 و پا و امثال آن است ، وقتى گفته مى شود: (رماه فاشواه ) معنايش اين است كه او را پرت كرد و دست و پايش را خرد ساخت . اين گفتار راغب بود. و كلمه (ايعاء) كه مصدر (اوعى ) است وقتى در مورد مال استعمال مى شود، به معناى نگهدارى آن در وعاء - ظرف - است .
پس اينكه فرمود: (كلا، خواست آرزوى نجات از عذاب به وسيله دادن فداء را رد كند، و در بيان علت اين رد فرموده : (انها لظى ) و حاصل اين تعليل اين است كه جهنم آتشى است شعله ور، كه اعضاء و جوارح واردين خود را مى سوزاند، كار آن اين است كه مجرمين را مى طلبد تا عذابشان كند، پس با فديه دادن از مجرمين بر نمى گردد، حال آن فديه هر چه مى خواهد باشد.
بنابراين ، معناى جمله (انها لظى ) اين است كه : دوزخ آتشى است كه صفتش اشتعال است ،
و ممكن نيست صفت خود را از دست داده خمود و خاموش گردد، و معناى (نزاعه للشوى ) اين است كه صفت ديگر آن سوزاندن اندام هاى دوزخيان است ، و هرگز اثرش در مورد هيچ كسى كه در آن معذب است باطل نمى شود.
(تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى ) - يعنى آتش دوزخ كسانى را مى طلبد كه به دعوت الهى كه آنان را به ايمان به خدا و عبادت او دعوت مى كرد پشت كردند، و به جاى آن اموال را جمع نموده ، در گنجينه ها نگهدارى مى نمودند، و در راه خدا به سائل و محروم نمى دادند، و اين معنا آن معنايى است كه با سياق استثناى بعدى كه مى فرمايد (الا المصلين ... و الذين فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم ) تناسب دارد.
بحث روايتى  
روايتى درباره نزول آيات (ساءل  سائل بعذاب واقع ....) درباره مردى كه از نصبامير المومنين (عليه السلام ) به خلافت به خشم آمده تقاضاى عذاب كرد 
در مجمع البيان مى گويد: سيد ابو احمد براى ما حديث كرد كه حاكم ابو القاسم حسكانى برايم حديثى با ذكر سند از جعفر بن محمد الصادق از پدران بزرگوارش (عليهم السلام ) نقل كرد كه فرمودند: بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) على (عليه السلام ) را به خلافت نصب كرد و فرمود: (من كنت مولاه فعلى مولاه هر كه من مولاى او هستم على مولاى او است )، خبر به شهرهاى عرب رسيد از آن جمله خبر به گوش نعمان بن حارث فهرى رسيد، از ديار خود حركت نموده به نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مشرف شد و عرضه داشت : به ما دستور دادى كه به (لا اله الا الله ) اعتراف كنيم ، و نيز به اينكه تو رسول خدايى شهادت دهيم ، و دستور دادى جهاد كنيم ، حج بجاى آوريم ، روزه بگيريم ، نماز بخوانيم ، و ما هم قبول كرديم ، آيا به اين مقدار راضى نشدى تا اينكه اين پسر را به خلافت نصب نموده گفتى : (من كنت مولاه فعلى مولاه )حال بگو بدانم اين از ناحيه خودت بود و يا از ناحيه خداى تعالى ؟ فرمود: به آن خدايى سوگند كه به جز او معبودى نيست ، اين دستور از ناحيه خدا بود.
نعمان بن حارث برگشت ، در حالى كه مى گفت : (بار الها اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو است پس سنگى از آسمان بر سر ما ببار) همينكه سخنش تمام شد خداى تعالى با سنگى آسمانى بر سرش كوبيد و او را در جا كشت ، و اين آيه را نازل فرمود: (سال سائل بعذاب واقع ).
مولف : اين معنا به چند طريق از طرق شيعه نيز نقل شده ، و بعضى از علما آن را رد كرده اند كه حديثى جعلى است ، چون سوره (معارج ) در مكه نازل شده . ولى خواننده عزيز توجه نمود كه گفتيم در مكى بودن اين سوره اشكال است .
و در الدر المنثور است كه فاريابى ، عبد بن حميد، نسائى ، ابن ابى حاتم ، حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) و ابن مردويه ، همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه در تفسير جمله (سال سائل ) گفته است : سائل نضر بن حارث بود كه گفت : (بار الها اگر خلافت على حق و از ناحيه تو است سنگى از آسمان بر سر ما ببار). و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه در تفسير (سال سائل ) گفته : اين آيه در مكه درباره نضر بن حارث نازل شده ، كه گفته بود: (بارالها) اگر اين همان حقى است كه از ناحيه تو نازل شده ...)، و عذاب وى در روز جنگ بدر واقع شد.
مؤ لف : اين معنا از غير سدى نيز روايت شده . و در بعضى از روايتشان آمده كه : گوينده (بارالها اگر اين حق و از ناحيه تو است ...) حارث بن علقمه بوده كه مردى از عبد الدار بود. و در بعضى ديگر آمده كه سائل عذاب ابو جهل بن هشام بوده كه در روز جنگ بدر درخواست آن را كرد. و لازمه اين حديث آن است كه سوره معارج در مدينه نازل شده باشد، و اين با آنچه كه در اين احاديث آمده كه در مكه نازل شده مغايرت دارد و به هر حال سوره بعد از سخن آن گوينده كه گفت : (بارالها اگر اين همانا حق و از ناحيه تو است ...) نازل شده ، و ما در سابق در باره سياق آيه سخن گفتيم .
چند روايت ديگر در ذيل آيات مربوط به  طول روز قيامت واحوال آن روز 
و در امالى شيخ به سندى كه به امام صادق (عليه السلام ) رسانده از آن جناب نقل كرده كه فرمود: آگاه باشيد و به حساب كشى از نفس ‍ خود بپردازيد، قبل از اينكه خداى تعالى از شما حساب بكشد براى اينكه در قيامت پنجاه موقف است ، هر موقفى مثل هزار سال از سالهاى دنيا است ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه ) .

مؤ لف : اين معنا در روضه كافى هم از حفص بن غياث از آن جناب نقل شده .
و در مجمع البيان است كه ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : شخصى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيد: بلندى روز قيامت چقدر است ؟ فرمود به آن خدايى كه جان محمد به دست اوست براى مردآنقدر سبك است كه به قدر يك نماز واجبى كه در دنيا بخواند بيشتر طول نمى كشد.
مؤ لف : اين روايت را الدر المنثور هم از عده اى از كتب حديث از ابو سعيد از آن جناب نقل كرده .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (يوم تكون السماء كالمهل ) مى گويد: مهل به معناى قلع و مس آب شده است ، آن روز آسمان نيز اينطور ذوب مى شود.
و در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه در معانى جمله (يبصرونهم ) مى فرمود: يعنى با اينكه دوستان ايشان را معرفى مى كنند (كه اين فلان رفيق تو است ) با اين حال احوال يكديگر را نمى پرسند.
و در همان كتاب در تفسير جمله (نزاعه للشوى ) فرمود: چشم او را مى كند و رويش را سياه مى كند
و باز همان كتاب در تفسير (تدعوا من ادبر و تولى ) فرمود: يعنى تو او را به سوى ايمان مى كشانى و او مى گريزد.إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً (19) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً (20) وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً (21) إِلَّا الْمُصَلِّينَ (22) الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ (23) وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ (24) لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (25) وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (26) وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ (27) إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ (28) وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ (29) إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ (30) فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ (31) وَا