 و با اينكه انبياى خود را معصوم معرفى نموده در باره آنان فرموده : (و يخشونه و لا يخشون احداالا الله )همينطور در عين اينكه در آخر آيات مورد بحث به طور جزم در باره مؤ منين فرموده (اولئك فى جنات مكرمون )، در عين حال در آيه مورد بحث مى فرمايد از عذاب خدا اشفاق و ترس دارند.

ان عذاب ربهم غير مامون

اين جمله علت ترس مؤ منين از عذاب پروردگارشان را بيان نموده ، روشن مى سازد كه مؤ منين در ترسيدن از عذاب مصابند، و وجه آن را بيان كرديم .

و الذين هم لفروجهم حافظون ... هم العادون

تفسير اين سه آيه در اول سوره مؤ منون گذشت .
مقصود از مراعات امانات و عهد و مراد از محافظت بر صلوة  

و الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون

آنچه از كلمه (امانات ) زودتر از هر معنايى به ذهن مى رسد، انواع امانتهايى است كه مردم به يكديگر اعتماد نموده ، و هر يك به ديگرى مى سپارد، از قبيل مال و جان و عرض ، و شخص امين رعايت آن را نموده در حفظش مى كوشد و به آن خيانت نمى كند، و به قول بعضى از مفسرين به صيغه جمع آمدنش به اعتبار انواع آن است ، به خلاف عهد كه چون انواع مختلفى ندارد مفرد آمده .
ولى بعضى گفته اند: منظور تنها مال و جان و عرض نيست ، بلكه مطلق وظايف اعتقادى و عملى است ،
كه خدا به عهده آنان گذاشته ، در نتيجه آيه شريفه شامل همه حقوق چه حق اللّه و چه حق الناس مى شود، و اگر يكى از آن حقوق را تضييع كنند، به خداى تعالى خيانت كرده اند.
بعضى ديگر گفته اند: هر نعمتى كه خداى تعالى در اختيار بنده اش قرار داده ، امانت خدا به دست اوست ، چه اعضاى بدنش ، و چه چيرهاى ديگر، در نتيجه اگر كسى اين نعمتها را در غير آن مواردى كه خدا براى آنها خلق كرده ، و اجازه مصرف در آن را داده استعمال كند، به خدا كه صاحب نعمت و امانت است خيانت كرده است .
و ظاهرا مراد از كلمه (عهد) در آيه مورد بحث قراردادهاى زبانى و عملى است كه انسان با غير مى بندد، كه فلان عمل را انجام و يا فلان امر را رعايت و حفظ كند، و بدون مجوز آن قرارداد را نقض ننمايد. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از عهد تنها اين نيست ، بلكه تمامى قرارهايى است كه انسان ملتزم به آن باشد، حتى ايمان بنده خدا به خدا هم عهدى است كه او با پروردگارش بسته ، و قرار گذاشته آنچه خدا تكليفش مى كند اطاعت نمايد، پس اگر بنده اى به يكى از اوامر و يا نواهى خدا عمل نكند، و خدا را در آن نافرمانى كند، عهد خدا را شكسته است .

و الذين هم بشهاداتهم قائمون

معناى شهادت معلوم و معروف است و قائم بودن به شهادت به معناى اين است كه از تحمل و اداى آنچه تحمل كرده استنكاف نورزد، اولا وقتى او را شاهد مى گيرند شهادت را تحمل كند، و ثانيا وقتى براى اداى شهادت دعوت مى شود استنكاف نورزد، و بدون هيچ كم و زيادى آنچه ديده بگويد، و آيات قرآن در اين باره بسيار است .

و الذين هم على صلاتهم يحافظون

منظور از (محافظت بر صلاه ) اين است كه صفات كمال نماز را رعايت كند، و آنطور كه شرع دستور داده نماز بخواند. بعضى از مفسرين گفته اند: محافظت بر نماز، غير مداومت بر آن است ، چون دوام مربوط به خود نماز و نفس عمل است ، و اما محافظت مربوط به كيفيت آن است ، پس آيه (الذين هم على صلاتهم يحافظون ) بعد از آيه (الذين هم على صلاتهم دائمون ) تكرار يك مطلب نيست .

اولئك فى جنات مكرمون

كلمه (اولئك ) اشاره است به (المصلين )، و اگر كلمه (جنات ) را نكره و بدون الف و لام آورده براى بزرگداشت آن جنات است ، و جمله (فى جنات ) خبر، و جمله (مكرمون ) خبر بعد از خبر است ، و يا جمله (فى جنات ) ظرف است براى (مكرمون ). بنابر احتمال اول معنا چنين مى شود: (ايشان در بهشتهايند و محترمند)، و بنا بر احتمال دوم چنين مى شود: (ايشان در بهشتها محترمند).
بحث روايتى  
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته راجع به نماز،  حقسائل و محروم و...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (اذا مسه الشر جزوعا)، فرموده : شر عبارت است از فقر و فاقه ، و خير در جمله (و اذا مسه الخير منوعا) عبارت است از غنا و وسعت .
و در روايت ابى الجارود از ابو جعفر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: سپس با جمله (الا المصلين ) نمازگزاران را استثنا كرد و آنان را به بهترين اعمالشان كه همان مداومت در نماز است ستود و فرمود: (الذين هم على صلاتهم دائمون )، مى فرمايد: وقتى نمازى مستحبى را بر خود واجب مى كنند، بر آن مداومتدارند.
مؤ لف : امام (عليه السلام ) مساءله نذر و واجب كردن نماز مستحبى بر خود را از اضافه (صلاه ) بر (هم ) - نمازشان - استفاده كرده كه در سابق هم به اين نكته اشاره كرديم .
و در كافى به سند خود از فضيل بن يسار روايت آورده كه گفت : از امام ابو جعفر (عليه السلام ) از كلام خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (والذين هم على صلاتهم يحافظون )، فرمود: منظور نمازهاى واجب است . عرضه داشتم : در آيه (الذين هم على صلاتهم دائمون ) چطور؟ فرمود: نماز نافله است .
و در مجمع البيان در ذيل آيه (والذين فى اموالهم حق معلوم ) مى گويد: از ابو عبد اللّه (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: حق معلوم زكات واجب نيست ، بلكه آن مقدار صدقه اى است كه يا جمعه به جمعه از مالت بيرون مى كنى ، و يا همه روزه كه هر صاحب فضيلتى فضل خود را دارد.
آنگاه مى گويد: و نيز از آن جناب روايت شده كه فرمود: وقتى در اموالت حق معلومى دارى كه صله خويشاوندان كنى ،
و به كسى كه محرومت كرد عطا كنى ، و با كسى كه در حقت دشمنى كرد دوستى كنى .
مؤ لف : اين معنا را صاحب كافى هم از امام ابو جعفر و ابو عبد اللّه (عليه السلام ) به چند طريق نقل كرده ، صاحب محاسن هم آن را از امام ابو جعفر (عليه السلام ) روايت كرده است .
و در كافى به سند خود از صفوان جمال ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله للسائل و المحروم فرمود: محروم كاسبى است كه خريد و فروش ندارد، او مى خواهد از دسترنج خود استفاده كند، اما كسى به او مراجعه نمى كند.
كلينى مى گويد در روايتى ديگر از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) آمده كه فرمودند: محروم مردى است كه عقلش به جاست ، ولى كاسبى است كه خدا روزيش را تنگ گرفته است .
و در مجمع البيان در ذيل آيه (والذين هم على صلاتهم يحافظون ) مى گويد: محمد بن فضيل از حضرت ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اينان آن افراد از شيعيان ما هستند كه داراى پنجاه ركعت نمازند.
مؤ لف : شايد اساس اين كلام رواياتى باشد كه از حضرات رسيده كه فرموده اند: تشريع نافله هاى يوميه به منظور تكميل نمازهاى واجب بوده است .فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ (36) عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ (37) أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ (38) كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ (39)‏ فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (40) عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْراً مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ (41) فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي ي