للّه عليه و آله و سلم ) فرمود: من مجاور در غار حرا بودم ، همين كه ايام اقامتم در حرا به پايان رسيد، صدايى شنيدم كه مرا مى خواند، سمت راست خود را نظر كردم كسى را نيافتم ، سمت چپم را نظر كردم كسى را نيافتم ، پشت سرم را نظر كردم چيزى نديدم ، بالاى سرم را نظر كردم فرشته اى را كه قبلا در حرا نزدم آمده بود ديدم ، كه بين زمين و آسمان بر كرسى نشسته بود، از ديدنش دچار رعب شده به خانه برگشتم ، و گفتم مرا بپيچيد، در اين هنگام اين آيات نازل شد: (يا ايها المدثر قم فانذر. .. و الرجز فاهجر).
مؤ لف : اين حديث معارض است با احاديث ديگر كه دلالت دارد بر اينكه اولين سوره ، سوره علق بوده ، بيان آيات (اقرء) هم مويد اين احاديث است ، علاوه بر اين جمله (فرشته اى را كه قبلا در حرا نزدم آمده بود ديدم )، در خود اين حديث اشعار دارد بر اينكه قبل از اين سوره هم وحى بر آن جناب نازل مى شده .
و در همان كتاب است كه اين مردويه از ابو هريره روايت كرده كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتيم : وقتى مى خواهيم داخل در نماز شويم چه بگوييم ؟ در پاسخ اين سؤ ال خداى تعالى آيه (و ربك فكبر) را نازل كرد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) هم به ما دستور داد نماز را با تكبير افتتاح كنيم .
مؤ لف : در اين روايت شبهه اى است ، براى اينكه ابو هريره از كسانى است كه مدت بسيارى بعد از هجرت مسلمان شد، و اين سوره قبل از هجرت و در اوائل بعثت نازل شده ، ابو هريره و بلكه همه صحابه آن روز كجا بوده اند؟
و در خصال از امير المؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديث اربعه مائه (چار صد بند) فرمود: جمع كردن جامه ، طهارت آن است ، كه خداى تعالى مى فرمايد: (و ثيابك فطهر) يعنى دامن جامه ات را جمع كن .
مؤ لف : و در اين معنا عده اى از اخبار در كافى و مجمع البيان از امام باقر و امام صادق و امام ابى الحسن (عليه السلام ) روايت شده .
و در الدر المنثور است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) و ابن مردويه از جابر روايت كرده اند كه گفت : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم كه كلمه (رجز) در آيه (و الرجز فاهجر) را به ضمه راء مى خواند، و گفت منظور از رجز، بتها است .
مؤ لف : اينكه فرموده : (منظور از رجز، بتها است كلام جابر و يا شخصى ديگر است ، كه در سلسله سند قرار داشته .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و لا تمنن تستكثر) است كه در روايت ابى الجارود آمده كه هيچ وقت چيزى عطا مكن كه چشم داشت بيشتر از آن را داشته باشى .فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ (8) فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ (9) عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (10) ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً (11) وَجَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَّمْدُوداً (12) وَبَنِينَ شُهُوداً (13) وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيداً (14) ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ (15) كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيداً (16) سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (17)‏ إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (19) ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ نَظَرَ (21) ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (22) ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (23) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (24) إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ (25) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (26) وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (27) لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ (28) لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ (29) عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (30) وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَاناً وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ (31)

ترجمه آيات

وقتى فرمان كوبنده حق صادر مى شود (و در صور دميده مى شود و مردگان زنده مى گردند) (8).
آن روز كه روز بازگشت خلائق به سوى خدا است روزى است سخت (9)
و بر كافران روزى ناهموار است (10).
مرابا آن كسى كه در خلقتش از كسى كمك نگرفتم واگذار (11).
همان كسى كه براى او اموالى عريض و طويل قرار دادم (12).
و فرزندانى كه همه برايش مانده اند (13).
و همه وسائل را برايش فراهم و منظم كردم (14).
و او تازه از من طمع دارد كه بيشترش دهم (15).
ولى نه ، بيشتر كه نمى دهم هيچ ، بلكه به زودى از هر سو دچار گرفتاريش مى كنم ، چون او نسبت به آيات ما عناد ورزيد (16).
به زودى او را مجبور مى كنم كه از قله زندگى بالا رود (سپس او را به زير مى افكنم ) (17).
(وقتى همفكرانش در باره قرآن از او داورى خواستند) فكرى كرد و اندازه اى گرفت (18).
مرگ بر او باد با آن اندازه اى كه گرفت (19).
و باز هم مرگ بر او باد با آن اندازه گيريش (20).
آنگاه نظرى كرد (21).
و سپس چهره در هم كشيد و رويى ترش نمود (22).
پس پشت كرد و كبر ورزيد (23).
و در آخر گفت اين قرآن نمى تواند چيزى به جز سحرهاى قديمى باشد (24).
اين نيست مگر سخن بشر (25).
و من به زودى او را به دوزخ در مى آورم (26).
و تو چه مى دانى كه دوزخ چيست (27).
نه چيزى باقى مى گذارد و نه فردى را از قلم مى اندازد (28).
سياه كننده بشره پوست است (29).
و نوزده فرشته بر آن موكل است (30).
و خازنان آتش را جز ملائكه قرار نداده و عدد آنها را جز به منظور آزمايش كفار نياورديم تا كسانى كه اهل كتابند به يقين در آيند و آنها كه ايمان دارند با ايمان آوردن اهل كتاب ايمانشان بيشتر شود و اهل كتاب و مؤ منين شكى برايشان باقى نماند، و كفار و بيماردلان بگويند منظور خدا از توصيف (عدد نوزده ) چيست . آرى خدا اين چنين گمراه مى كند هر كه را بخواهد و هدايت مى كند هر كه را بخواهد و عدد جنود پروردگار تو را كسى جز خود او نمى داند و اين جز براى تذكر بشر نيست (31).

بيان آيات

در اين آيات شريفه به طعنه زنندگان به قرآن كه آن را سحر مى خواندند و بعضى از حقائق آن را استهزاء مى كردند، تهديد شديدى شده است .

فاذا نقر فى الناقور

كلمه (نقر) به معناى كوبيدن ، و كلمه (ناقور) به معناى هر چيزى است كه به آن مى كوبند تا صدا كند، و جمله (نقر در ناقور) نظير جمله (نفخ درصور) كنايه از زنده كردن مردگان در قيامت و احضار آنان براى حساب رسى است ، و جمله مورد بحث شرطى است ، و جزاى آن جمله (فذلك ...) است .
تركيب نحوى آيه : (فذالك يومئذ يوم عسير على الكافرون غير يسير) 

فذلك يومئذ يوم عسير على الكافرين غير يسير

اشاره (ذلك ) به زمان نقر در ناقور است ، و بعيد نيست كه مراد از كلمه (يومئذ) روزى باشد كه خلائق براى حساب و جزا به سوى خدا بر مى گردند. يا ممكن است منظور روزى باشد كه به سوى خدا بر مى گردند، در نتيجه كلمه (يوم ) ظرف مى شود براى روزى كه در ناقور نقر مى شود. و بنا بر اين در آيه مورد بحث كلمه (روز) ظرف واقع شده براى (روز)، پس مى 