 ) و نفرمود: (ثم يخرجكم ) اشاره است به اينكه اعاده شما به زمين و بيرون آوردنتان در حقيقت يك عمل است ، و اعاده جنبه مقدمه را براى اخراج دارد، و انسان در دو حال اعاده و اخراج در يك عالم است ، آن هم عالم حق است ، همچنان كه در دنيا در عالم غرور بود.

و اللّه جعل لكم الارض بساطا

يعنى (كالبساط)، مى خواهد بفرمايد زمين را مثل فرش بر ايتان گسترده كرد تا بتوانيد به آسانى در آن بگرديد و از ناحيه اى به ناحيه ديگر منتقل شويد.

لتسلكوا منها سبلا فجاجا

كلمه (سبل ) جمع سبيل است كه به معناى راه است ، و كلمه فجاج جمع فج است كه آن هم به معناى جاده گشاده است . و بعضى گفته اند : راهى است كه بين دو كوه واقع شده باشد.
شكوه دوباره نوح (عليه السّلام ) از اينكه قومش او را نافرمانى كرده از كسى  كهمال و فرزند جز زبانش نيفزود پيروى كردند.

قال نوح رب انهم عصونى و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا


در اينجا نوح (عليه السلام ) به شكايتى كه قبلا از قوم خود مى كرد برگشته ، قبلا به طور تفصيل گفته بود كه : من چگونه قومم را دعوت كردم و به آنان چه مطالبى گفتم ، گاهى به بانگ بلند، گاهى آهسته ، (تا آخر آيات ) و قبل از اين تفصيل به طور اجمال هم شكايت كرده و گفته بود كه : (رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا فلم يزدهم دعائى الا فرارا) .
پس اينكه دوباره به طور اجمال شكوه كرد، خواسته است بفهماند: بزرگان قومش و توانگران عياش ، مردم را عليه او مى شورانند، و بر مخالفت و آزار او تحريك مى كنند. و معناى اينكه گفت : (من لم يزده ماله و ولده الا خسارا)، و در آن مال و ولد را مايه خسران شمرد - با اينكه قبلا آن دو را از نعمتها شمرده بود - اين است كه آن مال و ولدى كه از نعمت توست ، و واجب است شكرش بجا آورده شود، در اين گونه افراد جز زيادتر شدن كفر ثمره اى نبخشيد، و به همين جهت مستوجب خسران از رحمت تو شدند.

و مكروا مكرا كبارا

كلمه (كبار) اسم مبالغه از كبر است ، يعنى مكر كردند مكرى بسيار بزرگ .

و قالوا لا تذرن الهتكم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا يغوث و يعوق و نسرا

سفارش همان بزرگان قوم به مردم است ، كه خدايان خود را از دست ندهيد، و به خاطر نوح دست از عبادت آنها بر نداريد.
و اسامى نامبرده در آيه ، يعنى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر، نام پنج بت از بتهاى آنان است كه از ساير بت ها مورد احترام بيشترى بوده ، و به پرستش آنها اهتمام بيشتر مى ورزيدند، و به همين جهت بعد از سفارش به تمسك به همه آلهه ، نام خصوص اين پنج بت را بردند و بعيد نيست اينكه اول نام ود را بردند و بعدا سواع و يغوث را با (لا) ى تاءكيد نفى ذكر كردند، بدين جهت بوده كه ود نزد آنان از ساير نامبرده ها مهم تر بوده - و خدا داناتر است .

و قد اضلوا كثيرا و لا تزد الظالمين الا ضلالا

ضمير در (اضلوا) به همان روسا بر مى گردد كه قوم از آنان پيروى مى كردند، و همين معنا اين احتمال را تاءييد مى كند كه در جمله (و مكروا) و جمله (و قالوا لا تذرن الهتكم ) نيز ضمير به آنان بر مى گردد. ولى بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير مذكور به (اصنام ) كه مايه گمراهى مردم بودند بر مى گردد، ليكن اين احتمال خالى از بعد نيست .
و جمله (و لا تزد الظالمين الا ضلالا) نفرين نوح (عليه السلام ) به آنان است ، از خدا مى خواهد گمراهيشان را بيشتر كند،البته اين گمراهى ابتدايى نيست ، بلكه مجازاتى است ، پس آن جناب در اين نفرين خود از خدا مى خواهد كفار را به جرم كفر و فسقشان مجازات كند، البته اين غير آن نفرينى است كه در آيات بعد كرده و از خدا هلاكتشان را خواسته .
بحث روايتى  
روايتى درباره اينكه استغفار سبب وسعت رزق ونعمت مى شود، مراد از (لا ترجون  للّهو قارا)، تبعت قوم نوح (عليه السّلام ) از اغنياء، بت هاى آن قوم و... 
در نهج البلاغه آمده كه : خداى سبحان استغفار را باعث فراوانى رزق و مايه رحمت به خلق قرار داده و فرموده : (استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين ) .
خداى رحمت كند مردى را كه توبه خود را جلو اندازد، و از خطاى خود طلب عفو كند، و به اصلاح روز مرگش بپردازد.
مؤ لف : روايات در استفاده اين نكته از آيات شريفه كه استغفار سبب وسعت روزى و امداد به مال و فرزندان است ، بسيار زياد است .
و در خصال از على (عليه السلام ) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: استغفار بسيار كن تا رزق را به سوى خود جلب كنى .
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه در معناى جمله : (لا ترجون لله وقارا) فرموده : يعنى براى خدا عظمتى كه از آن بترسيد معتقد نيستيد.
مؤ لف : اين معنا از طرق اهل سنت از ابن عباس هم نقل شده .
و نيز در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه درباره (سبع سموات طباقا) فرمود: بعضى از آنها فوق بعضى ديگر است .
و در همان كتاب است كه در معناى آيه (رب انهم عصونى و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا) فرموده : منظور تبعيت از اغنياء است .
و در الدر المنثور است كه بخارى ، ابن منذر، و ابن مردويه ، همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : همان اصنام و اوثان كه در قوم نوح ، خدا بودند، در عرب هم معبود شدند.
اما بت (ود) متعلق بود به كلب در دومه الجندل ، و اما (سواع ) از آن هذيل ، و (يغوث ) از آن مراد و سپس از شاخه اى از بنى غطيف ، كه در سباء مى زيستند بود، و اما (يعوق ) از آن همدان ، و (نسر) از آن حمير شاخه آل ذى الكلاع بود.
و اين اسماء قبلا اسامى مردانى صالح از قوم نوح بوده ، وقتى آنها از دنيا رفتند شيطان به بازماندگانشان وحى كرد كه در مجلسى كه ايشان جلسه داشتند مجسمه هايى نصب كنيد و نام ايشان را بر سر آن مجسمه ها بگذاريد، مردم هم اين كار را كردند، ولى آن مجسمه ها را نمى پرستيدند تا آن نسل منقرض شد، و نسل بعدى روى كار آمد، و چون علم نسل قبلى را نداشتند مجسمه ها مورد پرستش قرار گرفتند.
مؤ لف : شايد منظور آن جناب از اينكه فرمود: (در عرب هم معبود شدند)، اين باشد كه بتهاى عرب همنام بتهاى ايشان بوده ، و يا اسامى و اوصاف آنها را داشته ، نه اينكه عين آن بتها از قوم نوح به عرب منتقل شده باشد، چون اين معنا بسيار بعيد است .
و عين اين قصه در كتاب علل الشرايع به سند صاحب كتاب از امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده .
و در روضه كافى به سند خود از مفضل از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه در ضمن حديثى فرمود: پس نوح كشتى خود را در مسجد كوفه به دست خود ساخت ، و چوب آن را از محلى دور مى آورد تا اينكه از كار ساختن كشتى فارغ گشت .
مفضل گفت : امام (عليه السلام ) متوجه طرف دست چپ خود شد، و به محل سكناى (داريين ) كه محل خانه ابن حكيم بود، كه همان فرات امروز باشد و فرمود: اى مفضل اينجا بود كه مجسمه ها و بتهاى قوم نوح يعنى يغوث و يعوق و نسر نصب گرديده بود.طريقه سخن گفتن قرآن با مردم در خصوصيات احكام جزا

و چيزى كه اين عقده را مى گشايد، اين است كه خداى تعالى در دعوت مردم و ارشادشان به زبان خود آنان حرف زده ، و در مخاطباتش با آنان و ب