ن يك واحد حقيقى است ، كه همان واحد حقيقى يگانه مبداء است براى تمامى آثار بدنى طبيعى ، و آثار روحى ، همچنان كه همين واحد حقيقى فى نفسه مجرد از ماده است ، به شهادت اينكه به حكم آيه (قل يتوفيكم ملك الموت )، و آيه (اللّه يتوفى الانفس حين موتها)، و آيه (ثم انشاناه خلقا اخر) كه گذشت ، در دم مرگ انسان مجرد از بدن مادى رها مى شود و خدا انسان را مى گيرد.إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنزِيلاً (23) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً (24) وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلاً (25)‏ وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً (26) إِنَّ هَؤُلَاء يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً (27) نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِيلاً (28) إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً (29) وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً (30) يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً (31)

ترجمه آيات

(اى رسول ! ) محققا ما اين قرآن عظيم الشان را بر تو فرستاديم (23).
به شكرانه آن بر اطاعت حكم پروردگار صبور و شكيبا باش و هيچ از مردم بدكار و كفر پيشه از آنان اطاعت مكن (24).
و نام خدا را صبح و شام (به عظمت ) ياد كن (25).
و در شبانگاه به سجده خدا پرداز و مقدارى طولانى از شب را به تسبيح و ستايش او صبح گردان (26).
اين مردم (كافر غافل ) زندگى زودگذر دنيا را دوست مى دارند و آن روز (قيامت ) سخت سنگين را به كلى از ياد مى برند (37).
ما اينان را آفريديم و محكم بنيان ساختيم و هرگاه بخواهيم همه را فانى ساخته و مانندشان قومى ديگر خلق مى كنيم (28).
اين آيات ، پند و تذكرى است تا هر كه بخواهد راهى به سوى خداى خود پيش گيرد (29).
و شما (اولياى حق ) چيزى جز آنچه خدا بخواهد نمى خواهيد (و كار را به او تفويض مى كنيد كه ) البته خدا به احوال خلق دانا و به صلاح بندگان آگاهست (30).
خدا هر كه را بخواهد در (بهشت ) رحمت خود داخل مى كند، و براى ستمكاران عالم عذابى دردناك مهيا ساخته است (31).

بيان آيات

بعد از آنكه خداى سبحان جزاى ابرار را بيان كرد و فرمود كه در برابر صبرى كه در راه خدا كردند چه پاداشها از نعيم مقيم ابدى و ملك عظيم برايشان تهيه ديده ، اينك در اين فصل از سوره خطاب را متوجه رسول گرامى خود نموده . او را امر مى كند به اينكه باز هم در برابر حكم پروردگارش صبر كند، و اين گنهكاران كافر و علاقه مندان به زندگى زودگذر دنيا را كه از آخرت روى گردانده به دنيا چسبيده اند اطاعت نكند، نه مشركين را، و نه ساير كفار را، و نه منافقين و هواپرستان را، و اينكه همواره به ياد نام پروردگارش باشد و براى او سجده كند و مستمرا او را تسبيح گويد، آنگاه همين فرمان را براى همه امت عموميت داده ، مى فرمايد: (ان هذه تذكره فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا).
با اين بيان اتصال اين فصل از آيات سوره با فصل قبلش روشن شد، و در عين حال سياق اين آيات بى شباهت به سياق آيات مكى نيست ، و بر فرض كه در مكه نازل شده باشد، بايد بگوييم صدر آن در مدينه و ذيلش در مكه نازل شده است .

انا نحن نزلنا عليك القران تنزيلا 

در اين آيه مطلب از چند راه تاءكيد شده : اول اينكه در آغاز كلام حرف (ان ) آمده . دوم اينكه ضمير متكلم مع الغير در آن تكرار شده (انا، نحن ) سوم اينكه مفعول مطلق (نزلنا) را در كلام آورده و فرموده : (تنزيلا) تا هم مطلب را تاءكيد كند و هم مسجل نمايد كه اگر قرآن به تدريج نازل شده ، احتمال مداخله شيطان و هواهاى نفسانى در آن نمى رود،چون نازل كننده آن خداى تعالى است .
امر به صبر و نهى از اطاعت از فساق و كفار  

فاصبر لح كم ربك و لا تطع منهم اثما او كفورا

حرف (فاء) در اول آيه مى فهماند كه مطلب آن نتيجه گيرى از مضمون آيه قبلى است ، و همينطور هم هست ، چون لازمه اينكه نازل كننده قرآن خدا باشد اين است كه آنچه از احكام و فرامين كه در قرآن است حكم خداى تعالى باشد، و بر پيامبر واجب باشد آن را اطاعت كند، در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: حال كه معلوم شد نازل كردن قرآن از ناحيه ماست ، پس احكامى هم كه در آن است حكم پروردگار تو است ، پس بر تو واجب است در برابر آن حكم صبر كنى .
و اينكه در جمله (و لا تطع منهم اثما او كفورا) كه سياق نهى است ترديد آمده ، خود دليل بر اين است كه حكم نهى عموميت دارد، و از اطاعت آثم و كفور در هر حال نهى مى ك ند، چه آن موردى كه طرف هم آثم است و هم كفور، و چه آنجايى كه طرف آثم هست ولى كفور نيست ، و چه به عكسش ، و ظاهرا مراد از آثم مسلمان متصف به معصيت باشد، و مراد از كفور افرادى از كفار باشد كه در كفر مبالغه مى كنند، پس آيه شريفه هم شامل كفار است و هم فساق .
و از اينكه قبل از نهى از اطاعت اين دو طايفه امر به صبر در برابر حكم خدا را آورده فهميده مى شود كه نهى مذكور تفسير همان امر است ، و مفاد نهى اين است كه وقتى آثم تو را به اثم خود دعوت مى كند اطاعتش مكن ، كفور هم وقتى تو را به كفر خود مى خواند اجابتش مكن ، چون اثم آثم از مسلمانان ، و كفر كافر، هر دو مخالف حكم پروردگار تو است . اين معنا از سياق نهى كه بعد از امر واقع شده استفاده مى شود، نه از تعليق حكم بر وصف كه مشعر بر عليت است ، چون تعليق حكم نهى بر دو وصف آثم و كفور مشعر بر عليت اثم و كفر براى نهى از هر اطاعت است ، نه عليت براى نهى از خصوص اثمى كه آثم و كفرى كه كافر بدان دعوت مى كند.

و اذكر اسم ربك بكره و اصيلا

يعنى مداومت كن بر ذكر پروردگارت ، كه همان نماز در (بكره ) و (اصيل ) يعنى صبح و عصر باشد.

و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا

كلمه (من ) براى تبعيض است ، و مراد از (سجود براى خدا) نماز خواندن است ، و مضمون اين دو آيه كه همان ذكر نام خدا در بكره و اصيل و سجده براى او در پاسى از شب باشد، با نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تطبيق مى شود، و همين مويد آن احتمال است كه گفتيم اين آيات در مكه يعنى قبل از واجب شدن نمازهاى پنجگانه نازل شده باشد، چون آيه اى كه مشتمل بر نمازهاى پنجگانه است آيه (اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل و قران الفجر) است .
پس در حقيقت دو آيه مورد بحث نظير آيه (و اقم الصلوه طرفى النهار و زلفا من الليل )، و آيه (و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار) است .
بعضى ها گفته اند كه : كلمه (اصيل ) به بعد از ظهر اطلاق مى شود، در نتيجه شامل وقت نماز ظهر و عصر هر دو مى گردد. و اين سخن بدى نيست .
(و سبحه ليلا طويلا) - يعنى در شب طولانى ، و توصيف (ليل ) به (طويل ) توضيحى است ، نه احترازى ، نمى خواهد بفرمايد در شبهاى كوتاه خدا را تسبيح مكن ، و منظور از تسبيح همان نماز شب است . احتمال هم دارد كه كلمه (طويل ) صفت باشد براى مفعول مطلقى كه حذف شده ، و تقدير كلام (و سبحه فى الليل 