وند، و آن از ايشان دفاع كند وجود ندارد.
توضيح اينكه انسان به سوى خداى تعالى سير مى كند، همچنان كه خودش فرمود: (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه )، و نيز فرموده : (الى ربك الرجعى ) و همچنين فرموده : (و ان الى ربك المنتهى )، پس انسان خواه ناخواه خداى خود را ديدار مى كند، و سيرش به سوى او مى انجامد، و هيچ حاجبى كه او را از وى بپوشاند و يا از عذاب وى مانع شود وجود ندارد، و اما حجابى كه در آيه قرآن ياد شده و فرموده : (كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون )، از سياق دو آيه استفاده مى شود منظور محروميت از كرامت خداى تعالى است نه اينكه خدا از حالشان بى خبر باشد، و يا ايشان از خدا غايب و پنهان باشند.
ممكن هم هست بگوييم مراد از جمله (مستقر انسان به سوى اوست )، اين باشد كه زمام امر در سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ بودن مستقر آدمى به دست خداست ، و به مشيت او وابسته است ، هر كس را بخواهد در بهشت منزل مى دهد كه جاى متقين است ، و هر كس را بخواهد در دوزخ كه جاى مجرمين است ، همچنان كه خودش در جاى ديگر فرموده : (يعذب من يشاء و يغفر لمن يشاء).
و ممكن است منظور اين باشد كه استقرار مردم در روز قيامت به حكم خداى تعالى است ، تنها اوست كه در بين بشر نفوذ دارد نه غير او، همچنان كه باز خود خداى تعالى فرموده : (كل شى ء هالك الا وجهه له الحكم و اليه ترجعون ).

ينبوا الانسان يومئذ بما قدم و اخر

وجوهى كه درباره مقصود از (ماقدّم و اخّر) گفته شده است  
منظور از (ماقدم ) خوبى و بديهايى است كه انسان در اول عمرش كرده . منظور از (واخر) كارهاى نيك و بد آخر عمر است ، و يا منظور از اولى نيك و بدهايى است كه خودش در همه عمر كرده ، و منظور از دومى آثار خير و شرى است كه او منشاش را در بين مردم باب نموده ، و اگر سنت حسنه اى براى بعد از خودش باب كرده پاداش مى بيند، و اگر سنت سيئه اى باب كرده عقاب مى بيند.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (ما قدم ) اعمالى است كه كرده ، اگر حسنه بوده پاداش و اگر سيئه بوده عقاب مى بيند، و مراد از (اخر) كارهايى است كه ترك كرده اگر حسنه بوده عقاب و اگر سيئه بوده ثواب آن را مى بيند.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از ما (قدم ) گناهان ، و مراد از (مااخر) طاعات است .
و بعضى (ماقدم ) را عبارت از طاعت خدا، و (مااخر) را عبارت از حقوق ضايع شده خدا دانسته اند.
بعضى ديگر (ماقدم ) را اموالى دانسته اند كه صاحبش در راه خدا انفاق كرده ، و ما اخر را عبارت از اموالى دانسته اند كه براى ورثه گذاشته . و همه اين وجوه از فهم بدور است .

بل الانسان على نفسه بصيره و لو القى معاذيره

مراد از اينكه انسان بر نفس خود بصيرة است  
كلمه (بل ) كه در مقام اعراض استعمال مى شود، در اين آيه از مطلب قبل اعراض كرده كه مى فرمود (ينبوا الانسان ...) و كلمه (بصيرت ) به معناى رويت قلبى و ادراك باطنى است ، و اطلاق اين بصيرت بر خود انسان يا از باب (زيد عدل است ) مى باشد، و يا تقدير آن (الانسان على نفسه ذو بصيره ) است . بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از بصيرت حجت است ، همچنان كه در آيه (ما انزل هولاء الا رب السموات و الارض بصائر) به اين معنا آمده ، و انسان هم خودش حجتى است عليه خودش ، در آن روز وقتى بازجويى مى شود، و از چشم و گوش و دلش سؤ ال مى شود، همان چشم و گوش و حتى پوست بدنش و دو دست و دو پايش به سخن آمده ، عليه او شهادت مى دهند، همچنان كه درباره مورد سؤ ال قرار گرفتن گوش و چشم و دل فرموده : (ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا) و در مورد شهادت دادن گوش و چشم و پوست فرموده : (شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم )، و در باره سخن گفتن دستها و شهادت دادن پاها فرموده : (و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم )
(و لو القى معاذيره ) - كلمه (معاذير) جمع معذرت است ، و معذرت آن است كه موانعى را كه نگذاشته كارى را انجام دهى ذكر كنى .
و معناى آيه اين است كه انسان صاحب بصيرت بر نفس خويش است ، و خود را بهتر از هر كس مى شناسد، و اگر با ذكر عذرها از خود دفاع مى كند، صرفا براى اين است كه عذاب را از خود برگرداند.
بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (معاذير) جمع معذار است ، و (معذار) به معناى ستر و پوشش است ، و معناى آيه اين است كه انسان خودش را خوب مى شناسد، هر چند كه براى نهان كردن نفس خود پرده ها بيندازد، چون همان نفسش شاهد عليه او است . ليكن برگشت هر دو وجه به يك معنا است .
بحث روايتى  
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته : نفس لّوامه ، وجدان ، و...) 
در تفسير قمى در ذيل آيه (لا اقسم بالنف س اللوامه ) آمده كه امام فرمود نفس لوامه ، نفس آدمى است كه نافرمانى كرده و خداى عز و جل ملامتش فرموده .
مؤ لف : انطباق اين روايت با آيه شريفه روشن نيست .
و در همان كتاب در تفسير آيه شريفه (بل يريد الانسان ليفجر امامه ) آمده است كه امام فرمود: گناه را مقدم مى دارد و توبه را به تاءخير مى اندازد و مى گويد بعدا توبه مى كنم .
و نيز در همان كتاب آمده كه در تفسير جمله (فاذا برق البصر) فرموده ، چشم برقى مى زند و ديگر نمى تواند در حدقه بگردد. و نيز در همان كتاب در تفسير آيه (بل الانسان على نفسه بصيره و لو القى معاذيره ) فرموده : انسان خودش مى داند چه كرده هر چند عذر و بهانه بياورد.
و در كافى به سند خود از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من داشتم با امام صادق (عليه السلام ) شام مى خوردم ، امام آيه (بل الانسان على نفسه بصيره و لو القى معاذيره ) را تلاوت كرد، سپس فرمود: اى ابا حفص چه فايده اى دارد كه انسان بر خلاف آنچه خدا از آدمى خبر دارد نزد مردم عذر و بهانه بياورد؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بارها مى فرمود: هر كس سريره اى را كه دارد پنهان نگه دارد، خداى تعالى ردايى طبق آن بر ظاهر تنش مى پوشاند، حال چه سريره خوب باشد و چه بد، اگر باطن و سريره خوبى داشته باشد، هر قدر هم بخواهد مردم نفهمند خدا آن را بر ملا مى كند، و اگر سريره بد باشد با زنجير هم نمى تواند آن را ببندد، و خداى تعالى آن را از باطنش به ظاهرش سرايت مى دهد.
و در مجمع البيان است كه عياشى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اين به چه كار شما مى آيد كه اظهار خوبيها نموده بديهاى خود را پنهان بداريد، آيا جز اين است كه وقتى به وجدان خود مراجعه مى كنيد خودتان مى فهميد كه چنين واجد خوبيها و فاقد بديها نيستيد؟ آرى حتما مى يابيد، چون خداى تعالى فرموده : (بل الانسان على نفسه بصيره ) وقتى باطن آدمى اصلاح شد ظاهرش نيرومند مى گردد.
مؤ لف : اين روايت را كلينى هم در اصول كافى به سند خود از فضل ابى العباس از آن حضرت روايت كرده .
و در همان كتاب از عياشى از زراره روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : حد آن مرضى كه بيمار روزه را مى خورد چيست ؟ در پاسخ من اين آيه را تلاوت كردند: (بل الانسان على نفسه بصيره )، و فرمودند: خود انسان بهتر مى داند كه چه وقت طاقتش تمام مى شود، و تا چه حدى طاقت تحمل مرض و روزه را دارد.
مؤ لف 