يفه يعنى عبارت (فمن حاجك من بعد ما جاءك ...)، تنها متعرض حال رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و مقام مخاطبه هم دلالتى بر اينكه آيه شامل غير آن جناب نيز مى شود ندارد، براى اينكه واردين از نجران محاجه و بگومگوئى با مؤ منين نداشتند، اصلا آمدنشان به مدينه براى ديدن مؤ منين نبوده و حتى يك كلمه هم با مؤ منين حرف نزده اند، مؤ منين نيز با ايشان سخنى نگفتند.
بله اگر آيه دلالتى داشته باشد بر عالم بودن كسى ، به جز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تنها دلالت دارد بر علم كسانى كه آن جناب ايشان را براى مباهله آورده بود و ما اين دلالت را در سابق از جمله : (من الكاذبين ) استفاده كرديم .
بلكه قرآن كريم دلالت دارد بر علم نداشتن و يقين نداشتن جميع مؤ منين ، چون مى فرمايد: (و ما يومن اكثرهم باللّه الا و هم مشركون )، چون در اين آيه مردم را به شرك توصيف كرده و چگونه شرك با يقين جمع مى شود؟ و اگر همه مؤ منين صاحب يقين بودند، چگونه خداى تعالى مى فرمايد: (و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا اللّه و رسوله الا غرورا)، و مى فرمايد: (و يقول الذين آمنوا لو لا نزلت سوره فاذا انزلت سورة
محكمة و ذكر فيها القتال رايت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت ، فاولى لهم طاعة و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا اللّه لكان خيرا لهم ... اولئك الذين لعنهم اللّه فاصمهم و اعمى ابصارهم ).
پس در ميان مؤ منين يقين حاصل نمى شود مگر براى صاحبان بصيرت ، همچنانكه فرمود: (فان حاجوك فقل اسلمت وجهى لله و من اتبعن ) و نيز فرموده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ).
وجه متعين وجه دوم است 
6 - اينكه گفت : در جمله (ندع ابنائنا و ابناءكم ) دو وجه است از آنچه تاكنون از نظر خواننده گذشت معلوم شد كه وجه اول فاسد است و در آيه شريفه تنها يك وجه است و آن اين است كه (هر يك اهل خود را بخواند و به جان اهل خود نفرين كند)، و اما وجه اول كه (هر يك اهل ديگرى را بخواند)، با ظاهر آيه منطبق نيست ، چون گفتيم غرض وقتى بطور كامل به دست مى آيد كه گفته شود بيائيد مباهله كنيم و لعنت خدا را براى دروغگويان مسئلت نمائيم ، غرض با همين جمله بطور كامل حاصل مى شود و اگر مى بينيم در آيه مورد بحث جمله : (ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ) براى افاده غرض زائدى بوده و آن اين بوده كه ايمان هر طرف به عقائد خود را بهتر برساند، چون اگر هر يك از دو طرف عزيزترين و محبوب ترين محبوب خود را حاضر ساخته و دورى از رحمت خدا را براى خود و عزيزانش مسئلت نمايد بيشتر بر صدق دعوى و قوت ايمانش دلالت مى كند و اين غرض زائد وقتى حاصل مى شود كه معناى آيه چنين باشد: (ما فرزندان و زنان و انفس خود را نفرين كنيم و شما هم زنان و فرزندان و انفس ‍ خود را) و اما اگر معنا اين باشد كه : (ما فرزندان و زنان و انفس شما را نفرين كنيم و شما زنان و فرزندان و انفس ما را نفرين كنيد) اين غرض زائد حاصل نمى شود.
علاوه بر اينكه اين معنا فى نفسه معنائى است كه طبع سليم آن را نمى پسندد چون معنا ندارد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نصاراى نجران را بر زن و فرزند خود مسلط كند و بفرمايد: من خواهش مى كنم شما مرا و زن و فرزندان مرا نفرين كنيد تا غرض از مباهله حاصل شود، با اينكه خود آن جناب مى توانست اين كار را بكند، يعنى رسول خدا اهلبيت خود را و نصاراى نجران هم اهل بيت خود را نفرين كنند.
از اين هم كه بگذريم استفاده اين معنا از آيه محتاج به فهميدن معناى تسليطى است كه گفتيم چنين چيزى معنا ندارد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نصارا را مسلط بر اهل بيت خود كند، تا چه رسد به اينكه آيه شريفه دلالت بر آن و يا چيزى شبيه آن داشته باشد و ما آن را از آيه بفهميم ، پس حق اين است كه اين وجه از درجه اعتبار ساقط است ، و وجه متعين همان وجه دوم است .
رد آخرين بخش كلام اين مفسر كج انديش 
7 - اينكه گفت : هيچ اشكالى به اين دو وجه وارد نيست ، تنها اشكالى كه به آيه وارد مى شود بنابر قول شيعه و پيروان ايشان است كه آيه را مخصوص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام ) دانسته اند.
و منظورش از اشكال همان ايرادى است كه كرد و گفت بنابه قول شيعه لازم مى آيد كه انسان خودش خود را دعوت كند و حال آنكه اين اشكال نه ارتباطى با وجه اول دارد و نه با وجه دوم ، بلكه اين اشكال مربوط به قولى است كه مى گويد مراد از كلمه (انفسنا) رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) است ، همچنانكه از بعضى مناظرات مذهبى حكايت شده كه بعضى در برابر خصم شيعه خود گفته : اصلا منظور از كلمه (انفسنا) على (عليه السلام ) نيست ، بلكه خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است و خصم شيعه اش ‍ بر او همين ايراد را كرده كه لازمه اين قول اين است كه كسى خودش خود را دعوت كند و اين باطل است و روايت دومى كه از عيون اخبار از موسى بن جعفر (عليه السلام ) در بحث روايتى گذشته نقل كرديم به اين معنا اشاره مى كرد.
و از اين جا سقوط و بى اعتبارى كلام ديگرش روشن مى شود كه گفته : تنها اشكال بنابر قول شيعه وارد است ، چون بنابر بيانى كه گذشت گفتيم : مراد از كلمه : (انفسنا) از نظر مفهوم رجال از اهل بيت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) است كه از نظر مصداق در صحنه مباهله از اين مفهوم تنها دو مصداق حضور داشت ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على (عليه السلام ) و هيچ اشكالى نيست كه اهل بيت بعضى بعض ديگر را دعوت كند. پس هيچ اشكالى بر شيعه وارد نيست ، حتى بنا به آن توجيهى كه مفسر نامبرده به شيعه نسبت داده ، چون او گفته شيعه مى گويد:
منظور از (انفسنا) على (عليه السلام ) است و هيچ اشكالى نيست كه رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) على (عليه السلام ) را دعوت كرده باشد.
شاگرد وى در تفسير المنار بعد از اشاره به روايات گفته است : ابن عساكر از جعفر بن محمد (عليهماالسلام ) از پدرش روايت كرده كه در ذيل آيه : (قل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم ...)، فرموده : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) براى مباهله ابى بكر و پسرش و عمر و پسرش و عثمان و پسرش را آورد، و ظاهرا كلام در جماعتى از مؤ منين مى باشد.
المنار بعد از نقل كلام استادش كه ما نيز نقلش كرديم مى گويد: در اين آيه بطورى كه ملاحظه مى كنيد زنان را هم در امور اجتماعى شركت داده ، آن هم در امور دقيق ، چون هماوردى قومى و احتجاج دينى ، و اين مبنى بر آن است كه زن را هم مانند مرد اعتبار كرده باشد، حتى در كارهاى عمومى ، مگر بعضى از امور عامه اى كه استثنا شده ، آنگاه كلام خود را در اين باره طول داده .
روايت شاذّ است و مفسرين همگى از آن اعراض كرده اند 
مؤ لف قدس سره : اما آن روايتى كه نقل كرده ، روايت شاذه و ناشناخته اى است كه مخالف با تمامى روايات وارده در شاءن نزول آيه است و به همين جهت مفسرين از آن اعراض كرده اند، و صرفنظر از ناشناختگى و اعراض مفسرين از آن ، مشتمل بر مطلبى است كه مخالف با واقع است و آن اين است كه براى تمامى ن