ل سه عدد مصداق داشته باشد و كلمه نساء بر يك تن - فاطمه س - صادق نيست و كلمه (ابناء) در مورد حسنين (عليهماالسلام ) كه دو تن هستند استعمال نمى شود، و همچنين استعمال كلمه (انفس ) بر يك تن - على (عليه السلام ) - صحيح نيست و اما پاسخش اين شد كه صدق كلام موقوف بر متعدد بودن ابناء و بسيار بودن نساء و انفس نيست ، چون گفتيم : مقصود نهائى از اين نفرين اين است كه يكى از دو طرف با همه نفراتش از صغير و كبير و مرد و زن براى هميشه هلاك گردد، مفسرين هم اتفاق دارند و روايات هم متفقند، تاريخ هم مويد است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، وقتى براى مباهله حاضر مى شد احدى به جز على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) را با خود نياورد،
پس از ناحيه آن جناب كسى حضور به هم نرسانيد مگر دو نفس ، و دو ابن و يك زن و با آوردن اينان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، امر پروردگارش را امتثال نمود.
علاوه بر اينكه اصولا مراد از لفظ آيه امرى است ، و مصداقى كه حكم آيه به حسب خارج منطبق بر آن است امرى ديگر، و اين بار اول نيست كه خداى تعالى حكم يا وعده و وعيد را كه بر حسب خارج با يك نفر منطبق است بطور دسته جمعى حكايت مى كند، مثلا با اينكه فرد معينى زن خود را ظهار كرده بود و آيه در شاءن او نازل شده بود مى فرمايد: (الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هن امهاتهم ...) باز درباره همان يك فرد بصورت دسته جمعى مى فرمايد: (و الذين يظاهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا)، و درباره شخص واحدى كه گفته بوده خدا فقير و من توانگرم ، به صورت دسته جمعى فرموده : (لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقير و نحن اغنياء)، و در پاسخ شخص واحدى كه پرسيده بود چگونه انفاق كنيم ؟ به صورت دسته جمعى فرمود: (يسئلونك ما ذا ينفقون ؟ قل العفو) و از اين قبيل آيات بسيارى كه به لفظ دسته جمعى نازل شده ، در حالى كه مصداق خارجيش به حسب شاءن نزول فرد معينى بوده .

ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين

مصدر (ابتهال ) كه باب افتعال است از ثلاثى (با -ها - لام ) گرفته شده و مصدر (بهل ) به فتحه اول و هم به ضمه آن به معناى لعنت است ، اين اصل معناى كلمه است ، ولى بعدها در مطلق دعا و درخواست زياد شد، البته دعائى كه با اصرار و سماجت صورت بگيرد.
و جمله : (فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين ) اين جمله به منزله بيانى است براى ابتهال ، و اگر فرموده : (فنجعل )، لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم و نفرموده : (فنسئل )، (و از خدا لعنت را براى دروغگويان درخواست كنيم )، براى اين بود كه اشاره كند به اينكه اين نفرين درگير است ، چون باعث مى شود حق از باطل ممتاز گردد و خلاصه روشن شدن حق از باطل فعل بستگى دارد به درگير شدن اين نفرين و چون درگيريش به اين جهت حتمى است ،
اينطور تعبير كرد كه (لعنت را بر دروغگو قرار دهيم ) و نفرمود: ((درخواست كنيم ) چون استجابت شدن و نشدن درخواست معلق است .
(الكاذبين ) اين كلمه به خاطر اينكه در سياق عهد واقع شده الف و لام آن ، الف و لام عهد است ، يعنى همان دروغگويان معهود، نه استغراق و يا جنس و نمى خواهد بفرمايد تمام دروغگويان دنيا و جنس آنان را نفرين كنيم ، بلكه دروغگويانى را نفرين كنيم كه در اين ماجرا در يكى از دو طرف مباهله قرار دارند، يا در طرف (اسلام ) و يا در طرف (مسيحيت ) قرار گرفته اند، اسلام مى گفت : هيچ معبودى غير خدا نيست و عيسى (عليه السلام ) بنده خدا و رسول او است ، مسيحيت مى گفتند: عيسى خودش اللّه و يا پسر اللّه است و يا اللّه سومى از سه خدا است .
اهل بيت پيامبر(صلوات اللّه عليهم ) در دعوى و دعوترسول اللّه شريك بودند و اين از بزرگترين مناقب است
و بنابراين پس اين معنا روشن است كه اگر ادعا و مباهله اى بر سر آن ، بين شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و بين جمعيت نصارا بود يك طرف شخص واحد و طرف ديگر جمعيتى بود، لازم بود در آيه تعبيرى بياورد كه قابل انطباق بر مفرد و جمع باشد، مثلا بفرمايد: (فنجعل لعنه اللّه على من كان كاذبا)، (لعنت خدا را بر كسى قرار دهيم كه دروغگو بوده باشد)، ولى اينطور نفرموده ، معلوم مى شود دروغگوئى كه نفرين شامل حالش مى شود جمعيتى است كه در يك طرف اين محاجه قرار گرفته ، حال يا در طرف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و يا در طرف نصارا، و اين خود دليل بر اين است كه همه حاضران در مباهله ، شريك در ادعا هستند، چون كذب همواره در ادعا است ، پس هركس كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده ، يعنى على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) در دعوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و در دعوتش شريك بودند و اين از بالاترين مناقبى است كه خداى تعالى اهل بيت پيامبرش (عليهم السلام ) را به آن اختصاص داده ، همچنانكه مى بينيم در آيه شريفه از اهل بيت تعبير به (انفس ) و (نساء) و (ابناء) كرده يعنى اين چند تن را از ميان همه مردان و زنان و فرزندان خصوص اهل بيت را جان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و زنى كه منتسب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و فرزندان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) خوانده .
حال اگر بگوئى همين چند سطر قبل ، خودت گفتى كه اطلاق لفظ (جمع ) در مورد مفرد در قرآن كريم بسيار است و در آيه مورد بحث هم كلمه جمع (نساء) را بر فاطمه (عليهاالسلام ) اطلاق كرده ، پس چه مانعى دارد كه استعمال لفظ (كاذبين ) را هم به همين نحو در يك فرد، صحيح بدانيم يعنى بگوئيم در طرف مسيحيت منظور همه آن دروغگويان است و در طرف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شخص آن جناب ، كه بنابراين ديگر على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) شريك در دعوى و در نتيجه شريك در نفرين نيستند.
در پاسخ مى گوئيم : مقام آن آيات كه از يك نفر تعبير به جمع آورده ، با مقام آيه مورد بحث فرق دارد و آن اين است كه در آياتى كه لفظ (جمع ) را در مورد (مفرد) اطلاق كرده ، براى اين بوده كه فرد دخالت بخصوصى نداشته ، و آنچه از آن فرد سر زد ممكن است از ديگران هم سر بزند، پس ديگران هم در آن عمل و در ملحق شدن به مورد آيه شريك آن فردند، پس بايد لفظ را جمع بياورد تا اگر ديگران هم خواستندآن عمل را انجام بدهند حكمش را بدانند و اما در جائى كه ممكن نيست عمل مورد نظر از ديگران نيز سر بزند و عمل مورد آيه چيزى نيست كه براى ديگران هم پيش بيايد، بدون شك نبايد لفظ را جمع بياورد، مثل آيه شريفه : (و اذ تقول للذى انعم اللّه عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق اللّه )، و آيه شريفه : (لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين ) و آيه : (انا احللنا لك ازواجك اللاتى آتيت اجورهن - تا آنجا كه مى فرمايد - و امراه مؤ منه ان وهبت نفسها للنبى ، ان اراد النبى ان يستنكحها خالصه لك من دون المؤ منين ).
آيه مورد بحث هم كه راجع به مباهله است از اين قبيل آيات است ، چون مباهله رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با نصاراى نجران چيزى نيست كه جز در مورد خودش اتفاق بيفتد، پس اگر در همين مورد كه اتفاق افتاده مدعيان در هر دو طرف به وصف جمع و چند نفرى نبوده باشند،نبايد مى فرمود: (كاذبين ) (با صيغه جمع ).
حال 