م ربوبى و تدبير خصوصيش در رابطه با انسان ، و اينكه اين تدبير سرانجامش به كجا منتهى مى شود، و امرى كه خداى تعالى به انسانها كرد تا او را بندگى كنند، آيا انسان اين امر را به انجام رسانيد يا خير ؟ و آن سرانجام همان روز صاخه (قيامت ) است ، كه انسان جزاى اعمال خود را دريافت مى كند.
كلمه صاخه به معناى صيحه شديدى است كه از شدتش گوشها كر شود، و منظور از آن نفخه صور است .
اشاره به شدت و سختى روز قيامت به نحوى كه انسان حتى از كسان و نزديكانش  مىگريزد

يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته وبنيه

اين آيه به شدت روز قيامت اشاره مى كند، شدت آن روز به حدى است كه اقرباى انسان و نزديكانش كه يك روز طاقت فراقشان را نداشت و آنها را ياور و بازوى خود در زندگى مى پنداشت ، و همواره به آنان پناه مى برد، امروز از همه آنان مى گريزد، براى اينكه شدت آنچنان احاطه مى كند كه نمى گذارد آدمى به ياد چيزى و كسى بيفتد، و اعتنايى بغير خود كند، حال غير خودش هر كه مى خواهد باشد، آرى بلا و مصيبت وقتى عظيم باشد و شدت يابد، و بر آدمى چيره گردد، آنچنان آدمى را به خود جذب مى كند كه از هر فكر و تلاشى منصرفش مى سازد.
دليل بر اين معنا آيه بعدى است كه مى فرمايد: (لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه ) يعنى براى هر فردى از ايشان ، بقدر كفايت كه نگذارد به چيز ديگرى بينديشد گرفتارى هست .
و بعضى در سبب فرار انسان از اقرباء و بستگان نزديك خود در آن روز، وجوه ديگرى آورده اند كه چون دليلى بر آن نبود از ايرادش ‍ صرفنظر كرديم .

وجوه يومئذ مسفره ضاحكه مستبشره

اين آيه بيان مى كند كه در آن روز مردم به دو قسم منقسم مى شوند، قسمى اهل سعادت ، و قسمى ديگر اهل شقاوت ، و اشاره مى كند به اينكه هر يك از اين دو طايفه با سيما و قيافه اش شناخته مى شود،
اهل سعادت چهره هايى نورانى و درخشنده دارند، كه فرح و سرور و انتظار آينده اى خوش از آن چهره ها هويداست ، پس معناى (مستبشره ) همين است كه از ديدن منزلگاه خود كه به زودى بدانجا منتقل مى شوند خوشحالند.
سيماى كفار و اهل شقاوت در قيامت  

و وجوه يومئذ عليها غبره

كلمه (غبره ) به معناى غبار و كدورت است ، كه منظور از آن سيما و نشانه هاى غم و اندوه است .

ترهقها قتره )

يعنى سياهى و تاريكى بر آن چهره ها نشسته . در اين چهار آيه حال دو طايفه را، با بيان حال چهره هايشان بيان كرده ، چون چهره و قيافه آينه دل است ، هم مسرت درونى در آن جلوه مى كند و هم اندوه و گرفتارى .

اولئك هم الكفره الفجره

يعنى اين طايفه جامع بين دو صفت كفر و فجورند، كفر كه كار قلب ، و فجور كه كار بدنى و به معناى گناهان شنيع است ، و ممكن هم هست منظور از كفر، كفران نعمت ها، و منظور از فجور همان گناه ان باشد، و اين جمله تعريف طايفه دوم است ، كه اهل شقاوتند، چيزى كه هست در اين آيات طايفه اول يعنى اهل سعادت را به مثل چنين تعريفى توصيف نكرده ، و اين بدان جهت بوده كه سياق كلام و غرض اصلى ، بيان حال طايفه دوم بوده ، و مى خواسته آن طايفه را انذار و از سرانجام وخيمى كه در پيش دارند بيم دهد.
بحث روايتى  
(روايتى درباره : (قتل الانسان ما اكفره  )،جهل ابوبكر و عمر به معناى (ابا) شدت روز قيامت و...) 
در الدر المنثور است كه ابن منذر از عكرمه روايت كرده كه در تفسير آيه (قتل الانسان ما اكفره ) گفته : اين آيه در شاءن عتبه بن ابى لهب نازل شده ، كه وقتى آيه (و النجم اذا هوى ) را شنيد، گفت : من كفر مى ورزم به پروردگار نجم وقتى كه فرو مى ريزد، ناگزير رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) او را نفرين كرد، و در سفرى كه به شام مى رفت شير او را پاره كرد.
و در احتجاج از امير المؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى طولانى در معناى (قتل الانسان ما اكفره ) فرمود: يعنى انسان لعنت شده است .
و در تفسير قمى در ذيل آيه ثم السبيل يسره آمده كه خداوند راه خير را براى بشر آسان كرده است .
مؤ لف : مراد از اين حديث اين است كه : خداى تعالى انسان را در عملش مختار كرده ، بطورى كه راه سعادت و رسيدن به كمالش را آسان ساخته ، همان كمالى كه براى رسيدن به آن آفريده شده . پس اين خبر با آن معنايى كه ما در تفسير آيه آورديم منطبق است .
و نيز در معناى كلمه (و قضبا) در همان كتاب آمده كه قضب به معناى (قت ) است (گياهى است كه حيوانات علفخوار آن را مى چرند).
و نيز در معناى جمله (و فاكهه و ابا) فرموده : (اب ) به معناى علف خشكى است كه علفخواران مى خورند.
و در الدر المنثور است كه ابو عبيد در كتاب (فضائل ) خود از ابراهيم تيمى روايت كرده كه گفت : شخصى از ابو بكر صديق پرسيد: (و ابا) يعنى چه ؟ در پاسخ گفت به زير كدام آسمان و روى كدام زمين پناهنده شوم ، وقتى درباره كتاب خدا چيزى بگويم كه نمى دانم .
و نيز در همان كتاب آمده كه سعيد بن منصور، ابن جرير، ابن سعد، عبد بن حميد، ابن منذر، ابن مردويه ، بيهقى (در كتاب شعب الايمان )، خطيب و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، از انس روايت كرده اند كه روزى عمر آيات (فانبتنا فيها حبا و عنبا و قضبا) را تا كلمه و ابا قرائت كرد، آنگاه گفت : همه اينها را مى شناسيم ، اما بايد ديد كلمه (اب ) به چه معنا است ، آنگاه چوب دستياى كه در دست داشت از دست انداخت و گفت : عمر بيهوده خودت را به اين در و آن در نزن ، اگر تو معناى كلمه اب را ندانى چه گناهى دارى ، اى مردم برويد به دنبال كسى كه از خود قرآن شما را به معناى آن هدايت كند، آنگاه عمل كنيد، و وقتى چيزى از كتاب خدا را نفهميديد آن را به پروردگار كتاب واگذاريد.
و نيز در آن كتاب آمده كه عبد بن حميد، از عبد الرحمان بن يزيد روايت كرده كه گفت : مردى از عمر پرسيد: معناى كلمه (و ابا) چيست ؟ همين كه ديد حضار مجلس به دادن جواب پرداختند، شلاق خود را گرفته به آنان حمله ور شد.
مؤ لف : اين حديث مى خواهد بگويد عمر مردم را از بحث پيرامون معارف قرآن و حتى تفسير الفاظ آن ، منع مى كرد.
و در ارشاد مفيد آمده كه روايت شده شخصى از ابو بكر از كلام خداى عز و جل كه فرموده : (و فاكهه و ابا) پرسيد: ابو بكر معناى كلمه (اب ) از قرآن را ندانست ، در پاسخ گفت كدام آسمان و كدام زمين مرا پناه مى دهد و يا چه خاكى به سر كنم اگر درباره قرآن چيزى بگويم كه بدان علم ندارم ، اما كلمه (فاكهه ) كه معنايش را همه مى دانيم ، و اما كلمه اب را من نمى دانم خدا داناتر است .
اين سخن به امير المؤ منين (عليه السلام ) رسيد فرمود: سبحان اللّه چطور نمى داند كه كلمه (اب ) به معناى علف و چريدنيها است ؟ و اينكه خداى تعالى در اين آيه مى خواهد نعمت هايى را كه به خلقش داده ، و از آن جمله آنچه غذاى آنان و غذاى چهار پايان ايشان است كه بوسيله آن هم جانشان زنده مى ماند، و هم جسمشان نيرو مى گيرد، به رخ آنان بكشد.
و در مجمع البيان است كه از عطاء بن يسار از سوده همسر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت شده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: مردم پا برهنه و لخت . و ختنه نشده محشور مى شوند و عرق آنچنان از ايشان مى ريزد كه حتى تا نرمه گوشها مى 