ذاب الهى بر يهود است ، تنها با فوقيت به معناى تسلط و قهر مناسبت دارد، حال با تسلط از حيث حجت و منطق و يا از حيث سلطنت و قوت ، و اما از حيث كثرت عدد هيچ تناسبى با مقام آيه ندارد و اين بر كسى پوشيده نيست .
و اما آنچه كه شايسته گفتن است اين است كه آنچه در لفظ آيه ، معرف واقع شده ، براى دو طايفه مورد بحث جمله : الذين اتبعوك است كه معرف طايفه اول است و جمله : (الذين كفروا) است كه معرف طايفه دوم است . و در هر دو جمله معرف به صيغه فعل ماضى آمده كه بر تحقق و حدوث دلالت دارد نه بر اتصاف كه كلمه (متبعين و كافرين ) آن را افاده مى كند.
خواهيد گفت : اگر بخواهيم رعايت تحقق و حدوث را بكنيم بايد فوقيت (الذين اتبعوا بر الذين كفروا) را منحصر در زمان گذشته بدانيم ، كه يك عده آن جناب را پيروى كردند و يك عده هم كافر شدند. و اين به دو جهت درست نيست يكى اينكه در گذشته پيروان ما فوق كافران قرار نگرفتند، و دوم اينكه آيه صريحا فرموده : (الى يوم القيمه )، پس معلوم مى شود همه پيروان عيسى و همه كافران در طول زندگى بشر در زمين مورد نظر آيه بوده اند، پس
ديگر نمى توانيم در خصوص اين آيه فعل ماضى را براى تحقق و حدوث بدانيم ، هر چند كه همه جا براى تحقق و حدوث باشد.
تبعيت از نياكان سبب مى شود كه مراد عموم يهود و مطلق نصارا باشد 
در پاسخ مى گوئيم : همينكه افراد امتى در عصرى از اعصار عملى را انجام دهند و بقيه افراد هم به عمل آنان راضى باشند و اين فعل بعض و رضايت بعض ديگر در اعصار بعدى هم جارى شود، كافى است كه اين فعل را به همه امت چه گذشته اش و چه آينده اش ‍ نسبت بدهيم ، همچنانكه مى بينيم قرآن كريم يهود را بطور كلى مورد توبيخ قرار مى دهد به اينكه شما انبيا را كشتيد و آزار كرديد و شما از امتثال اوامر خداى سبحان استكبار داريد و دستورات رسولان خدا را گردن نمى نهيد و شما آيات كتاب خدا را تحريف مى كنيد با اينكه يهوديان عصر نزول قرآن هيچ يك از اين كارها را نكرده بودند ولى همينكه به كرده گذشتگان خود راضى بوده اند، كافى است كه قرآن كريم نسبت اعمال نامبرده را به ايشان هم بدهد.
پس اگر بگوئيم : مراد قرآن از (الذين كفروا) عموم يهود است ، به خاطر كفرى كه نياكان آنها مرتكب شدند. و مرادش از (الذين اتبعوا) مطلق نصارا است ، باز به خاطر اتباعى كه نياكانشان از عيسى (عليه السلام ) داشتند، درست گفته ايم ، البته ايمان نياكانى از ايشان كه ايمانشان مرضى خدا و اتباع از حق بود، نه ايمان آنهائى كه قائل به تثليث شدند و نه ايمان نصاراى معاصر با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، چون بعد از ظهور اسلام وظيفه ايمانى نصارا پيروى از رسول اسلام و ايمان به دعوت او بود و آنهائى كه از پذيرفتن دعوت آن جناب سرباز زدند، در حقيقت ايمانشان به مسيح (عليه السلام ) هم ايمانى دروغى و غير مرضى بود.
پس مراد از آيه شريفه مورد بحث اين شد كه خداى تعالى نصارا را (يعنى آنهائى را كه نياكانشان به عيسى (عليه السلام ) ايمان داشتند) بر يهود (يعنى آنهائيكه نياكانشان به عيسى (عليه السلام ) كافر شدند و عليه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض ‍ در اين مقام ، بيان اين معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم يهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت و اين معنا با گفتار سابق ما منافات ندارد كه گفتيم مراد از اتباع ، اتباع بر حق است ، به دليل آن استظهارى كه در اول كلام كرديم و بر كسى پوشيده نيست .
مويد اين معنا تغيير اسلوب كلام در آيه بعدى است كه مى فرمايد: (و اما الذين آمنوا و عملوا الصالحات ...)، براى اينكه اگر منظور از جمله : ((الذين اتبعوك ) اهل حق و نجات از نصارا و مسلمين بود، و تنها مى خواست به اهل نجات از نصارا و مسلمين اشاره كند، بهتر اين بود كه بفرمايد: (و اما الذين اتبعوك فيوفيهم اجورهم ) و سياق را تغيير نمى داد، پس از اينكه سياق را تغيير داد،
مى فهميم كه منظور از جمله (اتبعوك ) اعم از پيروان حقيقى و صورى است ، (توضيح اينكه آيات شريفه سخن از چهار گروه دارد: 1 - پيروان حقيقى عيسى تا قبل از اسلام 2 - پيروان اسمى او كه به مناسبت گروه قبل ، به آنها هم پيرو مى گوئيم 3 - كفار يعنى يهود كه هيچگاه به آن جناب ايمان نياوردند 4 - مسلمانان واقعى كه به عيسى بن مريمى ايمان دارند كه به آمدن خاتم انبياء (صلى اللّه عليه و آله ) بشارت داده است (مترجم ))، اكنون مى گوئيم : اگر منظور از جمله : (الذين آمنوا و عملوا الصالحات ) عين گروه دوم بود، بايد به همان عنوان قبلى يعنى (اتبعوك ) ذكر شوند و جائى براى تغيير عنوان نبود، و از اينكه عنوان را تغيير داد مى فهميم منظور گروه چهارم است . و در نتيجه تفوق بر يهود براى نصاراى اسمى كنونى هم ثابت است .
در اين ميان وجهى ديگر نيز هست و آن اين است كه بگوئيم : مراد از جمله : (الذين اتبعوك )، (همه در مجموع ) نصارا و مسلمين است و آيه شريفه مى خواهد خبر دهد از اينكه يهود تا روز قيامت ذليل و توسرى خور هركسى است كه معتقد باشد به اينكه پيروى از عيسى (عليه السلام ) واجب است ، عين همان بيانى كه قبلا ذكر شده ، و اگر كاملا دقت شود اين وجه از بهترين وجوه در توجيه آيه شريفه است .

ثم الى مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون

خداى تعالى در اين خطاب عيسى (عليه السلام ) و پيروانش و كافران به دعوتش را، مجموعا مخاطب قرار داده ، مال كار همه در روز قيامت را، بيان نموده و با اين بيان ، داستان عيسى (عليه السلام ) از حين بشارت به مادرش تا عاقبت كارش و سرگذشتش را خاتمه مى دهد.

فاما الذين كفروا فاعذبهم عذابا شديدا فى الدنيا و الاخره ...

ظاهرا اين آيه به شهادت اينكه حرف (فاء) در اولش آمده متفرع است بر جمله : (فاحكم بينكم ...)، البته تفرع تفصيل بر اجمال . و خلاصه مى خواهد همان جمله كوتاه را بشكافد.
پس اين آيه بيانى است براى حكم عذابى كه خداى تعالى درباره يهود در روز قيامت مى راند، البته يهوديانى كه كافر شدند. و نيز بيانى است براى حكم پاداشى كه درباره مؤ منين در آن روز مى راند،و آن اين است كه اجرشان را بدون كم و كاست مى دهد.
ليكن از آنجائى كه در آيه شريفه عذاب دنيا هم آمده ، معلوم مى شود آيه متفرع بر خصوص (فاحكم بينكم ...) نيست ، بلكه متفرع بر مجموع و (جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا ثم الى مرجعكم فاحكم بينكم ...) است . در نتيجه دلالت مى كند بر اينكه نتيجه آن جعل و اين رجوع اين است كه كافران هم در دنيا به دست مؤ منين كه خدا تفوقشان داده عذاب مى شوند و هم در آخرت با آتش ‍ كيفر مى بينند، و در اين عذاب ها از انواع ياوران هيچ نوعش را ندارند.
و اين خود يكى از شواهد است بر اينكه مراد از تفوق دادن در آيه قبلى ، مسلط كردن از راه سيطره و سلطنت است ، نه از راه حجت و منطق ، و از جمله : (و ما لهم من ناصرين ) بر مى آيد كه در قيامت از شفاعت كه خود مانع حلول عذاب به ايشان است ، بهره مند نمى شوند و اين جمله همانطور كه گفتيم قضاى حتمى خداى تعالى درباره يهود را مى رساند.

و اما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيوفي