دا مجاهدت مى كرده و موفق و مظفر به آن بوده است . از سوى ديگر اهل كتاب هم اين كلمه را به كسى اطلاق مى كنند كه مظفر و غالب بر خدا باشد و چون معتقدند كه يعقوب با خدا در محلى بنام فنيئيل كشتى گرفته ، و پشت خدا را به خاك رسانده . لذا او را اسرائيل ناميدند. و اين از سخنانى است كه قرآن آنرا تكذيب ، و عقل هم آن را محال مى داند و جمله : (الا ما حرم اسرائيل على نفسه ) اين جمله استثنائى است از طعام نام برده در بالا و جمله : (من قبل ان تنزل التورية ) متعلق است به كلمه (كان ) كه در جمله اولى قرار داشت . و معناى آيه اين است كه : خداى تعالى قبل از نزول تورات چيزى از خوردنى ها را بر بنى اسرائيل حرام نكرده بود مگر همانهائى را كه يعقوب بر خودش حرام كرده بود.
شبهه اى كه مسيحيان در مساءله (نسخ ) القاء مى كردند و پاسخ به آنها در آيه :(كل طعام كان حلا...)
و در جمله : (قل فاتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين ) اين مقدار دلالت هست بر اينكه ، بنى اسرائيل قبل از نزول تورات منكر حليت همه طعامها بوده اند. اصول عقايد آنان نيز بر اين معنا دلالت دارد، چون بنى اسرائيل معتقد بوده اند بر اينكه نسخ شدن احكام از محالات است كه تفصيل اين عقيده آنان در تفسير آيه : (ما ننسخ من آيه او ننسها...) گذشت .
پس يهود بالطبع نمى توانسته اند مضمون آيه زير را بپذيرند كه فرموده : (فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم ).
و همچنين از دو آيه بعد، كه مى فرمايد: (قل صدق اللّه فاتبعوا مله ابراهيم حنيفا...) بدست مى آيد كه يهود همين انكار خود را (اينكه قبل از تورات همه طعامها بر آنان حلال بوده ولى به خاطر ظلمى كه كردند حلالهائى بر آنها حرام شده ) وسيله اى قرار داده بودند براى القاى شبهه بر مسلمين و اعتراض بر گفتار رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه از ناحيه پروردگارش به مسلمانان خبر مى داد كه دين همانا ملت ابراهيم است و حنيف است . يعنى ملت فطرى است ، افراط و تفريط در آن نيست و اين ، چگونه ممكن بود با اينكه بنا به گفته آنها (يهوديان ) ابراهيم يهودى و بر شريعت تورات بود و چگونه ممكن است شريعتش مشتمل باشد بر حليت چيزى كه شريعت تورات آن را حرام مى داند، چون اين نسخ است و نسخ هم كه امرى محال است .
بنابراين روشن شد كه آيه شريفه تنها در اين مقام است كه شبهه اى را كه يهود خواسته است القا كند دفع نمايد، و گويا اين شبهه را تنها براى مؤ منين القا كرده اند نه براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، چون خداى تعالى غالبا وقتى مى خواهد شبهه اى را از يهود دفع كند عين آن را نقل مى نمايد، مانند آيه : (و قالت اليهود يد اللّه مغلولة ) و آيه : (و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة ) و آيه : (و قالوا قلوبنا غلف ) و آيات بسيار ديگر.
و همچنين آيه : (قل يا اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه من آمن تبغونها عوجا و انتم شهداء و ما اللّه بغافل عما تعملون يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الذين اوتوا الكتاب يردوكم بعد ايمانكم كافرين ) كه چند آيه بعد از آيات مورد بحث است .
ولى در آيه مورد بحث عين شبهه را نقل كرده و اين ظهور در آن دارد كه يهود اين سخن را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نگفته اند. بلكه اين شبهه اى بوده كه براى مؤ منين القاء مى كردند و هر وقت به مؤ منين برمى خوردند، ضمن گفتگو آنرا مى گنجاندند.
حاصل شبهه اى كه يهود به مؤ منين القاء مى كردند 
و حاصلش اين است كه به مؤ منين مى گفتند: اين پيغمبر شما چگونه ممكن است صادق باشد با اينكه از نسخ (يك مساءله محال و نشدنى ) خبر مى دهد و مى گويد: خداى تعالى فقط به خاطر ظلمى كه بنى اسرائيل كردند، طيبات را بر آنان حرام كرد، و اين تحريم وقتى صادق است كه قبلا آن طيبات حلال بوده باشد و اين همان نسخ است كه بر خداى تعالى جائز نيست ، چون محرمات دائما محرم است و ممكن نيست حكم خدا تغيير كند.
حاصل جوابى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به تعليم خداى تعالى داده ، اين است كه تورات ناطق است ، به اينكه همه طعامها قبل از نازل شدن تورات حلال بوده و اگر قبول نداريد توراتتان را بياوريد و بخوانيد آن وقت معلوم مى شود كه شما صادقيد يا نه . (اين سؤ ال و جواب چيزى است كه از مجموع آيه : (كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل ... ان كنتم صادقين ) استفاده مى شود). و اگر اين را نمى پذيريد و حاضر نيستيد تورات را بياوريد و بخوانيد، پس اعتراف كنيد كه به خداى تعالى دروغ مى بنديد، و ستمكار هستيد. و اين مطلبى است كه از جمله (فمن افترى على اللّه ... هم الظالمون ) استفاده مى شود.
و با اين بيانى كه كردم معلوم شد من در دعوتم صادقم ، پس ملت و كيش مرا كه همان كيش ابراهيم است و حنيف است بپذيريد. (و اين معنا از جمله (قل صدق اللّه فاتبعوا مله ابراهيم حنيفا...) استفاده مى شود).
اين بود بيانى كه ما در توضيح معناى آيه داشتيم . ولى مفسرين در اين باره بيانات مختلف ديگرى دارند، و على اى حال ، همه قبول دارند كه آيه شريفه متعرض بيان شبهه اى است كه يهود وارد كرده اند، شبهه اى كه همانطور كه گفتيم ، مربوط به مساءله نسخ است .
دو قول بى اعتبار در مورد شبهه القايى يهود در مورد تحريماسرائيل برخى طعامها را بر خود از ميان بيانات مذكور عجيب تر از همه ، بيان بعضى ازمفسرين است كه گفته اند: آيه شريفه در مقام پاسخ به شبهه اى است كه يهود در مساءلهنسخ دارد، و تقرير شبهه اين است كه يهود همواره مى گفت : اين محمد! اگر تو بر كيشابراهيم و ساير پيامبران هستى همچنانكه ادعا مى كنى پس چرا آنچه بر ابراهيم و برانبيا حرام بوده ، از قبيل :
گوشت شتر و غيره را حلال مى كنى ؟ و تو بايد بدانى بعد از اين عمل ، يعنى مباح كردن محرمات بر انبياى ديگر، نمى توانى ادعا كنى كه انبيا را قبول دارى ، و مصدق و موافق دين ايشانى . و نيز نمى توانى تنها سخن از ابراهيم بگوئى و ادعا كنى كه من از همه به او نزديك تر و سزاوارترم .
و حاصل پاسخى كه خداى تعالى داده اين است كه تمامى خوردنى ها براى همه مردم و از آن جمله براى بنى اسرائيل حلال بوده ، و ليكن بنى اسرائيل به دست خود و به خاطر گناهانى كه مرتكب شدند، چيزهائى را بر خود حرام كردند، به اين معنا كه خدا به كيفر آن سيئات ، آن چيزها را بر آنان تحريم كرد، همچنانكه در جاى ديگر فرمود: (فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم ).
پس منظور از كلمه (اسرائيل ) يعقوب نيست ، بلكه دودمان اسرائيل (بنى اسرائيل ) است . همچنانكه خود يهوديان هم اين كلمه را در معناى بنى اسرائيل استعمال مى كنند.
و معناى اينكه به دست خود، بر خود حرام كردند، اين است كه : به دست خود كارهاى زشتى كردند و خدا آن طيبات را بر آنان تحريم كرد. و جمله : (من قبل ان تنزل التورية ) متعلق به جمله (حرم اسرائيل ) است . و اگر منظور از كلمه (اسرائيل ) يعقوب مى بود، بايد جمله : -(من قبل ان تنزل التورية ) لغو و كلامى زايد باشد، چون بديهى بود كه يعقوب قبل از تورات زندگى مى كرده است . پس ديگر لازم نبود اين قيد را در كلام بياورد. (اين بود خلاصه بيان آن مفسر).
بعضى