 ديگر نظير همين بيان را آورده اند، با اين تفاوت كه گفته اند: منظور از تحريم بنى اسرائيل بر خود، اين نيست كه وحى خداى سبحان طيباتى را بر آنان حرام كرده باشد، مثلا: بخاطر ظلمى كه كرده بودند، خدا به وسيله وحى به يكى از انبيايش آنها را تحريم كرده باشد، بلكه خود بنى اسرائيل آنها را بر خود حرام كرده بودند، همانطور كه عرب جاهليت بنا به حكايت خداى تعالى در كتابش ، چيزهايى را بر خود حرام مى كردند.
برسى گفتار ديگر مفسرين در خصوص اين آيه شريفه 
همه اينها تكلفى مرتكب شده اند كه اهل خبره آن را نمى پسندد. و كلام را از مجراى خودش خارج كرده اند، و عمده چيزى كه باعث شده اين دو مفسر اينطور خود را به زحمت بيندازند جمله : (من قبل ان تنزل التورية ) است كه آنرا متعلق به جمله (حرم اسرائيل ) گرفته اند، با اينكه متعلق به جمله : (كان حلا...) است كه در صدر كلام قرار دارد. و جمله (الا ما حرم ...) استثنائى معترضه است .
از اينجا روشن مى شود كه براى رو به راه شدن معناى آيه ، هيچ حاجتى نيست به اينكه كلمه (اسرائيل ) را به معناى (بنى اسرائيل ) بگيريم ، همانطور كه اين دو مفسر گرفته و پنداشته اند، بدون اين توجيه ، معناى آيه تمام نمى شود.
علاوه بر اين هر چند جايز است كلمه اسرائيل را بر بنى اسرائيل اطلاق كنيم ، همانطور كه كلمات : بكر، تغلب ، نزار و عدنان را بر، بنى بكر، بنى تغلب ، بنى نزار و بنى عدنان اطلاق مى كنند، و ليكن در خصوص بنى سرائيل ، از حيث وقوع استعمالى نزد عرب غير معهود است . و در زمان نزول آيه ، چنين استعمالى در عرب واقع نشده و قرآن كريم هم چنين مسلكى را در اين كلمه (در غير اين موارد كه آقايان ادعا مى كنند) اتخاذ نكرده با اينكه در قرآن كريم قريب به چهل مورد كلمه بنى اسرائيل آمده كه يكى از همان موارد خود آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: (كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه ...)
از آقايان بايد پرسيد: بنا بر نظريه آنان چه فرقى بين دو مورد بود كه در يك آيه يك بار تعبير كرد به (بنى اسرائيل ) و بار ديگر به (اسرائيل ) با اينكه مقام از روشن ترين مقام اشتباه است . و براى نادرستى كلام اين دو مفسر براى خواننده ، همين كافى است كه جمع كثيرى از مفسرين همينطور فهميده اند كه مراد از اين كلمه (يعقوب ) است نه دودمان وى . و از بهترين شواهد بر اينكه منظور خود يعقوب است ، جمله : (على نفسه ) است كه در آن ضمير مفرد مذكر آمده است . و اگر منظور جمعيت بنى اسرائيل بود، بايد يامى فرمود: (الا ما حرم اسرائيل على نفسها) و به اعتبار جماعت ضمير مونث به ايشان برگرداند و يا بفرمايد: (على نفسهم ).

قل فاتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين

(بگو، پس تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست مى گوئيد). يعنى اين كار را بكنيد تا روشن شود كه كداميك از دو فريق بر حقند، ما يا شما؟ و اين جمله جوابى است كه خداى تعالى بر پيامبرش القاء فرموده است .

فمن افترى على اللّه الكذب من بعد ذلك فاولئك هم الظالمون

از ظاهر اين آيه بر مى آيد كه كلام خداى تعالى و خطابى از جناب او به پيامبرش باشد، بنابراين منظور از آن اين است كه رسول گرامى خود را خوشدل سازد، كه دشمنان يهوديش (با بيانى كه گذشت ) ستمكارند. چون بر خدا دروغ مى بندند، و هم تعريضى است بر يهود، و جريان كلام بر سبيل كنايه است
و اما اينكه تتمه كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باشد، احتمالى است كه با ظاهر آيه نمى سازد چون در جمله : (من بعد ذلك ) (كاف ) خطاب به مفرد آمده . و اگر كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود قهرا اين خطاب به عموم مى بود و مى بايست به صورت (ذلكم ) مى آمد. و به هر حال چه تتمه كلام خدا باشد و چه كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، در اين جهت حرفى نيست كه كلام بر سبيل كنايه جريان يافته ، مطلب مسلم خود را در برابر خصم با ترديد و يا بگو، سربسته آورد. تا جائى براى قبول آن در دل خصم باز كند، نظير آيه : (انا او اياكم لعلى هدى او فى ضلال مبين ما و يا شما بر طريق هدايت و يا در ضلالت آشكاريم ) كه بر همين روش جارى شده است .
ظلم ، قبل از روشن شدن حقيقت براى ظالم ، محقق نمى شود 
در جمله : (من بعد ذلك ) كلمه (ذلك ) اشاره است به بيان و حجتى كه قبلا آورده بود. در اينجا سؤ الى پيش مى آيد و آن اين است كه : مفترى دروغ پرداز هميشه ظالم است ، چرا فرمود: بعد از اين بيان ظالمند؟ جوابش اين است : همچنانكه ديگران گفته اند: ظلم قبل از روشن شدن حقيقت محقق نمى شود و قصر در جمله : (فاولئك هم الظالمون ايشانند ستمكاران )، قصر قلب است . چه اينكه از كلام خداى تعالى باشد و چه تتمه كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باشد. (و به جاى اينكه عمل آنان را منحصر در ظلم كند و بفهماند غير از ظلم ، نام ديگرى نمى توان بر عمل آنان نهاد، از باب مبالغه ، ظلم را منحصر در عمل آنان كرده و ظالم را منحصر در ايشان نموده ، فرمود، تنها ايشان ستمكارانند (مترجم )).

قل صدق اللّه فاتبعوا مله ابراهيم حنيفا...) 

يعنى : وقتى معلوم شد در آنچه به شما خبر مى دهم و دعوتتان مى كنم ، حق با من است ، پس مرا پيروى كنيد و به دين من در آئيد و اعتراف كنيد به اينكه گوشت شتر حلال است و همچنين همه طيبات كه خدا حلالش ‍ كرده ، حلال است و اگر قبلا بر شما حرام كرده بود، به عنوان مجازات و عقوبت ظلم شما بوده ، همچنانكه خود خداى تعالى اينطور خبر داده است .
پس جمله : (فاتبعوا...) به منزله كنايه است از پيروى دين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اگر نام دين آن جناب را نبرد و به جاى آن فرمود: پيروى كنيد دين ابراهيم را براى اين بود كه مخاطبين اين خطاب دين ابراهيم را قبول داشتند. خواست اشاره كند به اينكه : دين اسلام هم كه من شما را به آن دعوت مى كنم همان دين حنيف و فطرى ابراهيم است . چون دين فطرى هيچگاه انسان را از خوردن گوشت پاكيره و رزقهاى پاكيره ديگر جلوگيرى نمى كند.
بحث روايتى (روايتى درباره حرام نمودن اسرائيل گوشت شتر را بر خود) 
در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: (اسرائيل را وضع چنين بود كه هر وقت گوشت شتر مى خورد، دردى كه در خاصره داشت ، شديد مى شد از اين رو اين گوشت را بر خود حرام كرد، و اين قبل از نزول تورات بود و بعد از نزول تورات نه آنرا تحريم كرد و نه خودش از آن گوشت خورد).
مؤ لف : قريب به اين روايت از طريق اهل سنت و جماعت نيز نقل شده است . و اينكه در روايت فرمود: (نه آن را تحريم كرد و نه خود از آن گوشت خورد). منظور اسرائيل نيست ، چون اسرائيل در آن زمان زنده نبود، بلكه منظور موسى (عليه السلام ) است و اگر نام موسى را نبرد، براى اين بود كه مقام ، دلالت بر آن مى كرد. و احتمال هم دارد كه جمله : (و لم ياكله ) - با ضمه ياء و تشديد كاف - از مصدر (تاءكيل ) باشد - يعنى تمكين از خوردن - و معنايش اين باشد كه : موسى نه آنرا حرام كرد و نه در اختيار كسى قرار داد تا بخورد. چون از كتاب تاج استفاده مى شود كه باب تفعيل و باب مفاعله از ماده (اكل خوردن ) به يك معنا است . و چون باب مفاعله آن 