: اين روايت را صاحب فقيه هم آورده .لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (16) إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ (17) فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (18) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ (19)‏ كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ (20) وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ (21) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ (22) إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (23) وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ (24) تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ (25) كَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ (26) وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ (27) وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ (28) وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ (29) إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ (30) فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى (31) وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (32) ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى (33) أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى (34) ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى (35) أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى (36) أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى (37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (39) أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى (40)

ترجمه آيات

(اى رسول ! ) با شتاب و عجله زبان به قرائت (قرآن ) مگشاى (16).
كه ما خود آن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانيم (17).
و آنگاه كه آن را خوانديم تو از آن پيروى كن (و به تعليم امت بكوش ) (18).
پس از آن بر ماست كه حقايق آن را بر تو بيان كنيم (و احكام آن بر قلبت مشروح سازيم ) (19).
هرگز چنين نيست كه شما مى پنداريد (و دلايل معاد را مخفى شماريد) بلكه شما دنياى زودگذر را دوست داريد (20).
و به كلى كار آخرت و نشانه قيامت را رها مى كنيد (21).
آن روز رخسار طايفه اى از شادى برافروخته و نورانى است (22).
و با چشم قلب جمال حق را مشاهده مى كنند (23).
و رخسار گروهى ديگر عبوس و غمگين است (24).
كه مى دانند حادثه ناگوارى در پيش است كه پشت آنها را مى شكند (25).
چنين نيست كه منكران قيامت پنداشتند، باش تا جانشان به گلو رسد (26).
و (اهلش ) گويند كيست كه درد اين بيمار را علاج كند (و او را از مرگ نجات دهد)؟ (27).
و بيمار خود يقين به مفارقت از دنيا كند (كه ملك الموت را به چشم ببيند) (28).
و ساقهاى پا (از شدت غم عقبى و حسرت دنيا) به هم در پيچد (29).
در آن روز خلق را به سوى خدا خواهند كشيد (30).
(آن روز واى بر آنكه چون ابو جهل ) حق را تصديق نكرد و نماز و طاعتش را بجا نياورد (31).
بلكه خدا را تكذيب كرد و از حكمش رو بگردانيد (32).
و آنگاه با تكبر و نخوت به سوى اهل خويش روى آورد (33).
عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر (34).
سپس عذاب الهى بر تو شايسته تر است ، شايسته تر (35).
آيا آدمى پندارد كه او را مهمل از تكليف و ثواب و عقاب گذارند (و غرضى در خلقتش منظور ندارند) (36).
آيا در اول ، قطره آب منى نبود؟ (37).
و پس از آن ، خون بسته و آنگاه (به اين صورت زيباى حيرت انگيز) آفريده و آراسته گرديد (38).
پس آنگاه از او دو صنف نر و ماده پديد آورد (39).
آيا چنين خداى با قدرت و حكمت (كه اول او را از قطره آبى آفريده ) دگر بار نمى تواند پس از مرگش زنده اش گرداند؟ (40).

بيان آيات

اين آيات تتمه صفات روز قيامت است ، البته از اين نظر كه مردم در آن روز چه حالى دارند، و اينكه مردم در آن روز دو طايفه اند، طايفه اى كه چهره اى شكفته و دلى شاد دارند، و طايفه اى ديگر كه چهره اى درهم كشيده و دلى نوميد از نجات دارند، و اشاره مى كند به اينكه آغاز اين تقسيم از زمان احتضار شروع مى شود. و سپس اشاره مى كند به اينكه انسان را آزاد و رها نمى گذارند، همان خدايى كه او را در آغاز آفريد قادر است بار ديگر او را زنده كند و در اينجا سوره ختم مى شود.
مقصود از نهى : (لا تحرك به لسانك لتجعل به ) و مراد از (علينا جمعه و  قرآنه) 

لا تحرك به لسانك لتعجل به ... ثم ان علينا بيانه

آنچه از سياق آيات چهارگانه به ضميمه آيات قبل و بعد كه روز قيامت را توصيف مى كند بر مى آيد، اين است كه اين چهار آيه در بين آيات قبل و بعدش جملات معترضه اى است كه با ارائه ادب الهى ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را تكلف مى كند به اينكه در هنگام گرفتن آنچه به وى وحى مى شود رعايت آن ادب را نموده ، قبل از آنكه وحى تمام شود آياتى را كه هنوز بطور كامل وحى نشده نخواند، و زبان خود را بخواندن آن حركت ندهد، پس اين آيات در معناى آيه زير است كه مى فرمايد: (و لا تعجل بالقران من قبل ان يقضى اليك وحيه ).
بنابر اين ، گفتار در آيات مورد بحث به منزله سفارش يك گوينده از ما آدميان است ، كه در ضمن سخنى كه با شنونده خود مى گوييم ، و شنونده بخواهد با يك كلمه و دو كلمه سخن ما را تكميل كند، و قبل از اينكه ما آن را به زبان بياوريم او به زبان بياورد، و ما احساس ‍ كنيم كه اين عمل وى نمى گذارد به طور كامل سخن ما را بفهمد، سخنش را قطع مى كنيم و به وى مى گوييم در سخن من عجله مكن ، و هيچ مگو تا سخن مرا بهتر بفهمى ، بعد از اين تذكر، مجددا به سخن خود ادامه مى دهيم .
پس در اين جمله كه فرموده : (لا تحرك به لسانك ) خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و دو ضمير (به ) به قرآنى كه به او وحى شده و يا به وحى بر مى گردد، و معناى آن اين است كه : زبان خود را به وحى حركت مده ، تا به عجله وحى را گرفته باشى ، و چيزى را كه هنوز ما نخوانده ايم در خواندنش از ما پيشى گرفته باشى . و اين همانطور كه گفتيم آن مضمونى است كه آيه زير آن را مى رساند: (و لا تعجل بالقران من قبل ان يقضى اليك وحيه ).
(ان علينا جمعه و قرانه ) - كلمه قرآن در اين جمله نام كتاب آسمانى اسلام نيست ، بلكه مانند فرقان و رجحان مصدر و به معناى خواندن است ، و ضمير در آن به وحى بر مى گردد، و معناى جمله اين است كه به قرآن عجله مكن ، چون جمع كردن آنچه به تو وحى مى شود و پيوسته كردن اجزاى آن به يكديگر، و قرائت آن بر تو به عهده ماست ، و هيچ يك از اينها از ما فوت نمى شود تا تو عجله كنى و قبل از خواندن ما آن را بخوانى .
بعضى گفته اند: معنايش اين است كه بر ماست كه قرآن را در سينه تو جمع كنيم ، به طورى كه چيزى از معانى آن از دلت محو نشود، و نيز بر ماست كه قرائت آن را هم بر زبانت جارى سازيم ، به طورى كه هر وقت خواستى بخوانى به زبانت جارى گردد. ليكن اين معنايى دور از فهم است .
(فاذا قرانا فاتبع قرانه ) - يعنى وقتى قرائت وحى آن را تمام كرديم ، و خلاصه وحى ما تمام شد، آن وقت خواندن ما را پيروى كن ، و بعد از تمام شدن كار ما تو شروع به خواندن كن .
وجوهى در معناى آيه (فاذا قراءناه فاتبع قرآنه ) و آيه : (ثم ان علينا  بيانه)
بعضى گفته اند: منظور از پيروى قرآن وحى ، پيروى ذهنى آن است ، به اينكه اولا سكوت كند، و ثانيا به طور كامل توجه نمايد. اين معناى بدى نيست .
بعضى ديگر گفته اند: مراد اين است كه پيروى كن او امر و نواهى قرآن وحى را.
بعضى ديگر گفته اند: منظور از اتباع تكرار قرائت قرآن است ، تا آنجا كه در ذهن رسوخ كند. ولى اين دو معنا از ظاهر آيه بعيد است .
(ثم ان علينا بي