رى ابراهيم ملكوت السموات و الارض وليكون من الموقنين )، و نيز فرموده : (كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ) و ما در بعضى از مباحث سابق در اين باره سخن گفتيم .
و اما ملائكه آنچه از وحى آسمان كه قبل از نزولش حمل مى كنند، و همچنين آنچه از عالم ملكوت مشاهده مى كنند، نسبت به خود آنان شهود است ، نه غيب ، هر چند كه براى ما غيب مى باشد، پس نمى توان ملائكه را مشمول استثنا دانست ، علاوه بر اين جمله (فلا يظهر على غيبه احدا) تنها شامل اهل دنيا مى شود كه در روى زمين زندگى مى كنند و اگر بنا باشد از سكنه زمين تجاوز كنيم تا شامل ملائكه هم باشد، بايد مردگان را هم كه امور آخرت را كه به نص قرآن غيب اين عالم است مشاهده مى كنند مشمول استثنا بدانيم ، و حال آنكه قطعا مشمول نيستند، براى اينكه اگر مردگان هم مشمول باشند ديگر حتى يك نفر هم در تحت عموم (فلا يظهر على غيبه احدا) باقى نمى ماند، چون هر انسان زمينى روزى از دنيا مى رود و غيب عالم را مى بيند، و در روز قيامت كه (يوم مجموع له الناس )، و نيز ذلك يوم مشهود در باره اش فرموده ، تمامى مردم يكجا مبعوث مى شوند، و غيب عالم براى همه مشهود مى گردد، پس همانطور كه اموات مشمول استثنا نيستند، به خاطر اينكه عالم اموات غير اين عالم است ، همچنين ملائكه هم مشمول نيستند، براى اينكه عالمشان غير اين عالم است .
معصوم بودن انبياء و رسل در گرفتن ، حفظ و ابلاغ وحى به زبان و  بهعمل 
سوم اينكه : جمله (فانه يسلك من بين يديه و من خلفه ... عددا) دلالت دارد بر اينكه وحى الهى از آن لحظه كه از مصدر وحى صادر مى شود تا زمانى كه به مردم مى رسد و همچنين در طريق نزولش تا وقتى كه به شخص مورد وحى برسد از هر دستبرد و تغييرى محفوظ است .
اما مصونيت آن از حين صدور تا وقتى كه به رسول برسد، اگر هيچ دليلى به جز جمله من خلفه بر آن نباشد همين جمله كافى است ، البته اين در صورتى است كه ضمير در آن به رسول برگردد. و اما بنا بر آن احتمال كه مرجع ضمير غيب باشد، دليل بر مدعاى ما مجموع دو جمله (من بين يديه و من خلفه ) خواهد بود، و ليكن در سابق كه اين احتمال را نقل كرديم گفتيم اين احتمال ضعيف است .
و اما مصونيت وحى در آن حال كه رسول آن را از فرشته وحى دريافت مى كند، دليلش جمله (ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم ) است ، كه از آن مى فهميم رسول طورى وحى الهى را دريافت مى كند كه در گرفتنش اشتباه رخ نمى دهد و ذهنش آن را فراموش ‍ نمى كند و شيطان در دل او دست نمى اندازد، در نتيجه وحى خدا دچار تغيير و تبديل نمى گردد. و نيز در رساندن وحى به مردم نيز اين مصونيت هست ، و شيطان در اين مرحله هم كارى نمى تواند بكند، جمله مذكور بر همه اين مصونيتها دلالت دارد، چون مى فرمايد غرض از گماردن رصد اين است كه بداند انبيا رسالات پروردگار خود را رساندند، يعنى اين ابلاغ در خارج محقق شد. و لازمه آن ، مصونيت وحى در همه مراحل و رسيدن آن به مردم است ، و اگر رسول در جهات سه گانه بالا (گرفتن و حفظ كردن و رساندن ) مصونيت نداشته باشد،
غرض خداى تعالى حاصل نمى شود، و اين كاملا روشن است ، و چون خداى تعالى براى حاصل شدن اين غرض غير از مساءله سلوك رصد طريقه ديگرى ذكر نكرده ، مى فهميم كه وحى ، آن زمان هم كه به دست رسول رسيده به وسيله ملائكه حراست مى شود همانطور كه در طريق رسيدنش به رسول به وسيله آنان حراست مى شد، و جمله (واحاط بما لديهم ) اين دلالتها را تاءييد مى كند.
و اما مصونيت وحى در مسيرش از ناحيه رسول تا رسيدنش به مردم اگر دليلى به جز جمله (من بين يديه ) نباشد، همين جمله كافى است البته به شرطى كه جمله را به آن معنايى بگيريم كه ما ذكر كرديم ، البته جمله (ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم ) به آن تقريبى كه ما برايش كرديم نيز بر اين معنا دلالت دارد.
از اين بيان اين نتيجه عايد مى شود كه نبى و رسول در گرفتن وحى از پروردگار و در حفظ آن و در رساندنش به مردم مويد به عصمت و محفوظ از خطا در هر سه جهتند، براى اينكه گفتيم آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه آنچه خدا از دين خودش بر مردم و از طريق رسالت و وحى نازل مى كند مصون در همه مراحل است تا به دست مردم برسد، و يكى از آن مراحل مرحله گرفتن وحى و دوم مرحله حفظ آن و سوم مرحله تبليغ آن به مردم است .
و تبليغ رسالت به مردم تنها به زبان نيست بلكه تبليغ عملى هم تبليغ است ، پس رسول بايد در مرحله عمل از هر معصيت و ارتكاب هر گناه و ترك واجب دينى معصوم باشد، چون اگر معصوم نباشد نقيض و ضد دين را تبليغ كرده ، پس پيغمبر از ارتكاب معصيت معصوم است ، همچنان كه از خطاى در گرفتن وحى معصوم است ، و همچنان كه از فراموش كردن آن و از خطاى زبانى در رساندنش به مردم معصوم است .
و ما در سابق اشاره كرديم كه نبوت هم در اينكه دائر مدار وحى است ، مثل رسالت است ، پس نبى هم در خصوصيت عصمت مانند رسول است ، و با اين بيان معلوم شد كه اصحاب وحى چه نبى باشند و چه رسول ، در گرفتن وحى و حفظ كردنش ، و در رساندن آن به مردم ، چه رساندن به زبان و چه به عمل معصوم هستند.
عدم اختصاص علم غيب به پيامبران به موردى خاص  
چهارم اينكه : در آيه شريفه عموميت (فلا يظهر على غيبه احدا) استثنا شد، به اينكه رسولان به غيب آگاه مى شوند. چيزى كه هست اين را هم مى فهماند كه رسولان در هر چيزى كه تحقق يافتن رسالتشان مشروط به آن باشد كه نسبت به آن علم غيب داشته باشند، اين علم را خواهند داشت ، حال چه متن رسالتشان از قبيل معارف اعتقادى و شرايع دين و قصص و عبرتها و حكمت ها و مواعظ باشد، و چه اينكه نشانيهاى رسالتشان باشد و مردم با ديدن آن نشانه و آن معجزه به صدق رسول در ادعاى رسالتش پى ببرند، همچنان كه در قرآن كريم از بعضى رسولان نمونه هايى از اين قبيل حكايت كرده ،
مثلا در باره صالح فرموده كه به قوم خود گفت (: تمتعوا فى داركم ثلاثه ايام ذلك وعد غير مكذوب ) و در باره عيسى فرموده كه به بنى اسرائيل فرمود: (و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم ان فى ذلك لايه لكم )، و نيز آياتى كه در باره وعده هاى رسولان آمده ، و پيشگوييهايى كه در خود قرآن كريم آمده ، همه اينها از موارد اظهار غيب است .
بحث روايتى  
(رواياتى راجع به جمله (انّ المساجد للّه ) واينكه پيغمبر(صلى اللّه عليه وآله )  وائمه (عليه السلام ) عالم غيب يوده اند)
در تفسير عياشى از امام جواد (عليه السلام ) روايت كرده كه معتصم (خليفه عباسى ) از بريدن دست سارق پرسش نمود، كه از كجا بايد دستش را قطع كنند؟ فرمود: بايد از آخرين بند انگشتان قطع كنند، و كف دست را باقى بگذارند. معتصم پرسيد دليل بر اين معنا چيست ؟ فرمود: كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، كه فرمود سجده بايد بر هفت موضع بدن واقع شود. پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو انگشت پا، پس اگر دست دزد را از مچ و يا از آرنج قطع كنند، دستى باقى نمى ماند تا با آن سجده كند، خداى تعالى هم فرموده : (ان المساجد لله ) و منظورش از مساجد همان عضوهاى هفتگانه اى است كه بر آن سجده مى شود، و معناى جمله (فلا تدع