م اجورهم ...

اين آيه وعده خوشى است به جزاء خير، براى كسانى كه از آن جناب پيروى كردند، اما از آنجائى كه صرف صدق تحقق عرفى كلمه (شيعه ، تابع و امثال آن ) بر امتى كه تشيع و اتباع واقعى از بعضى افراد آن امت تحقق يافته ، باعث آن نمى شود كه همه افراد آن امت حتى كسانى كه تشيع و دنبال روى پيغمبر را نداشته اند، مستحق ثواب جزيل بگردند، بلكه تنها كسانى اين است حقاق را دارند كه واقعا تابع و شيعه باشند، نه همه كسانى كه اسم شيعه و تابع بر آنان صادق است ، لذا در آيه شريفه ، عنوان (الذين اتبعوك ) كه خلاصه اش عنوان شيعه يا تابع يا كمماتى از اين قبيل است ، را برداشته ، به جايش عنوان (الذين آمنوا و عملوا الصالحات ) را گذاشت تا معنا درست و بى اشكال شود، چون سعادت و عاقبت خير، دائر مدار شناسنامه و اسم گذارى نيست بلكه دائر مدار حقيقت است ، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (ان الذين آمنوا والذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن باللّه و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ).
وعده نيكو به پيروان حقيقى (قولى و عملى ) عيسى (ع ) 
پس از ميان پيروان (اسمى و شناسنامه اى ) عيسى (عليه السلام ) تنها آنهائى كه به خدا ايمان دارند و اعمال صالح مى كنند، خدا اجرشان را بطور كامل مى دهد و اما بقيه را، از اين نمد كلاهى نيست . و در آيه مورد بحث اين حقيقت را بطور اشاره بيان كرده و فرموده : (و اللّه لا يحب الظالمين )، خدا هيچ ستمگرى را دوست نمى دارد، حال هر اسمى و عنوانى كه مى خواهد داشته باشد.
امر خاتمه دادن آيه (با اينكه آيه رحمت و جنت است ) با عبارت : (و اللّه لا يحب الظالمين ) كه نوعى تهديد است از اينجا روشن مى شود كه معهود در آيات رحمت و نعمت ، اين است كه به اسمائى نظير رحمت و مغفرت و يا مدح آن اشخاصى كه آيه در شانشان نازل شده ختم گردد، مثلا مى بينيم آيه : (و كلا وعد اللّه الحسنى )، با جمله : (و اللّه بما تعملون خبير) ختم شده و آيه : (ان تقرضوا اللّه قرضا حسنا يضاعفه لكم ) با دو جمله : (و يغفر لكم ) و (و اللّه شكور حليم ) ختم شده و آيه : (و من يومن باللّه و يعمل صالحا يكفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا) با جمله : (ذلك الفوز العظيم )، ختم گرديد و آيه : (فاما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمتة ) با جمله : (ذلك هو الفوز المبين ) ختم شده . و از اين قبيل آيات ديگر.
و گفتيم سرش اين است كه آنهائى كه عنوان پيروى و تشيع عيسى (عليه السلام ) را به خود گرفته اند دو طايفه اند: يكى آنهائى كه به نامگذارى اكتفا ننموده واقعا آن جناب را پيروى كرده و مى كنند كه صدر آيه مورد بحث بيانگر حال آنان بود، طايفه ديگر كسانى هستند كه به همان نامگذارى اكتفا كردند، خود را منسوب به عيسى و معنون به عنوان (پيرو عيسى ) نمودند، اما نه به خدا و روز جزا ايمان داشتند و نه اعمال صالح به جا آوردند كه جمله مورد بحث بيانگر حال ايشان است .

ذلك نتلوه عليك من الايات و الذكر الحكيم

اين آيه شريفه خاتمه داستان عيسى (عليه السلام ) را اعلام مى كند و منظور از (ذكر حكيم ) قرآن است كه ذكر خدا است و از حيث آيات و بياناتش محكم است ، يعنى به هيچ وجه باطل در آن رخنه نمى كند و شوخى با جدش آميخته نمى گردد.

ان مثل عيسى عند اللّه كمثل آدم خلقه من تراب ، ثم قال له كن فيكون

اين آيه شريفه هدف اصلى از ذكر داستان عيسى (عليه السلام ) را بطور خلاصه بيان مى كند و در حقيقت اجمالى است بعد از تفصيل ، و اين كار (يعنى خلاصه گيرى از گفتار، مخصوصا آنجا كه پاى احتجاج در بين باشد) از مزاياى كلام شمرده مى شود و آيات اين داستان هم به همين منظور يعنى به منظور احتجاج نازل شده و مى خواهد وضع نصاراى نجران را كه در آن ايام به مدينه آمده بودند، روشن سازد.
و به همين جهت جاى آن بود كه بعد از ذكر سرگذشت عيسى (عليه السلام ) خلاصه اى از آن را به عنوان نتيجه گيرى ذكر نموده و بفهماند كه كيفيت ولادت عيسى بيش از اين دلالت ندارد كه وى بشرى است نظير آدم ابو البشر و خلقتش غير معمولى است پس ‍ جايز نيست درباره وى سخنى زائد بر آنچه درباره آدم گفته مى شود، بيان گردد.
درباره آدم مى گوئيم : او انسانى است كه خداى تعالى او را بدون پدر و مادر آفريده است ، و درباره عيسى (عليه السلام ) هم مى گوئيم : انسانى است كه خداى تعالى او را بدون پدر آفريده .
پس معناى آيه اين است كه : مثل عيسى نزد خدا و صفت و واقعيتى كه او نزد خدا دارد و يا به عبارتى آنچه خود خداى تعالى (آفريدگار وى به دست خود) از خلقت او اطلاع دارد، اين است كه كيفيت خلقت او شبيه به خلقت آدم است و كيفيت خلقت آدم اين بوده كه اجزائى از خاك جمع كرد و سپس به آن فرمان داد كه (باش ) و آن خاك به صورت و سيرت يك بشر تمام عيار، تكون يافت ، بدون اينكه از پدرى متولد شده باشد.
دو حجت و دليل بر نفى الوهيت عيسى (ع ) در تمثيل او به آدم (ع ) 
پس از اين بيان به حسب حقيقت ، دو حجت و دليل باز مى شود كه تك تك آن دو براى نفى الوهيت عيسى (عليه السلام ) كافى است .
حجت اول اينكه : عيسى مخلوق خدا است و خداى تعالى از كيفيت خلقت او آگهى دارد و جنابش هرگز در آگهى هايش به خطا نمى رود و او خبر داده كه عيسى (عليه السلام ) مخلوق من است ، هر چند كه پدر نداشته باشد و كسى كه به دست ديگرى خلق شده باشد (عبد) است نه (رب ).
حجت دوم اينكه : در خلقت او چيزى زائد بر خلقت آدم نيست كه باعث شود شما او را معبود بخوانيد و اگر سنخ و كيفيت خلقت او مقتضى الوهيتش باشد، بايد اين اقتضا در آدم (عليه السلام ) نيز باشد با اينكه مسيحيان آدم را معبود نمى دانند، پس بايد در عيسى (عليه السلام ) نيز ندانند، چون مماثلت اين را اقتضا مى كند.
از آيه شريفه اين معنا برمى آيد كه خلقت عيسى (عليه السلام ) مانند خلقت آدم طبيعى و مادى است ، هر چند كه بر خلاف سنت جاريه الهى در نسلها بوده ، كه هر نسلى در تكون و پيدايش خود نيازمند به پدر است و نيز از ظاهر عبارت برمى آيد كه جمله : (فيكون ) حكايت حال گذشته است ، پس ظاهر صيغه (فيكون ) كه براى آينده است منظور نيست ، چون جريان گذشته را شرح مى دهد. و اين منافات ندارد با جمله : (ثم قال له كن ) كه بر فوريت و عدم
تدريج دلالت مى كند، براى اينكه نسبت ها مختلف است ، همين موجودات عالم روى هم چه تدريجى الوجودها و چه غير آنها مخلوق خداى سبحان است و به امر او كه همان كلمه (كن ) باشد موجود شده ، همچنانكه قرآن فرموده : (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون )، چيزى كه هست بسيارى از آنها وقتى با اسباب تدريجيش مقايسه شود تدريجى الوجود است ، اما اگر با قياس به خداى تعالى ملاحظه شود در آن لحاظ نه تدريج هست و نه مهلت ، همچنانكه باز قرآن كريم در جاى ديگر فرموده : (و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر)، و ما انشاء الله در محلى مناسب اين مطلب را توضيح خواهيم داد.
علاوه بر اين ، آن نكته عمده اى كه جمله : (ثم قال له كن ) در مقام بيان آن است اين است كه خداى تعالى در خلقت هيچ موجودى احتياجى به اسباب ندا