اى دينى معناى درستى نمى داشت ، و جمله (واطيعون ) به تصديق اصل نبوت كه همان اطاعت بى چون و چرا است مى خواند.
بيان منظور از بعضى گناهان كه با ايمان آمرزيده مى شود (يغفركم من ذنوبكم  )

يغفر لكم من ذنوبكم

كلمه (يغفر) در اينجا مجزوم است ، چون جواب امر است ، و در قواعد عربيت قرار بر همين است كه فعلى را كه در جواب امر قرار مى گيرد به جزم بخوانند، و كلمه (من ) در اين جمله به طورى كه از سياق استفاده مى شود براى تبعيض است ، و معناى اينكه فرمود: (اينكه خدا را بپرستيد، و از او بترسيد، و مرا اطاعت كنيد تا بعضى از گناهانتان را بيامرزد)، اين است كه اگر چنين كنيد، خدا چنين مى كند، (پس در حقيقت برگشت امر و جواب امر به دو جمله شرط و جزا است ، و بدين سبب جوابش به جزم خوانده مى شود )،
و منظور از بعضى گناهان آن گناهانى است كه قبل از ايمان و در حال كفر مرتكب شدند، به خدا شرك ورزيدند، و گناهانى كوچكتر مرتكب شدند، و اما گناهانى كه از آن به بعد مرتكب نشده اند، و بعد از ايمان آوردن در آينده مرتكب مى شوند، منظور نيست ، چون معنا ندارد گناهانى كه هنوز رخ نداده آمرزيده شود، و نيز معنا ندارد كه از حالا وعده آمرزش آن را بدهد و بفرمايد گناهان آينده شما و يا هر گناهى كه از شما محقق شود مى آمرزد، چون چنين وعده اى مستلزم آن است كه تكاليف الهى ملغى شود، چون وقتى مجازات در مقابل مخالفت آن تكاليف لغو شد، خود تكاليف هم لغو مى شود.
مويد اين معنا ظاهر آيه زير است كه مى فرمايد: (يا قومنا اجيبوا داعى اللّه و امنوا به يغفر لكم من ذنوبكم )، و آيه زير كه مى فرمايد: (يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم )، و آيه زير كه مى فرمايد: (قل للذين كفروا ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف ) .
اشاره به اينكه وسعت آمرزش گناهان به مقدار وسعت ايمان  وعمل صالح است . 
و اما آيه شريفه (يا ايها الذين امنوا هل ادلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اليم تومنون باللّه و رسوله و تجاهدون فى سبيل اللّه باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون يغفر لكم ذنوبكم ويدخلكم جنات ) . كه ظاهرش آمرزش همه گناهان است ، منافاتى با آيات مذكور ندارد، براى اينكه مغفرت را در اين آيه مترتب كرده بر استمرار ايمان و عمل صالح ، و ادامه آن تا آخر عمر، پس اين آيه هم شامل گناهانى كه هنوز واقع نشده مى شود، و چنين وعده اى نداده كه ايمان امروز گناهان آينده و يا به طور كلى گناهان را مى آمرزد، نه ، بلكه وسعت آمرزش درست به مقدار وسعت ايمان و عمل صالح است ، و حاصلش اين است كه ايمان تا آخر عمر، گناهان تا آخر عمر را مى آمرزد.
بعضى از مفسرين به عموميت آيه سوره صف اعتماد نموده ، متمايل به اين نظريه شده اند كه آمرزش گناهان به وسيله ايمان در بين امتها فرق دارد، به حكم اين آيه در امت اسلام باعث آمرزش همه گناهان است و در ساير امتها باعث آمرزش بعضى از گناهان مى شود كما اينكه اين ظاهر قول نوح به امتش مى باشد: (يغفر لكم من ذنوبكم ) و قول رسولان در آيه دهم سوره ابراهيم : (يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ) - (خداوند شما را دعوت مى كند تا بعضى از گناهانتان را بيامرزد) و قول جن در آيه سى و يكم سوره احقاف : (يا قومنا اجيبوا داعى اللّه و امنوا به يغفر لكم من ذنوبكم ) - (اى قوم ما! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا بعضى از گناهانتان را ببخشد).
ليكن اين نظريه درست نيست براى اينكه هر چند ظهور آيه سوره صف چنين ظهورى است ، اما مورد آن با مورد آيات ديگر تفاوت دارد، كه بيانش گذشت . علاوه بر اين ، آيه سوره انفال صراحت داشت در مغفرت گناهان گذشته و مخاطب در آن ، كفار همين امتند.
بعضى ديگر گفته اند: كلمه (من ) در جمله (من ذنوبكم ) اصلا براى تبعيض نيست ، تا اين همه بگو مگو راه بيندازد، بلكه زايده است . اين سخن هم درست نيست ، براى اينكه اين كلمه در جمله اثباتى (مثبت ) زايده واقع نمى شود و اگر بعضى از علما اين كلمه را در بعضى از جملات اثباتى زايده گرفته اند، قولشان ضعيف است . و نظير اين قول در ضعف ، قول كسى است كه گفته : كلمه (من ) بيانيه است . و قول آن ديگرى كه گفته : اين كلمه براى ابتداى غايت است .
شرح مفاد آيه : (و يؤ خركم الى اجل مسمى ....) كه مى گويد اگر عبادت و تقوى  واطاعت پيشه كنيد خدا اجل غير مسمايتان را تا اجل مسمى تاءخير مى اندازد 

و يوخركم الى اجل مسمى ان اجل اللّه ذا جاء لا يوخر لو كنتم تعلمون

در اين آيه تاءخير مرگ تا اجلى معين را نتيجه عبادت خدا و تقوى و اطاعت رسول دانسته ، و اين خود دليل بر اين است كه دو اجل در كار بوده ، يكى اجل مسمى ، يعنى معين ، كه از آن ديگرى دورتر و طولانى تر است ، و ديگرى اجلى كه معين نشده و كوتاهتر از اولى است .
بنابر اين ، خداى تعالى در اين آيه كفار را وعده داده كه اگر صاحب ايمان و تقوا و اطاعت شوند، اجل كوتاهترشان را تا اجل مسمى تاءخير مى اندازد، و جمله (ان اجل الله ...)، اين تاءخير انداختن را تعليل مى كند، در نتيجه منظور از اجل اللّه كه وقتى برسد ديگر عقب انداخته نمى شود، مطلق اجل حتمى است ، حال چه اجل مسمى باشد، و چه غير مسمى .
خلاصه هر دو قسم اجل را شامل مى شود، پس هيچ عاملى نمى تواند قضاى خدا را رد كند و حكم او را عقب اندازد.
و معناى آيه اين است كه اگر داراى عبادت و تقوا و اطاعت شويد خداى تعالى اجل غير مسماى شما را تا اجل مسمى تاءخير مى اندازد، براى اينكه اگر چنين نكنيد و اجل شما برسد، ديگر تاءخير انداخته نمى شود، چون اجل خدا وقتى مى رسد ديگر تاءخير انداخته نمى شود، در نتيجه در اين كلام علاوه بر اينكه وعده به تاءخير اجل مسمى در صورت ايمان داده شده ، تهديدى هم شده به اينكه اگر ايمان نياورند عذابى عاجل به سر وقتشان خواهد آمد.
از آنچه گذشت نادرستى تفسير زير روشن گرديد، كه بعضى گفته اند: مراد از اجل اللّه جل غير مسمى است . و همچنين از اين ضعيف تر سخن كسى است كه آن را به اجل مسمى تفسير كرده . چون گفتيم منظور از آن مطلق اجل است .
بعضى هم گفته اند: مراد از اجل اللّه روز قيامت است ، و ظاهرا اين مفسر خواسته اجل مسمى را نيز به روز قيامت تفسير كند، آن وقت معناى آيه مثل اين مى شود كه بگوييم : اگر ايمان نياوريد، خداى تعالى در عذاب دنيايى شما تعجيل نموده آن را فرا مى رساند، و اگر ايمان بياوريد سزاى شما را تا روز قيامت تاءخير مى اندازد، روزى كه وقتى موعدش فرا رسد ديگر تاءخير انداخته نمى شود.
ليكن خواننده عزيز توجه دارد به اينكه اين نظريه با بشارتى كه جمله (يغفر لكم من ذنوبكم ) متضمن آن است نمى سازد.
و جمله (لو كنتم تعلمون ) مربوط به اول كلام است ، و معنايش اين است كه : (لو كنتم تعلمون ان لله اجلين ، و ان اجله اذا جاء لا يوخر استجبتم دعوتى و عبدتم اللّه و اتقيتموه واطعتمونى ) - (اگر علم مى داشتيد به اينكه خدا دو اجل دارد، و اجل او وقتى فرا برسد تاءخير انداخته نمى شود، آن وقت دعوت مرا اجابت مى كرديد، يعنى خدا را مى پرستى ديد و از او پروا مى داشتيد و مرا اطاعت مى كرديد). بنابر اين مفعول جمله (تعلمون ) حذف شده ، چون سابقه 