سرين روايت كرده اند كه اين سوره درباره كسى نازل شد كه گفته بود: (اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجاره من السماء اوائتنا بعذاب اليم ) كه در آن سوره تفسيرش گذشت ، و گفتيم سياق آن و سياق آيات بعد از آن سياقى مدنى است نه مكى ، و ليكن از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: مراد از ( حق معلوم ) در آيه شريفه حقى است كه صاحب مال به عنوان صدقه از مال خودش جدا مى كند، نه زكات واجب .
و بالاخره نمى توان اتفاق مفسرين را بر اينكه اين سوره در مكه نازل شده ملاك قرار داد، علاوه بر اين چنين اتفاقى هم در كار نيست ، بلكه بين آنان اختلافى روشن است . و نيز نبايد به گفته ابن عباس اعتنا كرد كه گفته : اين سوره بعد از سوره الحاقه نازل شده .

سال سائل بعذاب واقع

مراد از سؤ ال سائل بعذاب واقع  
كلمه (سوال ) هم به معناى طلب و هم به معناى دعا است ،
و به همين جهت با حرف (باء) متعدى شده ، نظير آيه (يدعون فيها بكل فاكهه امنين .) و بعضى گفته اند: فعل (ساءل ) در خصوص اين آيه متضمن معناى اهتمام و اعتنا بوده ، و بدين جهت با حرف (باء) متعدى شده ، و معنايش (درخواست و اعتناء كرد به عذاب واقع ) مى باشد. بعضى ديگر گفته اند: اصلا حرف (باء) در اينجا زيادى است ، و تنها به منظور تاءكيدآورده شده . ولى برگشت همه اين وجوه به يك معنا است ، و آن عبارت است از درخواست عذاب از خدا از در كفر و طغيان .
بعضى ديگر گفته اند: حرف باء در اينجا به معناى (عن از) است ، همچنان كه در جمله (فاساءل به خبيرا)، به اين معنا آمده . ولى اين وجه درست نيست ، چون در آيه سوره فرقان هم به معناى (عن ) نيست ، علاوه بر اين سياق آيات بعدى و مخصوصا آيه (فاصبر صبرا جميلا) با سؤ ال به معناى استفسار و خبرگيرى نمى سازد.
پس آيه شريفه درخواست عذاب را از بعضى از كفار حكايت مى كند، نه خبرگيرى از آن را، و عذاب درخواست شده را به اوصافى وصف كرده كه به نوعى تهكم و تحقير بر اجابت دعا دلالت دارد، و آن وصف (واقع ) و وصف (ليس له دافع ) است ، و معنايش ‍ اين است كه سائلى از كفار عذابى را از خدا درخواست كرد كه مخصوص كافران است ، و به زودى به آنان مى رسد، و قطعا بر آنان واقع مى شود، و دافعى برايش ندارند، خلاصه چه درخواست بكنند و چه نكنند واقع شدنى است ، پس همين كلمه (واقع ) در آيه جوابى است تحقيرآميز، و اجابتى است نسبت به درخواست سائل .

للكافرين ليس له دافع

جار و مجرور (للكافرين ) و همچنين جمله (ليس له دافع ) متعلق است به عذاب واقع ، و صفت آن است و ما قبلا به معناى آيه اشاره كرديم و گفتيم كه جمله مذكور، هم اجابت درخواست آن سائل است و هم تحقير او است .

من اللّه ذى المعارج

جار و مجرور (من الله ) متعلق است به كلمه (دافع )، مى فرمايد:
سائل هيچ برگرداننده و دافعى از جانب خدا ندارد، چون اين معنا مسلم است كه اگر سائل نامبرده دافعى براى آن عذاب داشته باشد، از ناحيه غير خدا نيست . البته احتمال هم دارد كه متعلق به كلمه عذاب باشد، و فرموده باشد: (عذابى از ناحيه خداى ذى المعارج ) .
مقصود از توصيف خداى تعالى به (ذى المعارج ) 
و كلمه (معارج ) جمع (معرج )است كه مفسرين آن را به آلت صعود يعنى نردبان معنا و به مقامات ملكوت كه فرشتگان هنگام مراجعه به خداى سبحان به آن عروج مى كنند تفسير كرده اند. جمله بعد هم كه مى فرمايد: (تعرج الملئكه و الروح اليه فى يوم ...) معارج را به همين معنا تفسير كرده ، پس خداى سبحان معارجى از ملكوت و مقاماتى از پايين به بالا دارد كه هر مقام بالاتر، از مقام پايين تر خود شريف تر است ، و ملائكه و روح هر يك بر حسب قربى كه به خدا دارند در آن مقامات بالا مى روند، و اين مقامات حقايقى ملكوتى هستند، نه چون مقامات دنيا وهمى و اعتبارى .
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از معارج ، درجاتى است كه اعتقادات حقه و اعمال صالحه به حسب اختلاف ارزشهايش بدان مقامات بالا مى روند، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه )، و نيز فرموده : (و لكن يناله التقوى منكم ) .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از معارج ، مقامات قربى است كه مؤ منين ، با ايمان و عمل صالح خود به آن مقامات ارتقا مى يابند، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (هم درجات عند اللّه و اللّه بصير بما يعملون )، و نيز فرموده : لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق كريم )، و نيز فرموده : (رفيع الدرجات ذو العرش ) .
و ليكن حق مطلب آن است كه برگشت دو وجه اخير به همان وجه اول است ، و درجات ياد شده همانطور كه گفتيم واقعيتهاى خارجى هستند، نه چون مقامات دنيايى كه صرف وهم و اعتبار است .

تعرج الملئكه و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه

منظور از روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است ، به طورى كه از سياق آيات بعدى بر مى آيد، روز قيامت است ، و مراد از اين مقدار - به طورى كه گفته اند - اين است كه اگر آن روز با روزهاى دنيا و زمان جارى در آن تطبيق شود، معادل پنجاه هزار سال دنيا مى شود، (نه اينكه در آنجا هم از گردش خورشيد و ماه سالهايى شمسى و قمرى پديد مى آيد)
منظور از عروج ملائكه و روح در روز قيامت به سوى خدا  
منظور از عروج ملائكه و روح به سوى خدا در آن روز، رجوع آنها است به سوى خداى تعالى در هنگامى كه همه عالم به سوى او بر مى گردند، چون روز قيامت روزى است كه اسباب و وسائط از بين مى رود و روابط بين آنها و بين مسبباتشان مرتفع مى گردد و ملائكه ، كه وسائط موكل بر امور عالم و حوادث هستى اند هنگامى كه سببيت بين اسباب و مسببات قطع گردد و آن را خداوند زايل گرداند و همه به سوى او برگردند آنها نيز بر مى گردند و به معارج خود عروج مى كنند. و همه ملائكه پيرامون عرش پروردگارشان را فرا مى گيرند و صف مى كشند، همچنان كه فرمود: (و ترى الملئكه حافين منحول العرش )، و نيز فرموده : (يوم يقوم الروح و الملئكه صفا) .
و از ظاهر كلام چنين بر مى آيد كه مراد از (روح ) آن روحى است كه در آيه شريفه (قل الروح من امر ربى ) آن را از امر خودش خوانده ، و اين روح غير ملائكه است ، همچنان كه از ظاهر آيه (ينزل الملئكه بالروح من امره )، اين تفاوت به روشنى استفاده مى شود، پس نبايد به گفتار بعضى از مفسرين اعتنا كرد كه گفته اند: مراد از روح ، جبرئيل است . هر چند كه در آيه (نزل به الروح الامين على قلبك )، و آيه (قل نزله روح القدس من ربك )، به جبرئيل اطلاق شده ، و ليكن در اولى مقيد شده به قيد (امين )، و در دومى به قيد (قدس )، و مطلق غير مقيد است .

فاصبر صبرا جميلا

از آنجا كه درخواست عذاب واقع از ناحيه سائل مورد نظر از روى استكبار و زورآزمايى بوده و تحمل شنيدن اين قسم سخنان بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) گران بود، در اين جمله آن جناب را امر به صبر كرد، و صبر را به صفت جميل توصيف فرمود، و صبر جميل صبرى است خالص كه در آن شائبه اى از بى تابى و شكايت نباشد، و در آيه بعدى اين دستور را تعليل كرده به اينكه آن روزى كه عذاب مورد سؤ ال در آن قرار دارد نزديك است .

انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا

مراد از اينكه كفار عذاب ق