسى را به اطعام مسكينان تشويق نمى كرد، امروز طعامى به جز غسلين اهل دوزخ ندارد، و جمله (لا ياكله الا الخاطون ) كلمه (غسلين ) را تعريف مى كند، و خاطون عبارتند از كسانى كه گناه و خطا كارى ، عادتشان شده باشد.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى راجـع به حمله عرش در قيامت ، كسانى كه كتابشان به دست راست يا چپ داهمى شود،....) 
در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن جـريـر، از ابـن زيـد روايـت كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در مـعـنـاى آيـه (و يـحـمـل عـرش ربـك فـوقـهـم يـومـئذ ثـمـانـيـه ) فـرمـود: امـروز عـرش خـدا را چـهار نفر حمل مى كنند، و روز قيامت هشت نفر.
مـؤ لف : در ايـنـكـه خداى تعالى حاملين عرش را در آيه شريفه مقيد كرده به (يومئذ - امروز) اشعار و بلكه ظهور روشنى است در اينكه هشت نفر بودن حاملان مخصوص آن روز است .
و در تـفـسـيـر قـمـى آمـده كه امام (عليه السلام ) در حديثى ديگر فرمود: عرش را هشت نفر حمل مى كنند، چهار نفر از اولين و چهار نفر از آخرين ، اما چهار نفر اولين عبارتند از نوح و ابـراهـيـم و موسى و عيسى (عليهماالسلام )، و اما چهار نفر آخرين عبارتند از محمد و على و حسن و حسين (عليهماالسلام ).
مـؤ لف : در روايـات بـسـيارى آمده كه هشت نفر مخصوص روز قيامت است ، و در بعضى آمده كه حاملين عرش خدا - با در نظر گرفتن اينكه عرش خدا همان علم او است - چهار نفر از ما هستند و چهار نفر از هر كس كه خدا بخواهد.
و در تـفـسـيـر عـيـاشى از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: چـون روز قيامت بشود هر دسته از مردم به نام امامشان خوانده مى شوند، امامى كه در عصر آن امـام مـرده انـد، اگـر نام امام خود را بدانند و او را به امامت شناخته باشند نامه عملشان بـه دسـت راسـتـشـان داده مـى شـود، بـراى ايـنـكـه خـداى تـعـالى فـرمـوده : (يوم ندعوا كـل انـاس بـامامهم فمن اوتى كتابه بيمينه فاولئك يقرون كتابهم ) و كلمه (يمين ) بـه مـعـنـاى مـعـرفت و اثبات امام است ، چون كتاب او همان امام او است ، كه مى خواند - تا آنـجـا كـه امـام فـرمـود - و كـسـى كـه امـام خـود را نـشـنـاسـد، از اصـحـاب شـمـال اسـت ، هـمـان كـسـانـى كـه خـداى تـعـالى دربـاره شـان فـرمـوده : (و اصـحـاب الشـمـال مـا اصـحـ