دش گمارده است . البته اين را مى دانيم كه سلوك رصد در پيش رو و پشت سر رسول ، براى حفظ وحى از هر تخليط و تغيير دادن ، يعنى كم و زياد كردن است ، كه ممكن است از ناحيه شيطانها با واسطه و يا بى واسطه صورت بگيرد.
در جمله (ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم ) ضمير در (ليعلم ) به خداى سبحان بر مى گردد، و ضمير جمع در (ابلغوا) و در (ربهم ) به كلمه (من كسى كه بر مى گردد)، به اعتبار اينكه معناى اين كلمه جمع ، و منظور از آن هر پيغمبرى است كه او پسنديده باشد. ممكن هم هست به كلمه رسول بر گردد، به اعتبار اينكه منظور از آن جنس رسول است ، نه يك رسول معين ، و مراد از اينكه فرمود: (تا خدا بداند) با اينكه خدا هميشه و همه چيز را مى داند، علم فعلى خدا است ، كه عبارت است از تحقق ابلاغ در خارج ، و اين گونه تعبيرها در قرآن كريم بسيار آمده ، از آن جمله فرموده : (فليعلمن اللّه لذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين ).
و اين جمله علت سلوك رصد در پيش رو و پشت سر رسول را بيان مى كند مى فرمايد: براى اين رصد مى گماريم تا محقق شود كه رسولان بدون تغيير و تبديل رسالات پروردگارشان را به مردم ابلاغ كرده اند.
احتمال هم دارد كه ضمير در (بين يديه ) و در (من خلفه ) به كلمه (غيبه ) بر گردد، در نتيجه نگهبانهاى گمارده شده در پيش ‍ رو و پشت سر غيب گمارده شده باشند، تا آن غيب بدون دستبرد به رسول برسد. ليكن اين احتمال ضعيف است ، بدين جهت كه با تعليل (ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم ) به آن معنايى كه گذشت نمى سازد، چون محفوظ ماندن غيب از دستبرد، و سالم به دست رسول رسيدنش ربطى به اين ندارد كه خدا بداند رسول هم آن را سالم به دست مردم رسانده و ابلاغ كرده .
و مفسرى كه ذيلا كلامش نقل مى شود، برگشت سخنش به همين احتمال است ، او گفته : دو ضمير (بين يديه ) و (من خلفه ) به جبرئيل حامل وحى و حامل غيب بر مى گردد. و ضعف اين قول علاوه بر مطالب گذشته در اين است كه اين سخن وقتى درست است كه قبلا نامى از جبرئيل ذكر شده باشد در صورتى كه نشده .
بعضى هم گفته اند: ضمير در (ليعلم ) به رسول ، و دو ضمير در (قد ابلغوا) و در (ربهم ) به ملائكه نگهبان بر مى گردد، و معناى آيه اين است كه : ملائكه خدا وحى او را همچنان نگهبانى مى كنند تا رسول بداند كه ملائكه ، رسالتهاى خدا يعنى وحى خدا را همانطور كه صادر شده به او رسانده اند، و دلش مطمئن شود كه وحى خدا از دست برد شيطانها سالم مانده ، چون لازمه ابلاغ ملائكه بلوغ وحى است .
هر چند ذكر كلمه رسول قبل از كلمه (ليعلم ) مويد اين احتمال است ، و اشكالى كه به وجه قبلى وارد بود كه قبلا كلمه جبرئيل ذكر نشده به اين وجه وارد نيست ، الا اينكه ظاهر سياق اين احتمال را بعيد مى سازد، چون از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از رسالات ، رسالاتى است كه رسول آن را حمل مى كند تا به مردم برساند، نه آنچه كه فرشته وحى حمل مى كند تابه رسول برساند، پس ضمير در (ربهم ) به رسولان بر مى گردد نه به ملائكه . علاوه بر اين ، آيه شريفه اشاره به ملائكه دارد، و آنان را در تحت عنوان رصد ذكر كرده ، و معلوم است كه عنوان رصد غير عنوان رسالت است ، شاءن رصد نگهبانى و حفظ است نه رسالت .
بعضى ديگر گفته اند: معناى جمله اين است كه : تا محمد (صلوات اللّه عليه ) بداند كه رسولان قبل از وى رسالات پروردگارشان را ابلاغ كردند. و اين ، وجه سخيفى است كه هيچ دليلى بر آن نيست ، و از آن سخيفتر اين است كه بعضى گفته اند: معناى جمله اين است كه : تكذيب گران رسولان بدانند كه رسولان ، رسالات پروردگار خود را به ايشان ابلاغ كردند.
و در جمله (و احاط بما لديهم ) ضمير جمع بنا بر وجهى كه ما اختيار كرديم به رسولان بر مى گردد، و ظاهرا اين جمله متمم معناى حراست سابق الذكر است ، پس جمله (من بين يديه ) به نگهبانان بين رسول و مردم ، و جمله و من خلفه به نگهبانان بين رسول و خدا اشاره مى كند، و جمله و (احاط بما لديهم ) به اينكه خداى تعالى احاطه علمى به دل و نفس رسول (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دارد اشاره مى كند، در نتيجه آيه شريفه مى فهماند كه وحى خدا - از مصدر وحى گرفته تا نفس رسول و از رسول گرفته تا مردم . از هر گونه تغيير و تبديلى ايمن است .
ممكن هم هست مراد از جمله مورد بحث تنها نفس رسول نباشد، بلكه هم آن را شامل باشد و هم مسير وحى را و هم همه امورى را كه به نحوى با رسول و رسالت تعلق و ارتباط دارد، همچنان كه جمله بعدى كه مى فرمايد: (و احصى كل شى ء عددا) در صدد اين است كه عموميت علم خدا به اشيا را افاده كند، البته علم به عدد اشيا و تميز آنها از يكديگر،
چهار مطلب كه از سه آيه اخير مورد بحث استفاده مى شود 
پس از آنچه در باره سه آيه اخير گذشت چهار نكته به دست آمد.
اول اينكه : علم به غيب بالاصاله و مستقلا خاص خداى تعالى است ، به آن معنايى كه توضيح داديم ، پس خداى تعالى به ذات خودش ‍ عالم به غيب است ، و ديگران اگر علمى به غيب داشته باشند به تعليم او دارند، با اين نكته كه از آيه استفاده كرديم روشن مى شود كه هر جا خداى تعالى از انبيا حكايت كرده كه منكر علم غيب خود شده اند، منظور اين بوده كه بفهمانند ما رسولان ، بالاصاله و مستقلا علم به غيب نداريم ، نه اينكه با وحى خدا هم داناى به غيب نمى شويم ، مانند آنجا كه فرموده : (قل لا اقول لكم عندى خزائن اللّه و لا اعلم الغيب ) و آنجا كه فرموده : (و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير)، و آنجا كه فرموده : (قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم ان اتبع الا ما يوحى الى ) .
مستثنيات از عموم (فلا يطهر على غيبه احدا) 
دوم اينكه : بعد از آنكه عموميت جمله (فلا يظهر على غيبه احدا) به وسيله جمله (الا من ارتضى من رسول ) شكسته شد، به صورت عام مخصص در آمده كه مى تواند باز هم تخصيص بخورد، همچنان كه در مورد بحث درباره انبيا تخصيص خورده ، چون آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه بر آن حضرت وحى مى شود، مثلا فرموده : (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده )، و نيز دلالت دارد بر اينكه وحى يكى از مصاديق غيب است . بنابر اين ، يك پيغمبر دسترسى به غيب دارد، همچنان كه رسول دارد، البته اين در صورتى است كه مراد از رسول در جمله (الا من ارتضى من رسول ) مقامى مقابل مقام نبوت باشد، و اما اگر منظور مطلق كسانى باشد كه از ناحيه خدا به سوى خلق گسيل مى شوند نبى هم از همان كسان است ، همچنان كه آيه زير بر اين معنا شهادت مى دهد: (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى ...) چون نبى را هم ارسال شده مى داند، و آيه (و ما ارسلنا فى قريه من نبى ) پس نبى هم مانند رسول جزو استثنا شدگان از عموم نفى است ، بدون اينكه عموم مذكور نيازمند به تخصيص جديدى بشود.
و همچنين در مورد امام به آن معنايى كه قرآن كلمه امام را در آن استعمال مى كند، چون خداى تعالى امام را به صفت صبر و يقين توصيف كرده ، مثلا مى فرمايد: (و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون )، و نيز امامان را چنين توصيف كرده كه پرده و حجاب از پيش رويشان برداشته شده ، مثلا فرموده : (و كذلك 