ى چنين و چنان دارد، و در چنين زمينه اى جاى ستودن رسول خدا ( صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نيست و اين توجيه را ديگران هم كرده اند.
البته در مطاوى و لابلاى كلام خدا صفات كريمه اى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ديده مى شود، كه با در نظر گرفتن آن ، هيچ شكى باقى نمى ماند در اينكه آن جناب افضل از جبرئيل و از همه ملائكه است ، براى اينكه مى بينيم همه را ماءمور ساخته كه براى بشر سجده و خضوع كنند، براى اينكه انسان خليفه خدا در زمين است .

و لقد راه بالافق المبين


ضمير فاعل در جمله (راه ) به كلمه (صاحب )، و ضمير (ه ) كه ضمير مفعول است به رسول كريم كه همان جبرئيل باشد بر مى گردد.
مراد از اينكه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم  )جبرئيل را در افق مبين ديده است 
و كلمه (افق مبين ) به معناى ناحيه ظاهر است ، و ظاهرا اشاره باشد به آيه (و هو بالافق الاعلى ).
و معناى آن اين است كه سوگند مى خورم كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جبرئيل را قبلا هم ديده بود، و جبرئيل آن زمان در افق مبين ، و ناحيه ظاهر قرار داشت ، و آن همان افق اعلى است ، افقى كه بلندتر از ساير افق ها است ، البته بلندى به آن معنايى كه مناسب با عالم ملائكه است .
و بعضى گفته اند: معنايش اين است كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، جبرئيل را به صورت اصليش در آنجا كه خورشيد طلوع مى كند كه همان افق اعلى از ناحيه مشرق است ديده بود.
ليكن اين حرف درست نيست ، به دليل اينكه از لفظ آيه دليلى بر آن وجود ندارد، و مخصوصا دليلى كه دلالت كند بر اينكه جبرئيل را به صورت اصليش ديده وجود ندارد، حال جبرئيل بهر صورتى كه تمثل كرده باشد، به نظر مى رسد اين مفسر نظريه خود را از بعضى روايات گرفته كه مى گويد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جبرئيل را در اول بعثت بين زمين و آسمان ديد، كه بر تختى نشسته ، و اگر اين باشد ديگر صورت اصلى نبوده بلكه به اين شكل در آمده .

و ما هو على الغيب بضنين

كلمه (ضنين ) صفت مشبهه از ماده (ضن ) است ، كه به معناى بخل است ، مى فرمايد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به هيچ چيز از آنچه به او وحى مى شود بخل نمى ورزد، و چيزى را از كسى كتمان و پنهان نمى كند و تغيير و تبديل نمى دهد، و وحى را نه همه اش و نه بعضى از آن را به چيز ديگر تبديل نمى كند، بلكه همانطور كه به او تعليم داده به مردم تعليم مى دهد، و آنچه را ماءمور به تبليغش شده تبليغ مى كند.

و ما هو بقول شيطان رجيم

در اين آيه ، استناد قرآن به القاآت شيطانى را نفى مى كند، و با اين نفى جنون هم نفى مى شود، براى اينكه آنچه نفى شده اعم از جنون است چون كلمه شيطان به معناى شرير است كه ابليس هم يكى از آن شريرها است و ذريه او نيز مصاديقى از شرير، و اشرار جن هم مصاديقى از آن هستند، در قرآن هم شيطان رجيم تنها به ابليس اطلاق نشده ، در مورد ساير شريرها هم اطلاق شده است ، درباره ابليس مى فرمايد: (فاخرج منها فانك رجيم ) و درباره ساير شيطانها و شريرها مى فرمايد: (و حفظناها من كل شيطان رجيم ).
پس معناى آيه چنين مى شود: قرآن از تسويلات ابليس و لشكريان او، و از القاآت اشرار جن نيست ، كه گاهى ديده مى شود به بعضى ديوانگان القاآتى مى كنند.
دفع هر گونه شبهه و ترديد درباره حقانيت قرآن و اينكه آن كتاب هدايت است  

فاين تذهبون

خداى سبحان در آيات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بيانى وافى روشن ساخت بطورى كه هر شك و ترديدى را از مردمى كه درباره آن جناب داشتند برطرف نمود و اين مهم را در چند آيه كوتاه انجام داده ، نخست فرمود: قرآن كلام خدا است ، و تكيه اش در اين ادعاء بر آيات تحدى است ، كه همه مردم قبلا از قرآن شنيده بودند، كه اگر در آسمانى بودن آن شك داريد يك سوره مثل آن بياوريد. و سپس فرمود: نزول قرآن به رسالت فرشته اى آسمانى و جليل القدر و عظيم المنزله و امين در وحى ، يعنى جبرئيل صورت گرفته ، كه بين او و خداى عز و جل هيچ حاجز و مانعى ، و بين او و رسول خدا هيچ واسطه اى نيست ، و نه از ناحيه خودش ، و نه از ناحيه هيچ كس ديگر انگيزه اى كه نگذارد وحى را بگيرد، و يا اگر گرفت نگذارد حفظش كند، و يا اگر حفظش هم كرد، نگذارد آن را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) برساند، وجود ندارد. و در مرحله سوم اين معنا را روشن كرد كه آن شخصى هم كه قرآن بر او نازل شده ، و براى شما آن را تلاوت مى كند، همان كسى است كه سالها همنشين او بوده ايد، و حال و وضع او بر شما پوشيده نيست ، كه امروز او را بهتان جنون بزنيد، و او فرشته حامل وحى را به چشم خود ديده ، و وحى را از او گرفته و خودش هم چيزى از وحى را كتمان نكرده و نمى كند و آن را تغيير نمى دهد. و در مرحله چهارم روشن مى كند كه كلام آن جناب از مقوله تسويلات ابليس ، و لشكريان او، و نيز از القاآت بعضى از اشرار جنى نيست .
و نتيجه اين بيان اين است كه قرآن كتاب هدايت است ، كتابى است كه هر كس بخواهد بر طريق حق استقامت بورزد، بوسيله اين كتاب هدايت مى شود (ان هو الا ذكر للعالمين ...)
پس اينكه فرمود: (فاين تذهبون ) مقدمه و زمينه چينى است براى نتيجه گيرى از بيان سابق ، و آن نتيجه اثبات گمراهى آنان ، و خطاى نظريه شان درباره قرآن است ، كه آن را از عارضه هاى جنون ، و يا از تسويلات باطل شيطانى مى دانستند.
پس استفهام در آيه شريفه توبيخى است ، و معنايش اين است كه وقتى حقانيت قرآن به اين روشنى است ، پس ديگر كجا مى رويد، و چرا حق را پشت سر مى اندازيد؟!

ان هو الا ذكر للعالمين

يعنى قرآن تنها تذكره اى است براى جماعات مردم ، حال هر كس كه باشد با قرآن مى تواند حق را ببيند، و به آن بينا شود، در سابق هم در نظير اين آيه مطالبى گذشت .

لمن شاء منكم ان يستقيم

اين جمله بدل است از كلمه (عالمين )، مى فرمايد قرآن اهليت آن را دارد كه براى تمام عالم تذكره باشد، و اما در مقام فعليت تنها كسانى از آن متذكر مى شوند كه خودشان هم بخواهند بر صراط حق ، مستقيم و پايدار باشند، و بر عبوديت حق و طاعت او استوار بمانند.

و ما تشاون الا ان يشاء اللّه رب العالمين

گفتار در اينكه انسان در مشيت خود مستقل از مشيت خداى تعالى نيست ، در آيات شبيه به اين آيه گذشت .
و اين آيه شريفه به حسب آنچه سياق افاده مى كند به منزله دفع دخل ، و پاسخ از سؤ الى است كه ممكن است به ذهن كسى بيفتد، و آن اين است كه كسى توهم كند جمله (لمن شاء منكم ان يستقيم )، انسانها را در مشيت و خواستن استقامت ، استقلال دارند، هر كس بخواهد مى تواند مستقيم باشد، و هر كس نخواهد مستقيم نمى شود، پس در نتيجه خداى تعالى محتاج استقامتى است كه از ايشان خواسته .
بنابر اين ، اين توهم را دفع نموده مى فرمايد: مشيت انسانها وابسته و موقوف بر مشيت خداى سبحان است ، و انسانها استقامت را نمى خواهند، مگر اينكه خدا بخواهد كه ايشان بخواهند، اگر خداى تعالى بخواهد، آنان هم مى خواهند، پس افعال ارادى انسان مراد خداى تعالى نيز هست ، يعنى خدا هم در آنها اراده دارد، اگر خدا اراده كند كه انسان فلان عمل ر