انند مگر آنكه بالاى سرشان بايستى و اينها همان يهوديانند كه از در غرور معتقد شده اند به اينكه هيچ ملتى حق ندارد به آنان اعتراضى كند و بر خدا دروغها مى بندند با اينكه دروغ بودن آنها را مى دانند (75).
آرى كسى كه به عهد خود وفا كند و از خدا پروا نمايد خداى تعالى پروا داران را دوست مى دارد (76).
محققا كسانى كه عهد خدا و سوگندهاى خود را مى دهند و در مقابل متاع قليل دنيا را مى خرند در آخرت بهره اى ندارند و خدا در قيامت با آنان سخن نمى گويد و به نظر رحمت نمى نگرد و پاكشان ننموده ، در عوض عذابى دردناك دارند. (77).
و محققا بعضى از اهل كتاب هستند كه تراشيده هاى خود را به لحن كتاب خدا مى خوانند تا شما خيال كنيد اين نيز جزء كتاب خدا است با اينكه جزء كتاب نيست بلكه خودشان آنها را جعل كرده و مى گويند از ناحيه خدا است و بر خدا دروغ مى بندند با اين كه خودشان مى دانند دروغ است (78).

بيان آيات

اين آيات بيان مرحله دوم از حالات اهل كتاب - عموما - و نصارا را - خصوصا - آغاز نموده ، و ملحقاتى مربوط به اين غرض چون در سابق متعرض مرحله اول يعنى بيان حال عموم اهل كتاب شده ، فرموده بود: (ان الدّين عند اللّه الاسلام ) و نيز فرموده بود: (الم تر الى الذّين اوتوا نصيبا من الكتاب )، آنگاه بيان را متوجه وضع خصوص نصارا نموده ، فرموده بود: (ان اللّه اصطفى آدم و نوحا...)، و در خلال اين بيانات متعرض ولايت مؤ منين نسبت به كفار شده ، فرموده بود: (لا يتّخذ المومنون الكافرين اولياء).
در اين آيات دوباره متعرض حال عموم اهل كتاب مى شود، اما با لسان و نظمى ديگر، غير از آن نظمى كه در سابق داشت ، در اين آيات و آيات ملحق به آن كه بعدا مى آيد بر حسب مناسبتى كه با خصوصيات بيانات داشته ، مسائل متفرقه اى را ايراد مى كند، مانند آيه : (قل يا اهل الكتاب لم تكفرون بايات اللّه ...) و آيه : (قل يا اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه ) و متعرض حال نصارا و ادعاهائى كه درباره عيسى دارند شده و مى فرمايد: (ما كان لبشر ان يوتيه اللّه الكتاب ...) و در آياتى بسيار و متفرق ، متعرض امورى شده كه مربوط به مؤ منين است ، نظير دعوتشان به اسلام و اتحاد و پرهيز از ولايت كفار و گرفتن محرم اسرارى از غير مؤ منين .

قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم

خطاب در اين آيه به عموم اهل كتاب است و دعوت : (اى اهل كتاب بيائيد به سوى كلمه اى كه ...) در حقيقت دعوت به اين است كه همه بر معناى يك كلمه متفق و مجتمع شويم ، به اين معنا كه بر مبناى آن كلمه واحده عمل كنيم و اگر نسبت را به خود كلمه داده ، براى اين بوده كه بفهماند كلمه نامبرده چيزى است كه همه از آن دم مى زنند و بر سر همه زبان ها است ، در بين خود ما مردم هم معمول است كه مى گوئيم : مردم در اين تصميم يكدل و يك زبانند، و اين مى فهماند كه در اعتقاد و اعتراف و نشر و اشاعه آن همه متحدند، در نتيجه معناى آيه مورد بحث چنين مى شود: بيائيد همه به اين كلمه چنگ بزنيم و در نشر و عمل به لوازم آن دست به دست هم دهيم .
معناى (كلمه سواء) و مراد از دعوت اهل كتاب به كلمه سواء 
و كلمه (سواء) در اصل مصدر است ، ولى در معناى صفت يعنى (متساوى الطرفين ) نيز استعمال مى شود، و معناى جمله : (سواء بيننا و بينكم ) اين است كه كلمه مذكور، كلمه اى است كه تمسك بدان و عمل به لوازمش بين ما و شما مساوى است و همه ما بايد به آن تمسك جوئيم و بنابراين توصيف كلمه به صفت (سواء)، در حقيقت توصيف به حال خود كلمه نيست بلكه توصيف به حال متعلق آن است كه همان تمسك و عمل است ، و توجه كرديد كه عمل مربوط به معناى كلمه است نه خود آن ، همچنانكه جمع شدن نيز جمع شدن بر معناى كلمه است نه خود آن ، و اين جمله خالى از عنايتى مجازى نيست ، پس در اين كلام وجوهى از عنايات
لطيف وجود دارد، يكى اينكه بايد اجتماع را به معنا نسبت مى داد و مى فرمود: بيائيد بر معناى يك كلمه و لوازم آن متحد شويم ، ولى چنين نكرد بلكه خود كلمه را به جاى معنا استعمال نمود و آنگاه كلمه را به صفت (سواء) متصف فرمود. و چه بسا مفسرينى كه گفته اند: معناى (سواء بودن كلمه ) اين است كه قرآن و تورات و انجيل در دعوت به اين كلمه متفقند و اين كلمه (توحيد) است و اگر مراد از كلمه (توحيد) باشد، و در حقيقت جمله : (الا نعبد الا اللّه ...) از قبيل وضع تفسير صحيح و حق در موضع (كلمه سواء) و كلمه مورد اتفاق خواهد بود (و در حقيقت فرموده : (تعالوا الى ان لا نعبد الا اللّه ...)، بيائيد به سوى اينكه غير خدا را نپرستيم )، و اين است تفسير حقيقى لفظ (كلمه ) نه تفسيرهاى ديگر، و اين است آن معنائى كه همه انبياء بشر را به سوى آن مى خواندند، نه آن تفسيرى كه فهم هاى آلوده به هوا و هوس ها براى آن كرده ، پس آيه شريفه بر آن جناب دستور داده كه اهل كتاب را دعوت كند به توحيد كه تفسير حقيقى كلمه است و همه كتابهاى آسمانى بدان دعوت مى كند و نيز دعوت كند به اينكه از آن تفسيرهاى باطل كه براى كلمه كرده اند، يعنى اعتقاد حلول خدا در بدن مريم و فرزند گرفتن خدا و اعتقاد به سه خدا و پرستش احبار قسيس ها و اسقف ها دست بردارند، و بنابراين وجه ، حاصل معناى آيه اين مى شود، بگو بيائيد به سوى كلمه اى كه ما و شما همه در آن يكسانيم و آن كلمه توحيد است و لازمه اعتقاد به توحيد دست برداشتن از شركاء است و اينكه غير خداى سبحان شركائى نگيرند.
ولى جمله اى كه آيه با آن ختم شده ، يعنى جمله : (فان تولّوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون )، معناى اول را تاءييد مى كند، چون حاصل معناى آيه به وجه اول اين شد كه : (بگو بيائيد به سوى اين كلمه )، يعنى به سوى اينكه نپرستيم جزء خدا را، چون مقتضاى تسليم شدن براى خدا كه همان دين خدائى است ، همين است كه جز او كسى را نپرستيم ، هر چند كه اسلام هم لازمه اى از لوازم توحيد است ، ليكن دعوت در آيه ، دعوت به توحيد عملى است كه همان ترك پرستش غير خدا است نه اعتقاد به تنهائى (دقت بفرمائيد).

الا نعبد الا اللّه و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه

اين قسمت از آيه ، تفسير كلمه (سواء) است و سواء (يكسانى ) بشر در كلمه توحيد لازمه اسلام و تسليم شدن براى خدا است .
و مراد از جمله (الا نعبد الا اللّه ) نفى عبادت غير خدا است نه اثبات عبادت خدا، در سابق هم در معناى كلمه طيبه (لا اله الا اللّه ) اشاره كرديم به اينكه كلمه (الا اللّه ) بدل است نه استثنا و لازمه بدل بودن آن ، اين است كه سياق (لا اله الا اللّه ) سياق نفى شريك باشد، نه اثبات اله ، چون قرآن كريم اثبات وجود اله و حقيقت آن را امرى مسلم مى داند.
و چون سياق كلام سياق نفى شريك است - البته شريك در عبادت - و شركى كه اعتقاد به فرزند بودن عيسى براى خدا و اعتقاد به سه خدائى و امثال آن از آن ماده منشا مى گيرد با جمله : (الا نعبد الا اللّه ) ريشه كن نمى شد، لذا به دنبالش فرمود: (و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ...)، چون در جمله اول عبادت را تنها عبادت خدا خواند و مادامى كه عبادت از عقائد شرك آميز خالص نباشد عبادت اللّه نمى شود، بلكه عبادت اللّه و معبودى م