 هم مختلف مى شوند و اگر مختلف شدند شنونده نبايد گمان كند كه گوينده دروغ گفته ، چون ممكن است گوينده نخست پايه و تكيه گاه گفتار خود را طبع و عادت آنچه ظاهر حالش آن را حكايت ميكند قرار بدهد، ولى بعدا تصميم بگيرد حقيقت حال و واقع امرش را بر خلاف آنچه ظاهر حالش حكايت مى كرد بيان كند، نه اين بيانش غلط است و نه اين خبرى كه مى دهد دروغ است و نه مى توان گفت گوينده شوخيش گرفته است .
آيه شريفه مورد بحث چنين مجرائى دارد و منظور از اينكه فرمود: (فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ...) اين است كه اى پيامبر گراميم ايشان را دعوت كن و به ايشان پيشنهاد كن تو با نزديكانت آنهائى كه در دعوت و علم تو شريك هستند حاضر شوى ، ايشان هم با اهل و نزديكان خود حاضر شوند و آنگاه با يكديگر مباهله كنيد، ولى اين دعوت را به مقتضاى ظاهر حال (كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم مانند همه مردم زن و فرزندى دارد و نصارا هم مانند همه مردم زنان و فرزندانى دارند) تكيه داده ، مى فرمايد: (بگو بيائيد تا ما زنان و مردان و فرزندان خود را و شما زنان و مردان و فرزندان خود را دعوت كنيم و آنگاه با يكديگر مباهله نمائيم )، اين ظاهر حال است ، پس اگر واقع امر بر خلاف اين باشد يعنى در طرف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، به جاى زنان يك زن و به جاى انفس دو مرد و به جاى فرزندان دو فرزند حاضر شدند و در طرف نصاراى نجران تنها مردانى حاضر شدند بدون زن و فرزند، كلام دروغ نيست ، شاهدش هم اين است كه وقتى نصاراى نجران ديدند كه پيامبر اسلام با يك مرد و يك زن و دو پسر مى آيد، نگفتند عمل تو با گفتارت مخالف است و تو دروغ گفتى ، و نيز به آن جناب نگفتند ما از اينكه دستور تو را مبنى بر آوردن زنان و فرزندان عمل نكرديم عذر مى خواهيم ، چون دسترسى به زنان و فرزندان خود نداشتيم و نيز هركس اين قصه را بشنود هيچ به ذهنش نمى رسد كه آيه شريفه با آنچه واقع شده نمى سازد و رواياتى كه داستان را حكايت مى كند جعلى و دست خورده است .
اين را گفتيم تا پاسخ كلام ديگر مفسر مورد نظر را هم داده باشيم كه گفته است : وفد نجران (كه شيعه مى گويد آيه درباره آنان نازل شده ) نه زنانى همراه داشتند و نه فرزندانى ...
4 - اينكه گفته : نهايت چيزى كه از آيه استفاده مى شود اين است كه خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور داده كسانى را كه از اهل كتاب در مورد عيسى (عليه السلام ) بگو مگو و جدال مى كنند دعوت كند به اينكه با زنان و مردان و اطفال خود و مؤ منين هم مردان و زنان و اطفالشان يكجا جمع شوند و با ابتهال و تضرع از درگاه خدا بخواهند كه از ميان دو طايفه آن طايفه اى را كه درباره عيسى (عليه السلام ) دروغ مى گويد لعنت و از رحمت خود دور سازد - تا آنجا كه مى گويد - آن كيست كه ايمان به خدا داشته باشد و راضى شود چنين دو جمعيتى را از اهل حق و اهل باطل يك جا جمع نموده ، هر يك براى طلب لعنت و دورى طرف ديگر از رحمت خدا متوجه درگاه خدا شوند، چه جسارتى و چه است هزائى به قدرت خدا و عظمت او بالاتر از اين ؟!
و جان كلامش اين است كه آيه شريفه نظر به شخص خاصى ندارد بلكه دو فريق اهل حق و اهل باطل را دعوت مى كند به اينكه با زن و بچه در يك جا جمع شوند و سپس با تضرع و ابتهال يكديگر را نفرين كنند.
رد اين توهم كه آيه مباهله ناظر بر اجتماع و ملاعنه دو فريقاهل حق و اهل باطل مى باشد
حال بايد از ايشان پرسيد اين اجتماعى كه خداى تعالى به آن دعوت كرده چه جور جمع شدنى است ؟ آياجمع شدن تمامى مؤ منين با تمامى نصارا است ؟ يعنى تمام كسانى كه آن روز يعنى روز نزول اين آيه (كه به قول بعضى از مورخين سال نهم هجرت و به قول بعضى ديگر سال دهم هجرت بوده ، هر چند كه هيچيك از اين دو قول به بيانى كه در بحث روايتى آيات بعدى مى آيد خالى از اشكال نيست ) مسلمان بودند، يعنى همه قبائل ربيعه و مضر (ساكنان يمن و حجاز) و عراق و مناطق ديگر و تمامى نصارا يعنى قبيله نجران (ساكن يمن ) و نصاراى شام و سواحل مديترانه و ساكنان روم و فرانسه و انگليس و اطريش و غير ايشان .
كه چنين گردآوردنى جزء محالات عادى است ، چون ميليونها جمعيتى كه در مشارق و مغارب آن روز، پراكنده بودند، با همه زنان و فرزندانشان امروز كه همه رقم رسانه هاى گروهى در اختيار بشر است امكان ندارد، آن روز چگونه امكان داشت ؟ و با اينكه اسباب عادى با تمامى اركانش اين امر را ممكن نمى ساخته ، اگر قرآن كريم چنين تكليفى كرده باشد، در حقيقت تكليف به محال كرده و ظهور حجيت خود و روشنى حق را مشروط و منوط به امرى كرده كه هيچ وقت عملى نمى شود و همين عدم امكان عذرى براى نصارا خواهد بود در اينكه دعوت مباهله رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اجابت نكنند و چه عذر موجه تر از اين ، و همين عذر موجه باعث مى شود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در دعويش مبنى بر اينكه عيسى (عليه السلام ) بنده و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است بيشتر ضرر كند تا نصاراى نجران در دعويشان مبنى بر اينكه آن جناب خدا است .
و يا اينكه منظور از اين فرمان اجتماع حاضر از مسلمين و نصاراى مدينه و اطراف آن از قبيل نجرانيان و اطرافيان ايشان است ، اگر آيه شريفه دستور جمع آورى چنين جمعيتى را داده باشد، گو اينكه محذور اين تكليف كمتر از تكليف قبلى و شناعت و نامعقوليش سبك تر است ، ولى از نظر قابل امتثال نبودن دست كمى از آن ندارد، آن روز چه كسى مى توانسته همه اهل مدينه و همه اهل نجران و ساير نقاط مسيحى نشين در شبه جزيره را يك جا جمع كند و آيا چنين تكليفى تعليق به محال نيست و آيا معناى چنين تكليفى اعتراف به اين نيست كه اصولا ظهور حق متعذر و ناشدنى است ؟.
و يا منظور همان اجتماع كوچكى است كه در مدينه از دو طايفه كوچك يعنى از چهارده نفر نجرانى و چند نفر مسلمان كه در نزد پيامبر حاضر بودند تشكيل شده بود، اگر آيه شريفه چنين اجتماعى را در نظر دارد گو اينكه تشكيل آن امرى بود شدنى ، و ليكن اشكال خود اين مفسر به اين وجه وارد است كه گفته بود در آيه شركت زنان و فرزندان را از دو طرف لازم دانسته و حال آنكه روايات اتفاق دارد بر اينكه نجرانيان زن و بچه همراه خود نداشتند بلكه اشكالى كه به اين وجه وارد شده از اشكال آن دو وجه ديگر از اين نظر شديدتر است كه آن دو وجه صرف فرض بود، ولى اين اشكال در خارج واقع شده .
رد اين توهم كه يقين پيامبر و مؤ منين نسبت به مساءله مسلم است 
5 - اينكه گفته : اما ايمان و يقين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منين نسبت به اعتقادى كه درباره عيسى (عليه السلام ) داشتند مسلم است و براى دلالت بر اين معنا جمله : (من بعد ما جاءك من العلم ) كافى است ، چون علم در اينگونه مسائل يعنى مسائل اعتقادى چيزى جز يقين نمى تواند باشد گو اينكه علم در اين مسائل به معناى يقين است و در آن حرفى نيست ، ليكن اين جمله دلالت كند بر اينكه مؤ منين در امر عيسى (عليه السلام ) يقين داشته اند صرف ادعا است و ما نمى دانيم از كجا مى تواند آن را اثبات كند و لفظ آيه ش