مبردگان پسرى اثبات كرده ، با اينكه در آن روز همه آنان پسر نداشتند.
و كانّه منظورش از اينكه گفت : (و ظاهر كلام در جماعتى از مؤ منين باشد) اين بوده كه بگويد: من از ظاهر روايت چنين مى فهمم كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تمامى مؤ منين و اولاد ايشان را جمع كرده ، كه اگر مرادش از آن عبارت اين بوده باشد قهرا ذكر اسامى ابوبكر و پسرش و آن ديگران كنايه خواهد بود از اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تمامى مؤ منين را حاضر ساخته و به نظر چنين مى رسد كه خواسته است با اين حرف نظريه استاد و شيخ خود را در معناى آيه تاءييد كند، ولى تو خواننده عزيز خودت به خوبى مى توانى ارزش اين روايت را با در نظر گرفتن شذوذ و ناشناختگى سندش و اعراض مفسرين از آن و دلالت متن آن بر معنائى كه اين استاد و شاگرد كرده اند، به دست آورى .
و اما اينكه گفت : (آيه بطورى كه ملاحظه مى كنيد زنان را هم در امور اجتماعى شركت داده ...) بايد به وى گفت : اگر آيه شريفه چنين دلالتى را در مورد زنان داشته باشد،
بايد عين اين دلالت را در مورد اطفال هم داشته باشد و همين يك اشكال در شهادت بر بطلان گفتار او كافى است .
و ما در آنجا كه پيرامون آيات طلاق بحث مى كرديم ، يعنى در جلد دوم عربى اين كتاب در مقدار اشتراك زنان با مردان بحث كرديم و به زودى در جاى مناسبى در اين باره مقدار ديگرى بحث خواهيم كرد، بدون اينكه احتياجى به مثل استفاده او از آيه مورد بحث پيدا كنيم .
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64)
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِيلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (65)
 هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (66) 
مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلَكِن كَانَ حَنِيفاً مُّسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (67)
 إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (68)
 وَدَّت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (69)
 يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (70)‏
 يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (71) 
وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (72)
 وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (73)
 يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (74)
 وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِماً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (75)
 بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (76) 
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (77)‏
 وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (78)

ترجمه آيات

بگو اى اهل كتاب بيائيد به سوى كلمه اى كه تمسك به آن بر ما و شما لازم است و آن اين است كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگيريم و يكديگر را به جاى خداى خود به ربوبيت نگيريم اگر نپذيرفتند بگوئيد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم (64).
هان اى اهل كتاب : چرا درباره ابراهيم بگو مگو مى كنيد؟ اين مى گويد: يهودى بود و آن مى گويد: نصارا بود، با اينكه تورات و انجيل نازل نشد مگر بعد از ابراهيم ، آيا باز هم تعقل نمى كنيد؟(65).
اگر درباره نبوت عيسى و خدا نبودنش بگو مگو مى كنيد حق داريد چون بدان علم داريد ولى بگو مگويتان درباره يهودى بودن يا نصرانى بودن ابراهيم چرا؟ با اينكه علمى بدان نداريد و خدا مى داند و شما نمى دانيد (66).
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه بر طريق فطرت مسلم بود و از مشركين نبود (67). محققا نزديك ترين مردم به ابراهيم هر آينه كسانى هستند كه از او پيروى كردند و اين پيامبر و كسانى كه از او پيروى كردند اهل ايمانند، و خداوند ولى و دوستدار مؤ منين است (68).
طايفه اى از اهل كتاب خيلى دوست دارند شما را گمراه كنند ولى گمراه نمى كنند مگر خود را و خود نمى فهمند (69).
هان اى اهل كتاب چرا به آيات خدا كفر مى ورزيد با اينكه شاهد بر نبوت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) خود شمائيد. (70)
اى اهل كتاب چرا حق را به باطل مشتبه مى سازيد و حق را كتمان مى كنيد با اينكه شما از هر ملتى ديگر بهتر مى دانيد؟ (71).
و طايفه اى از اهل كتاب به طايفه اى ديگر گفتند ايمان آوريد بدانچه اول روز نازل شده و بدانچه آخر روز نازل گشته كفر بورزيد تا به اين وسيله مسلمانان از اسلام برگردند (72).
و جز به پيروان دين خود اعتماد مكنيد (بگو هدايت تنها و تنها هدايت خدا است ) و نيز گفتند اگر داستان كعبه سر بگيرد مسلمانان هم مثل شما صاحب قبله مى شوند و اگر بفهمند كه شما برگشتن قبله را در كتب خود خوانده بوديد فردا نزد پروردگارتان اجتماع خواهند كرد، بگو فضل به دست خدا است ، به هركس بخواهد مى دهد و خدا فضلى وسيع دارد و عليم است (73).
او هر كه را بخواهد مشمول رحمت خود مى كند و خدا داراى فضلى عظيم است (74).
و بعضى از اهل كتاب كسانيند كه اگر در قنطارى امينش كنى ، آن را به تو بر مى گردانند و بعضى از آنان كسانيند كه اگر دينارى به آنان امانت دهى به تو بر نمى گرد