اگر بگوئى نصارائى كه به سوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمده بودند، همگى صاحب دعوى بودند و مى گفتند: مسيح ، اللّه و يا حداقل پسر اللّه و يا سومى از سوى خدا است و در اين دعوى هيچ فرقى بينشان نبود، مردانشان همين دعوى را داشتند، زنانشان هم همين دعوى را اظهار مى كردند، در جانب رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) هم همينطور بود، يعنى هم رسول خدا
(صلى اللّه عليه و آله ) مدعى بود به اينكه هيچ معبودى به جز اللّه نيست و عيسى بن مريم ، بنده و فرستاده خدا است و هم همه مؤ منين ، بدون اينكه اين دعوى در بين مؤ منين اختصاص به كسى داشته باشد، حتى اختصاص به رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) هم نداشت ، پس كسانى كه با آن جناب براى مباهله آمدند، فضيلتى و مزيتى بر ساير مؤ منين نداشتند، بله تنها اين فرق را داشتند كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) ايشان را به عنوان نمونه اى از مردان و زنان و كودكان مؤ منين همراه آورد، چون آيه فرموده بود از هر طايفه نمونه اى بياورد، علاوه بر اينكه آيه شريفه سخن از دعوت دارد نه از ادعا، و همراهان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به فرضى كه در دعوت شركت داشته باشند، در ادعا كه شغل خاص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است شركت نداشتند، در حالى كه شما در چند سطر قبل گفتيد: (پس هركس با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده يعنى على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) در دعوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و در دعوتش شريك بودند).
در قضيه مباهله ، رسول خدا (ص ) اهل بيت خود را به عنوان نمونه هائى از مؤ منين همراهنبرد بلكه به عنوان شركاء خود در دعوت همراه برد
در پاسخ مى گوئيم : اگر آوردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نامبردگان را به عنوان نمونه اى از مردان و زنان و كودكان مؤ منين مى بود، لازم بود حداقل دو نفر مرد و سه زن و سه فرزند همراه خود مى آورد تا فرمان : (انفسنا و نسائنا و ابنائنا) را امتثال كرده باشد، پس اگر از مردان تنها على (عليه السلام ) و از زنان تنها فاطمه سلام اللّه عليها و از فرزندان تنها حسنين (عليهم السلام ) را آورد، براى اين بود كه آوردن همين ها مصحح صدق امتثال بوده ، به اين معنا كه غير از نامبردگان كسى كه شركت دادنش امتثال امر خدا باشد نيافته .
و شما خواننده اگر در متن داستان دقت كنى خواهى ديد كه وفد نجران براى اين از نجران به مدينه آمدند كه در امر عيسى بن مريم با شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، معارضه و بحث و محاجه كنند، چون آن جناب ادعاى رسالت كرده بود و دعوت رسالت مستند به وحى قائم به آن جناب بود و اما پيروان و مؤ منين به وى دخالتى در اين ادعا نداشتند و مسيحيان نجران كار به كار آنان نداشتند، و مشتاق ديدار آنان نبودند تا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چند نفر را به عنوان نمونه به ايشان نشان بدهد، آيه شريفه هم كه مى فرمايد: (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم )، خطاب را متوجه شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى كند، و همچنين در چند آيه قبل از اين كه مى فرمايد:
(فان حاجوك فقل اسلمت وجهى لله و من اتبعن ...).
از اينجا روشن مى گردد كه آوردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حضرات نامبرده را با خود عنوان آوردن نمونه اى از مؤ منين را نداشته ، چون مؤ منين بدان جهت كه مؤ من بودند سهمى و
نصيبى از اين محاجه و مباهله نداشتند تا در معرض لعنت و عذاب (البته اگر دروغگو باشند) قرار بگيرند، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن چند نفر را كه با خود آورد، از جهت صرف داشتن ايمان نبود بلكه از اين جهت بود كه آن جناب يك طرف محاجه و ادعاى دو طرفه بود و بايد خودش را در معرض بلاى احتمالى (در صورت دروغگو بودن ) قرار بدهد. و اگر دعوى آنطور كه قائم به شخص آن جناب بود به همراهانش قائم نبود، هيچ وجهى براى شركت دادن آنان به نظر نمى رسيد، اگر به فرض محال در دعويش ‍ دروغگو و مستحق عذاب باشد، زن و بچه و دامادش چه گناهى دارند، پس اگر نامبردگان را شركت داد از اين جهت بوده كه دعويش ‍ قائم به خودش و به همين چند نفر يعنى دو فرزند و يك زن و يك مرد بوده ، نه اينكه اين چند نفر نمونه اى از همه پيروان مومنش ‍ باشند، پس اينكه ما در سابق گفتيم هم دعوتش قائم به خودش و اين چند تن بوده و هم دعويش ، درست گفتيم .
جواب به يك اشكال ديگر بر اينكه همراهى بارسول خدا (ص ) در مباهله ، فضيلت و منقبت است
از سوى ديگر نصارا هم كه به قصد آن جناب به مدينه آمدند صرفا به خاطر اين نبوده كه آن جناب معتقد و مدعى بوده كه عيسى بن مريم بنده خدا و فرستاده او است ، بلكه براى اين بود كه آن جناب هم خودش به اين اعتقاد معتقد بوده و هم نصارا را بدان دعوت مى كرده ، پس علت عمده حركت نصارا از نجران به مدينه دعوى آن جناب نبوده ، بلكه دعوت وى به حضورشان براى احتجاج بوده ، پس حضور خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، و حضور نامبردگانى كه با خود براى مباهله آورد، به خاطر دعوى و دعوت بود، پس ثابت شد كه نامبردگان نيز شركاى آن جناب در دعوت دينى بودند، همانطور كه شركايش در دعوى مباهله بودند.
حال اگر بگوئى : گيرم كه آمدن نامبردگان به خاطر اين بوده كه ايشان از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند و اين صفت منحصر در ايشان بوده و هيچيك از مؤ منين اين خصيصه را نداشته اند، ليكن ظاهر امر - البته ظاهر از حيث عادت جارى - اين است كه وقتى آدمى عزيز و پاره جگر خود (اعم از زن و مرد و فرزند) را در معرض خطر و هلاكت قرار مى دهد، همين عملش دليل بر اين است كه وى اطمينان دارد به اينكه خطرى عزيزانش را تهديد نمى كند و به سلامت و عافيت و مصونيت آنان اعتماد دارد، پس شركت دادن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عزيزان و پاره هاى جگر خود را در مباهله بيش از اين معنا را نمى رساند، نه دلالتى بر شركت آنان در دعوت دارد و نه دلالتى بر منقبت و فضيلتشان ، آيه شريفه و عمل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اصلا ساكت از اين جهت است .
در پاسخ مى گوئيم بله ، صدر آيه بر بيش از آنچه تو گفتى دلالت ندارد و به قول تو تنها اين معنا را مى رساند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به صدق دعوى خود ايمان ، و در نتيجه به
سلامتى و عافيت پاره هاى جگرش اطمينان داشته و ليكن توجه فرمودى كه ذيل آيه يعنى جمله : (على الكاذبين ) دلالت دارد بر اينكه در يكى از دو طرف مباهله و محاجه دروغگويانى هستند و قطعا بايد بوده باشند و اين تمام نمى شود مگر به اينكه در هر يك از دو طرف جماعتى صاحب دعوت باشند، حال چه راستگو و چه دروغگو، پس اين جمله ثابت مى كند كسانى كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند شريك با او در دعوى و دعوت بوده اند كه بيانش گذشت ، پس ثابت شد كه حاضرين در مباهله همگيشان صاحب دعوى و دعوت و شركاى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در اين معنا بوده اند.
تبليغ و دعوت ، عين نبوت و بعثت نيست و لازمه شركت در دعوى و دعوت پيامبر (ص )شريك بودن در نبوت آن جناب نيست
حال اگر بگوئى لازمه اينكه گفتى : (حاضرين با آن جناب ، شركاى د