حواى جمله استفاده مى شود. چون اگر فرموده بود: (و ما لهم ناصر) ايشان ياور ندارند. نمى توانستيم استفاده كنيم كه در روز قيامت ياور هست ، ولى اينان ياور ندارند. ليكن فرمود: (ايشان از ياوران ، هيچ ياورى ندارند) و آوردن صيغه جمع مى فهماند كه يارى و يارانى در قيامت هستند، ولى اينان ياور ندارند. نظير اين معنا در استدلال
/0/0 بر اينكه روز قيامت فى الجمله شفاعتى هست ، در جمله : (فما لنا من شافعين ...)، در مبحث شفاعت گذشت ، بدانجا مراجعه فرماييد.
مراجعه فرمائيد. البته آيه دوم ، علاوه بر نفى ياور (كه گفتيم همان شفيع است ) فداء را هم نفى كرده براى اينكه هم ناصر و هم فداء جنبه عوض و بدل را دارد، و بدل هميشه در برابر چيزى قرار مى گيرد كه از آدمى فوت شده باشد، و منظور در اين آيه اين است كه در دنيا چيزى را از دست داده اند كه جا پركنى ندارد و آن توبه است كه هيچ چيز جبرانش نمى كند.
از اينجا روشن مى شود كه جمله : (و ماتوا و هم كفار) در معناى اين است كه فرموده باشد: (و ماتوا فاتتهم التوبة )
بنابراين حصرى كه از آيه استفاده مى شود با آيه زير نقض نمى شود كه فرمود: (و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذابا اليما). يعنى : توبه براى كسانى كه گناه مى كنند، و مى كنند تا مرگشان برسد، آن وقت مى گويند: حالا ديگر توبه كرديم هيچ اثرى ندارد. و نيز براى كسانى كه كافر مى ميرند، فائده اى نمى بخشد، آنان كسانى هستند كه ما برايشان عذابى اليم آماده كرديم .
چون منظور از حضور مرگ پديدار شدن آثار آمدن آخرت و رفتن دنيا است اينجا است كه ديگر توبه اى نيست . در نتيجه مردن در حال كفر، با توبه در حال حضور موت يكسان است ، (و حصر مستفاد از آيه مورد بحث ، با آيه سوره نساء نقض نمى شود).
و كلمه (مل ء) در جمله : (مل ء الارض ذهبا) به معناى پرى ظرف است از چيزى كه در آن ريخته باشند. پس در اين جمله كره زمين ظرفى فرض شده كه مالامال از طلا باشد، پس اين جمله از قبيل استعاره تخييليه ، و استعاره به كنايه است . (اما تخييليه است براى اينكه چنين ظرفى پر از طلا در عالم نيست و وجودش در عالم تنها خيال است . و اما استعاره به كنايه است براى اينكه به فرض ‍ هم كه چنين ظرفى يافت شود، دردى را دوا نمى كند، زيرا طلا در اين عالم ارزش دارد و در عالم قيامت كه عالم ملكوت است ، براى ماديات ارزشى نيست ).
بحث روايتى (رواياتى راجع به شاءن نزول آيات گذشته ) 
در مجمع البيان در ذيل آيه : (كيف يهدى اللّه قوما...) مى گويد بعضى گفته اند:
اين آيات درباره مردى از انصار بنام حارث بن سويد بن صامت نازل شده كه مجدر بن زياد البلوى را با نيرنگ كشت و به مكه فرار كرد، از اسلام برگشته و به مردم مكه (كه مكه در آن زمان كانون كفر بود) ملحق گرديد. سپس از كرده خود پشيمان شده به قبيله مدنى خود پيام فرستاد، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بپرسند، آيا توبه اش پذيرفته مى شود يا نه ؟ در پاسخ فرستاده وى اين آيه نازل گرديد: (... الا الذين تابوا...) در نتيجه مردى از بستگانش به مكه آمد تا او را به سوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بياورد. حارث به وى گفت : من مى دانم كه تو صادقى ، و مى دانم كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از تو صادق تر و خداى تعالى از همه صادق تر است و به اين معنا ايمان دارم . آنگاه به مدينه برگشت و توبه كرد و اسلامش نيكو گرديد. و از امام صادق (عليه السلام ) نيز همين معنا روايت شده است .
و در الدرالمنثور است كه ابن اسحاق و ابن منذر از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث بن سويد در روز جنگ احد مجدر بن زياد و قيس بن زيد يكى از بنى ضبيعه را كشت و به مشركين قريش پيوست و مدتى در مكه ماند، آنگاه برادرش جلاس را نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرستاد، تا از آن جناب برايش درخواست قبولى توبه بخواهد. و در نتيجه او بتواند نزد خاندان و قومش ‍ برگردد. و خداى تعالى درباره اش اين آيه را نازل فرمود: (كيف يهدى اللّه قوما...) تا آخر داستان .
نقل داستان به روايتى ديگر 
مؤ لف : اين داستان به طريق ديگر نيز نقل شده و در مضمون آن روايات اختلاف است . از جمله روايتى كه الدرالمنثور آن را از عكرمه نقل كرده اين است كه : اين آيه درباره ابى عامر راهب ، و حارث بن سويد بن صامت ، و حوح بن اسلت و چند نفر ديگر كه مجموعا دوازده نفر بودند از اسلام برگشته و به مشركين قريش ملحق شده بودند نازل شد، اين دوازده نفر به خانواده هاى خود نوشتند كه : آيا توبه ما پذيرفته مى شود يا نه ؟ ايشان هم از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيدند و آيه شريفه : (الا الذين تابوا من بعد ذلك ...) نازل شد.
و از آن جمله روايات ، روايتى است كه در مجمع البيان در تفسير آيه : (ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا...) نقل شده و در آن آمده است كه : اين آيه درباره يازده نفر از رفقاى حارث بن سويد نازل شده يعنى بعد از آنكه حارث برگشت ، آنان گفتند ما در مكه بر حالت كفر مى مانيم ، هر زمان كه خواست يم برمى گرديم ، هر چه بر سر حارث آمد، بر سر ما نيز بيايد.
بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مكه را فتح كرد، از اين عده چند نفر توبه كردند، و چند نفر ديگر به حال كفر مردند، و آيه : (ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار...) نازل گرديد. صاحب مجمع البيان اين روايت را به بعضى از راويان عامه نسبت داده و بعضى گفته اند: اين آيه درباره اهل كتاب نازل شده است . بعضى ديگر گفته اند: جمله (ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا كفرا...) درباره خصوص يهود نازل شده ، كه اول ايمان آورده و سپس به عيسى كفر ورزيدند و در آخر كفر خود را زيادتر نموده ، به رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كفر ورزيدند، بعضى ديگر مطالبى ديگر گفته اند.
از دقت در اين اقوال و روايات ، اين معنا به دست مى آيد كه تماميش نظريه هاى اجتهادى از سوى مفسرين سلف مى باشد بطورى كه بعضى از خود آنان به اين مطلب اقرار كرده اند.
و اما روايتى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده مرسل است يعنى سندش ذكر نشده و بهمين جهت ضعيف است . علاوه بر اين كه ممكن است اسباب نزول يك يا چند آيه ، داستانهاى متعددى باشد و خدا داناتر است .لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ (92)‏ 
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِـلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (93) 
فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (94)
قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (95)

ترجمه آيات

شما هرگز به خير نمى رسيد تا آنكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد، و هر چه را انفاق كنيد خداى تعالى به آن دا