عناى آيه : (الى ربّها ناظرة ) 
و در تفسير قمى در ذيل آيه (كلا بل تحبون العاجله ) آمده كه معصوم فرمود: عاجله همين دنياى حاضر است و (و تذرون الاخره )، يعنى رها مى كنيد آخرت را. و فرموده (ناضره ) در (وجوه يومئذ ناضره )، يعنى نورانى و معناى نظر كردن به وجه اللّه در (الى ربها ناظره ) نظر كردن به رحمت و نعمت خداست .
و در عيون در باب (آنچه از اخبار توحيد از حضرت رضا رسيده ) به سندى كه به ابراهيم بن ابى محمود دارد، روايت كرده كه گفت : على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) در معناى آيه (وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره ) فرمود: يعنى چهره هايى كه در آن روز نورانى است ، و منتظر ثواب پروردگارش است .
مؤ لف : اين روايت در كتاب توحيد و احتجاج و مجمع از على (عليه السلام ) نقل شده ، و بعضى به آن اعتراض كرده اند كه چطور ناظره را به معناى منتظره گرفته ، با اينكه انتظار هيچ وقت با حرف (الى ) متعدى نمى شود، بلكه خودش به خودى خود متعدى است ؟ و صاحب مجمع پاسخ داده كه : ماده نظر به معناى انتظار مى آيد، و استشهاد كرده به شعر شاعر كه گفته است :

و اذا نظرت اليك من ملك والبحر دونك جدتنى نعما 

و به شعرى ديگر كه گفته :

انى اليك لما وعدت لناظر نظر الفقير الى الغنى الموسر 

و در كشاف استعمال نظر در آيه را در معناى انتظار،استعمالى كفايى دانسته ، و اين سخن خوبى است .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد، ترمذى ، ابن جرير، ابن منذر، آجرى در كتاب (شريعت )، دار قطنى در كتاب (رويت )، حاكم ، ابن مردويه ، لالكائى در كتاب (السنه )، و بيهقى ، از ابن عمر روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: پست ترين منازل بهشت منزل كسى است كه همه نظرش به بهشت خود و همسران و نعيم و خدمتگزاران و ميز و صندلى هاى خويش است ، كه به مسافت هزار سال راه طول دارد، و گرامى ترين اهل بهشت و محترم ترين آنان نزد خدا كسى است كه صبح و شام به روى خدا نظر مى كند.
آنگاه آيه زير را تلاوت فرمود: (وجوه يومئذ ناضره )، يعنى صورتهايى كه در آن روز سفيد و با صفا است ، (الى ربها ناظره ) يعنى همه روزه به روى خدا نظر مى كند.
مؤ لف : اين روايت با بيانى كه ما در تفسير آيه آورديم ، قابل انطباق است ، و با صرفنظر از آن بيان ، مى توان بر رحمت و فضل و كرم و ساير صفات فعلى خدا حملش كرد، چون وجه هر چيز آن جهتى است كه رو به غير خودش قرار دارد، و آن جهتى كه خداى تعالى با آن جهت رو به خلق و خلق رو به او دارند، صفات كريمه اوست ، پس نظر كردن به رحمت خدا و فضل و كرم و ساير صفات كريمه او نظر كردن به وجه كريم او است .
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از انس بن مالك روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در معناى آيه (وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره ) فرمود: به پروردگار خود نظر مى كنند، اما نه با كيفيت و حدى محدود، و نه صفتى معلوم .
مؤ لف : اين روايت بيان گذشته ما در تفسير آيه را تاءييد مى كند كه گفتيم منظور از آن نظر كردن به قلب و رويت قلبى است ، نه رويت حسى و با چشم سر و اين روايت مضمون برخى از روايات را كه از طرق اهل سنت آمده ، و از ظاهرش تشبيه خدا به خلق استفاده مى شود، تفسير مى كند، چون در اين روايت آمده رويت خدا رويتى است كه محدوديت در آن نيست ، و رويت حسى بدون محدوديت تصور ندارد.
رواياتى در توضيح آيات مربوط به دم مرگ ، (اولى لك فاولى ...)،  (ايحسبالانسان ان يترك سدى ") و قدرت خداوند بر احياء اموات 
و در تفسير قمى در ذيل آيه (كلا اذا بلغت التراقى ) آمده كه امام فرمود: يعنى وقتى كه جان به (ترقوه ) برسد، (و قيل من راق )، به او گفته مى شود كيست كه تو را با افسون خود نجات دهد؟ (و ظن انه الفراق )، يقين مى كند كه فراق از دنيا رسيده است .

در كافى به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت از امام باقر (عليه السلام ) معناى آيه (و قيل من راق و ظن انه الفراق ) را پرسيدم ، فرمود آخر وقتى مرگ آدمى فرا مى رسد مى گويد: آيا طبيبى نيست كه مرا نجات دهد؟ لذا خداى تعالى مى فرمايد: (و قيل من راق ) و وقتى مى فهمد پاى مردن در بين است (ظن انه الفراق ) يقين مى كند كه بايد از احباب خود مفارقت كند (و التفت الساق باساق ) در آن لحظه آخرين لحظات دنيا و اولين لحظات آخرت درهم مى شود. و در معناى جمله (الى ربك يومئذ المساق ) فرمود: يعنى مسير در امروز به سوى رب العالمين است .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و التفت الساق بالساق ) آمده كه امام فرمود: يعنى دنيا با آخرت درهم مى شود. و در معناى جمله (الى ربك يومئذ المساق ) فرمود: يعنى به سوى خدا رانده مى شوند.
و در عيون به سند خود از عبد العظيم حسنى روايت كرده كه گفت : از امام جواد محمد بن على الرضا (عليه السلام ) از معناى آيه (اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى ) پرسش نمودم ، فرمود: نفرين خداى تعالى است ، مى فرمايد از خير دنيا دور باشى ، و از خير آخرت دور باشى .
مؤ لف : ممكن است اين روايت را به همان معنايى كه ما براى دو آيه كرديم ارجاع داد، همچنان كه ممكن است به بعضى از وجوهى كه ديگران گفته اند ارجاع داد.
و در مجمع البيان است كه در روايت آمده : روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دست ابو جهل را گرفت و به او فرمود: (اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى ) ابو جهل پرسيد: به چه چيز تهديدم مى كنى ؟ نه تو مى توانى به من كارى كنى و نه پروردگارت ، من عزيزترين فرد اين سرزمينم . به دنبال گفتار او خداى تعالى همان كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را نازل كرد.
مؤ لف : در اين معنا صاحب الدر المنثور از عده اى از راويان از قتاده روايتى آورده ، و در آن آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) خودش اين جريان را براى ما نقل كرد. و در تفسير قمى در ذيل آيه (ايحسب الانسان ان يترك سدى ) آمده كه امام فرمود: يعنى آيا انسان گمان مى كند به حسابش نمى رسند و عذاب نمى شود و از او بازخواست نمى كنند؟.
و در علل به سند خود از مسعده بن زياد روايت آورده كه گفت : مردى به امام صادق عرض كرد: يا ابا عبد اللّه (من معتقدم ) كه خلقت عالم تعجب انگيز است . فرمود: اين چه حرفى است كه مى گويى ؟ عرضه داشت : آخر خلقتى كه آخرش فنا است شگفت انگيز نيست ؟ فرمود: اى برادر زاده ، ما براى فنا خلق نشده ايم ، بلكه باقى هستيم ، و چگونه فانى مى شود بهشتى كه فساد نمى پذيردو دوزخى كه خاموشى ندارد؟ پس مرگ را فنا مخوان ، بلكه بگو از خانه اى به خانه اى ديگر متحول مى شويم .
و در مجمع البيان مى گويد: در حديث منقول از براء بن عازب آمده كه گفت : وقتى آيه (اليس ذلك بقادر على ان يحيى الموتى ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشت : سبحانك اللهم ، بله تو قادرى كه مردگان را زنده كنى . و اين مضمون از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده .
مؤ لف : در الدر المنثور از ابو هريره و غير او روايت شده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وقتى اين آيه را مى خواند عرضه مى داشت : منرهى تو اى خدا، بلى قادر هستى . و همچنين در عيون از حضرت رضا (عليه الس