بر كنترل مى كند،
و همچنين هنگام برخورد با مصيبت ، جزع خود را با فضيلت صبر ضبط مى كند، و همين حرص به منافع واقعى براى چنين انسانى صفت كمال مى شود.
و اما اگر انسان از آنچه عقلش درك مى كند و فطرتش به آن اعتراف مى نمايد روى بگرداند، و همچنان (مانند دوران طفوليتش ) پاى بند هواى نفس خود باشد، و همواره آن را پيروى نموده مشتاق باطل و متجاوز از حق باشد، و حرصش بر خير دنيوى كنترل نداشته باشد، خداى تعالى نعمتش را مبدل به نقمت نموده ، آن صفت غريزيش را كه بر آن غريره خلقش كرده بود، و آن را وسيله سعادت دنيا و آخرتش قرار داده بود، از او مى گيرد و مبدل مى كند به وسيله شقاوت و هلاكتش تا او را به اعراض از حق و جمع مال دنيا و گنجينه كردن آن وا بدارد، و اين معنا همان است كه در آيات متعرض آن شده است .
از آنچه گذشت روشن شد كه اگر صفت حرص را در آيات مورد بحث (كه از خلقت بشر سخن مى گويد، و با در نظر گرفتن اينكه مى خواهد حرص را مذمت كند)، به همه انسانها نسبت داده ، با (احسن ) بودن خلقت هر چيز كه آيه (الذى احسن كل شى ء خلقه ) از آن خبر مى دهد منافات ندارد، چون حرصى كه منسوب به خداست حرص بر خير واقعى است ، و حرصى كه صرف جمع مال و غفلت از خدا مى شود منسوب به خود
انسانها است ، اين خود انسان است كه حرص خدادادى را مثل ساير نعمتها به سوء اختيار و كج سليقه گى خود به نقمت مبدل مى سازد.
زمخشرى به منظور فرار از اشكال بالا گفته : در اين كلام استعاره اى بكار رفته ، و معنايش اين است كه انسان از آنجايى كه هميشه در مقام عمل ، جزع و منع را مقدم بر صبر مى دارد، و خلاصه جزع و منع در او حكومت دارند، مثل اين شده كه جزع و منع فطرى و جبلى او است ، و گويا اين دو صفت را از شكم مادر با خود آورده ، و اختيارى خود او نيست . و خلاصه آيه شريفه مى خواهد اين دو صفت را تشبيه كند به صفاتى كه جبلى آدمى است ، نه اينكه بخواهد آن دو را فطرى و جبلى بداند، چون اگر مى خواست چنين چيزى را افاده كند ديگر اين دو صفت را مذمت نمى كرد، چون خدا عمل خودش را مذمت نمى كند، دليل اينكه اساس كلام تشبيه است ، اين است كه مؤ منين را كه با نفس خود جهاد مى كنند و آن را از جزع و منع نجات مى دهند، استثناء كرده .
ليكن اين توجيه درست نيست ، چون گفتيم صفت حرص كه جزع و منع لازمه آن است ،
به عنوان نعمت و فضيلت خلق شده بود، و اين خود انسان است كه آن را از فضيلت بودن خارج مى كند و به صورت رذيله اش در مى آورد، از نعمت بودن خارجش ساخته به صورت نقمت در مى آورد، و مذمتى هم كه شده از حرص منحرف شده است نه حرص ‍ خدادادى ، و يا به عبارت ديگر از حرص بشرى شده است ، نه حرصى كه خدا در بشر قرار داده .
و استثناى مؤ منين هم نه از اين جهت است كه اين صفت در آنان وجود ندارد، بلكه استثناى آنان از اين جهت است كه مؤ منين حرص ‍ خود را به همان صورت كمال و فضيلت اصلى باقيش گذاشتند، و به صورت رذيله و نقمت مبدل نكردند.
مفسرى ديگر براى توجيه اين استثناء گفته است : استثناى منقطع و بدون مستثنى منه است . و خواننده گرامى خودش از نادرستى اين توجيه آگاه است .
اوصاف نمازگزارانى كه از (هلوع ) بودن استثنا شده اند 

الا المصلين

اين استثناء از انسان هلوع است ، و اگر از ميان همه امتيازات مؤ منينى كه در آيات بعد ذكر مى شود نماز را اختصاص به ذكر داد، براى اين بود كه شرافت نماز را رسانيده ، و بفهماند نماز بهترين اعمال است .
علاوه بر اين ، نماز اثر روشنى در دفع رذيله هلع مذموم دارد، چون در آيه (ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر) نماز را بازدارنده از هر فحشاء و منكر دانسته .

الذين هم على صلاتهم دائمون

اينكه كلمه (صلاه ) را به ضمير (هم ) اضافه كرده دلالت دارد بر اينكه بر خواندن نمازشان مداومت داشته اند، نه اينكه دائما در نماز بوده اند، و ستودن آنان به مداومت در نماز اشاره است به اينكه اثر هر عملى با مداومت در آن كامل مى شود.

و الذين فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم

بعضى از مفسرين حق معلوم را به زكات واجب تفسير كرده اند.
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه حق معلوم زكات نيست ، بلكه مقدار معلومى است كه به فقرا انفاق مى كنند، و (سائل ) به معناى فقيرى است كه از گدايى و سؤ ال عفت دارد، و سياق آيه خالى از تاءييد اين حديث نيست ، براى اينكه زكات مواردى معين دارد، و منحصر در سائل و محروم نيست ، كه در قرآن مواردش چنين بيان شده : (انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المولفه قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل اللّه و ابن السبيل فريضه من الله ) و ظاهر آيه مورد
بحث انحصار موارد حق معلوم در دو مورد سائل و محروم است .  

و الذين يصدقون بيوم الدين

آنچه از سياق شمردن اعمال صالحه بر مى آيد اين است كه مراد از (تصديق يوم الدين ) اين است كه مصلين علاوه بر تصديق قلبى روز جزا عملا هم آن را تصديق مى كنند، به اين معنا كه سيره زندگيشان سيره كسى است كه معتقد است هر عملى كه انجام دهد به زودى در مورد آن بازخواست ، و بر طبق آن جزا داده مى شود، حال چه اينكه عملى خير باشد و چه شر، اگر خير باشد جزاى خيرش مى دهند، و اگر شر باشد جزاى شرش مى دهند.
و تعبير به جمله (يصدقون ) دلالت دارد بر اينكه تصديقشان استمرار هم دارد، پس دائما مراقبند در هر عملى كه مى خواهند انجام دهند خدا را فراموش نكنند، اگر او آن عمل را خواسته انجامش دهند، و اگر نخواسته تركش كنند.
توضيحى راجع به توصيف مؤ منين به اينكه از عذاب پروردگارشان بيمنا كند.

و الذين هم من عذاب ربهم مشفقون

و كسانى كه از عذاب پروردگارشان ترسانند، كه آنچه درباره تصديق به يوم الدين گفتيم ، در اينجا نيز مى آيد، پس هم ترس درونى دارند، و هم عملشان عملى است كه از اين ترس خبر مى دهد.
و لازمه اشفاقشان از عذاب پروردگار، علاوه بر مداومتشان به اعمال صالحه و مجاهدتشان در راه خدا، اين است كه به اعمال صالحه خود اعتماد ندارند، و از عذاب خدا ايمن نيستند، چون ايمنى از عذاب با خوف و اشفاق نمى سازد.
و سبب و علت اشفاق از عذاب اين است كه عذاب در مقابل مخالفت است ، پس بجز اطاعت درونى چيزى نيست كه آدمى را از عذاب نجات دهد. از سوى ديگر اطمينانى هم به نفس و درون آدمى نيست ، چون ما زورمان به هواى نفسمان نمى رسد،
مگر به آن مقدار توانايى كه خداى سبحان به ما داده ، خدايى كه مالك هر چيز است ، و مملوك چيزى نيست همچنان كه خودش ‍ فرمود: (قل فمن يملك من اللّه شيئا) .
علاوه بر اين خداى سبحان هر چند اهل اطاعت را وعده نجات داده ، و هر چند خودش فرموده : خدا خلف وعده نمى كند، ليكن اين هم هست كه وعده ، اطلاق قدرت او را مقيد نمى كند، پس او در عين اينكه خلف وعده نمى كند به هر چه بخواهد قادر است ، و مشيتش نافذ، در نتيجه در هيچ حالى نمى توان از او ايمن بود، به اين معنا كه چنين نيست كه نسبت به خلف وعده اش قادر نباشد، و به همين جهت است كه مى بينيم با اينكه ملائكه خود را به عصمت معرفى كرده به خوف هم توصيفشان نموده ، مى فرمايد: (يخافون ربهم )،