امت را دور مى بينند و خداوند نزديك مى بيند.  
دو ضمير در (يرونه ) و در (نريه ) به عذاب ، و يا به يوم القيامه و عذابى كه در آن است بر مى گردد، مويد احتمال اول آيه بعدى است كه مى فرمايد: (يوم تكون السماء كالمهل ) .
و مراد از (رويت ) نزديك بودن آن عذاب و يا آن روز و اعتقاد به آن است ، كه به نوعى عنايت مجازى رويتش خوانده ، و اگر كفار عذاب قيامت را دور مى بينند و به دورى آن معتقدند، اين اعتقادشان ظنى است ، و امكان آن را بعيد مى پندارند، نه اينكه معتقد به معاد باشند ولى آن را دور بپندارند، چون كسى كه معتقد به معاد است هرگز درخواست عذاب آن را نمى كند، و اگر هم بكند صرف لقلقه زبان است ، و اما رويت خداى تعالى به معناى علم آن حضرت است به اينكه قيامت محقق است ، و آنچه آمدنى است نزديك هم هست .
در اين دو آيه امر خدا به صبر جميل تعليل شده ، چون تحمل اذيت و صبر در مقابل ناگواريها، وقتى ناگواريها را آسان مى سازد كه يقين داشته باشد به اينكه فرج نزديك است ، و همواره به ياد آن باشد، در نتيجه كلام در اين آيه در معناى اين است كه فرموده باشد: در برابر استكبار آنان كه به آنان جرات داد درخواست عذاب كنند، صبرى جميل كن صبرى كه آميخته با جزع و شكوه نباشد، براى اينكه ما مى دانيم كه عذاب نزديك است ، بر خلاف آنان كه آن را دور مى پندارند، و ما مى دانيم كه آن عذاب تخلف پذير نيست ، نه تنها واقع مى شود بلكه نفس واقع است .

يوم تكون السماء كالمهل

كلمه (مهل ) به معناى فلزات ذوب شده است ، مس ذوب شده و يا طلا و يا غير آن . بعضى گفته اند: به معناى ته مانده روغن زيتون است . بعضى ديگر گفته اند: به معناى قير نامرغوب است . و كلمه (يوم ) - به طورى كه از سياق بر مى آيد - ظرفى است متعلق به كلمه (واقع ).

و تكون الجبال كالعهن

كلمه (عهن ) به معناى مطلق پشم است ، و شايد مراد از آن پشم حلاجى شده باشد، همچنان كه در آيه اى ديگر فرموده : (وتكون الجبال كالعهن المنفوش ) .
بعضى گفته اند: (عهن ) به معناى پشم قرمز است . و بعضى ديگر گفته اند: پشم الوان است ، چون كوهها هم داراى رنگهاى مختلفند، بعضى سفيد و بعضى قرمز و بعضى به فرموده خداى تعالى در سوره فاطر (غرابيب سود) (سياه ) است .

و لا يسئل حميم حميما

بيان سختى روز قيامت بر گنهكاران به نحوى كه از فرزندان و كسان خود حالى  نمىپرسند و حتى آرزو مى كنند آنها را فدايى خود كنند.
كلمه (حميم ) به معناى خويشاوند نزديكى است كه انسان اهتمام به امر او داشته و برايش دلسوزى بكند، و اين جمله اشاره است به سختى روز قيامت ، به طورى كه هر انسانى در آن روز آنقدر مشغول به خويشتن است كه به كلى نزديكان خود را از ياد مى برد، به طورى كه هيچ حميمى از حال حميم خود نمى پرسد.

يبصرونهم

ضمير جمع در (يبصرون ) و ضمير جمع (هم ) هر دو به حميم ها بر مى گردد، خواهى گفت جمع حميم كه اءحماء باشد قبلا در كلام نيامده بود تا ضمير جمه به آن برگردد؟ مى گوييم : آرى ، ليكن سياق آن را مى فهماند، و مصدر (تبصير) كه فعل (يبصر) از آن مشتق است ، به معناى نشان دادن و روشن گرى است ، و معناى جمله مورد بحث اين است كه خويشاوند هر كسى را به او نشان مى دهند، ولى او به خاطر گرفتاريهاى خودش احوالى از آنان نمى پرسد.
و جمله مورد بحث جمله اى است مستانفه و در معناى جواب است از سؤ الى مقدر گويى وقتى گفته شد : (هيچ حميمى از حال حميم خود نمى پرسد)، شخصى پرسيده : مگر انسان آن روز خويشاوند خود را مى بيند؟ جواب مى دهد: (يبصرونهم )، ممكن هم هست اين جمله صفت حميما باشد، آن وقت معنا چنين مى شود: (هيچ حميمى از حال حميمى كه نشانش مى دهند نمى پرسد) .
و يكى از تفسيرهاى بسيار ناچسب كلام بعضى از مفسرين است كه گفته اند: معناى جمله (يبصرونهم ) اين است كه ملائكه كفار را نشان مى دهند. و نيز كلام بعضى ديگر كه گفته اند: مؤ منين دشمنان كافر خود را نشان مى دهند كه چگونه در عذاب شكنجه مى شوند و آن وقت به ايشان زخم زبان مى زنند و همچنين كلام بعضى ديگر كه گفته اند پيروان ضلالت پيشوايان ضلالت را نشان مى دهند كه اينها روساى ما بودند. همه اين وجوه باطل است ، چون دليلى بر آنها نيست .

يود المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته التى توويه و من فى الارض جميعا ثم ينجيه

در مجمع البيان گفته : مصدر (مودت ) كه فعل (يود) از آن مشتق است ، هم به معناى آرزو مى آيد و هم به معناى محبت ، هم گفته مى شود (وددت الشى ء من آرزومند فلان چيزم ) و هم گفته مى شود: (وددت الشى ء من فلان چيز را دوست مى دارم )، و گاهى در يك مورد هر دو معنا را مى دهد. و ممكن است استعمالش در معناى آرزو از باب تضمين باشد، يعنى به طور ضمنى بر آن دلالت كند.
و در معناى (يفتدى ) گفته : (افتداء) كه مصدر آن است به معناى اين است كه مثلا اگر ضررى متوجه جان خودت و يا شخصى ديگر شده چيزى را فداى او كنى ، و آن ضرر را با آن بدل و عوض برگردانى . و در معناى كلمه (فصيله ) گفته است وقتى از يك قبيله كه همه در جد بزرگ مشتركند، يك تيره جدا شود، و جدى اختصاصى و جداگانه براى خود قائل شود، آن تيره را فصيله از آن قبيله مى گويند و بعضى ديگر گفته اند: (فصيله ) به معناى عشيره نزديكى است كه از يك قبيله جدا شده باشد، نظير پدران نزديك و عموهاى نزديك .
و سياق اين آيات سياق اعراض و ترقى نسبت به جمله (و لا يسئل حميم حميما) است ،
در نتيجه چنين معنا مى دهد كه مجرم به خاطر جرمش آنقدر عذابش شديد مى شود كه آرزو مى كند اى كاش مى توانست نزديكترين اقارب ، و گرامى ترين عزيزان خود مثلا فرزندان و برادران و فصيله خود را قربان خود مى كرد، و بلكه تمامى انسانهاى روى زمين را - اگر اختيارشان به دست او بود - مى داد و عذاب را از خود دور مى كرد، و معلوم است كسى كه از شدت عذاب حاضر است عزيزان خود را فداى خود كند، ديگر كى احوال آنان را مى پرسد.
و معناى آيه اين است كه (يود المجرم ) گنهكار آرزو مى كند - حال چه مسلمان گنهكار و چه كافر - كه اى كاش مى توانست قربانى خود مى كرد، و در مقابل برداشتن عذاب از خودش - اين جمله قائم مقام مفعول (يود) است - (بنيه ) فرزندان خود را كه محبوب ترين مردم نزد او است ، و (صاحبته ) و رفيق خود را كه همواره با او انس مى ورزيد و دوستش مى داشت ، و چه بسا بر پدر و مادر خود مقدمش مى داشت و (اخيه ) و برادر خود را كه پ شت و پناهش بود، (وفصيلته ) كه عشيره نزديك او بودند، (التى توويه )، و او را از خود و متصل به خود مى دانستند، (و من فى الارض جميعا)، و همه انسانهاى روى زمين را فداى خود مى كرد، (ثم ينجيه ) در نتيجه اين عوض دادن او را از عذاب نجات مى داد.

كلا انها لظى نزاعه للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى

ويژگى آتش جهنم و بيان كسانى را كه بسوى خود مى طلبد  
كلمه (كلا) به معناى ردع و زير بار نرفتن است و ضمير (آنها) به جهنم و يا به آتش بر مى گردد، و اگر آتش را (لظى ) خوانده ، براى اين است كه اندرون را كباب مى كند و شعله ور مى سازد، و كلمه (نزاعه ) اسم مبالغه از نزع - كندن - است ، و كلمه (شوى ) به معناى اطراف بدن از قبيل دست