 فرمايد: (و الى اللّه ترجع الامور).
و اين دو وجه بطورى كه ملاحظه مى فرمائيد ملازم يكديگرند. مبناى يكى مالكيت خدا براى همه عالم است . و مبناى ديگر، مالك نبودن احدى از ما سوى اللّه ، نسبت به احدى از امور عالم مى باشد.

كنتم خير امه اخرجت للناس ...

مراد از اخراج امت براى مردم - و خدا داناتر است - اظهار چنين امتى براى مردم است . خواهى گفت : چه نكته اى ايجاب كرد كه اينطور تعبير بياورد؟ در پاسخ مى گوئيم : نكته اش اين است كه بفهماند چنين امتى را ما پديد آورديم ، و تكون آن به دست ما بود. همچنانكه درباره تكون و پديد آمدن گياهان همين تعبير را آورده و فرمود: (و الذى اخرج المرعى ).
و خطاب در اين آيه به مؤ منين است و اين خود قرينه است بر اينكه مراد از كلمه (ناس ) عموم بشر است و بطورى كه گفته اند فعل (كنتم ) در خصوص اين آيه منسلخ از زمان است . چون نمى خواهد بفرمايد شما در زمان گذشته چنين بوده ايد، بلكه مى خواهد بفرمايد شما چنين امتى هستيد، و كلمه (امت ) كه هم بر جماعت اطلاق مى شود و هم بر فرد، (بدين مناسبت است كه از ماده (الف ، ميم ، ميم ) به معناى قصد گرفته شده است (مترجم )).
پس امت به معناى جمعيت يا فردى است كه هدفى را دنبال مى كنند و ذكر ايمان به خدا بعد از ذكر امر به معروف و نهى از منكر، از قبيل ذكر كل بعد از جزء، و يا ذكر اصل بعد از فرع است .
پس معناى آيه اين مى شود كه شما گروه مسلمانان بهترين امتى هستيد كه خداى تعالى آنرا براى مردم و براى هدايت مردم پديد آورده و ظاهر ساخت . چون شما مسلمانان همگى ايمان به خدا داريد، و دو تا از فريضه هاى دينى خود يعنى امر به معروف و نهى از منكر را انجام مى دهيد. و معلوم است كه كليت و گستردگى اين شرافت بر امت اسلام ، از اين جهت است كه بعضى از افرادش متصف به حقيقت ايمان ، و قائم به حق امر به معروف و نهى از منكرند، اين بود حاصل آنچه كه مفسرين در اين مقام گفته اند.
آيه شريفه حال سابقين اولين از مهاجر و انصار مى ستايد 
و ظاهر آيه (و خدا داناتر است ) اين است كه كلمه (كنتم ) همانطور كه مفسرين گفتند منسلخ از زمان است و آيه شريفه حال مؤ منين صدر اسلام را كه در آغاز ظهور اسلام ايمان آوردند. و به عبارتى ديگر حال سابقين اولين از مهاجر و انصار را مى ستايد، و مراد از ايمان در خصوص مقام ، ايمان به دعوتى است كه خداى تعالى در آيه قبل كرد، و ايشان را به اجتماع و اتحاد در چنگ آويختن بحبل اللّه خواند، و اينكه در وظيفه متفرق نشوند در مقابل كفر اهل كتاب كه جمله (اكفرتم بعد ايمانكم ...) به آن اشاره دارد. و همچنين مراد از ايمان اهل كتاب هم ايمان به همين دستور چنگ آويختن است ، در نتيجه برگشت معناى آيه به اين مى شود كه شما گروه مسلمانان در ابتداى تكون و پيدايشتان براى مردم بهترين امت بوديد. چون امر به معروف و نهى از منكر مى كرديد و مى كنيد و با اتفاق كلمه و در كمال اتحاد به حبل اللّه چنگ مى زنيد. و عينا مانند تن واحدى هستيد، اگر اهل كتاب هم مثل شما چنين وضعى را مى داشتند برايشان بهتر بود. ولى چنين نبودند بلكه اختلاف كردند. بعضى ايمان آورده و بيشترشان فسق ورزيدند.
خواننده عزيز، اين را هم بداند كه آيات مورد بحث مشتمل بر چند التفات است : يكى از غيبت به خطاب ، و يكى از خطاب جمع به خطاب مفرد، و يكى به عكس آن ، و نيز در چند مورد وضع ظاهر در جاى ضمير به كار رفته ، همچنانكه مى بينيم در جائى كه مى توانست ضمير خداى تعالى را بياورد، نام مقدس او را تكرار كرد. و اين كار را در چند جا كرده و نكته همه اينها بعد از دقت براى خواننده روشن مى شود.
بحث روايتى (رواياتى درباره : (حق تقاته )(حبل اللّه )، فرقه ناجيه و امت واحده
در كتاب معانى و كتاب تفسير عياشى از ابى بصير روايت آمده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مى فرمايد: (اتقوا اللّه حق تقاته ؟) فرمود: حق تقواى از خدا اين است كه اطاعت بشود و نافرمانى نشود، بياد باشد و فراموش نشود، شكرش بجا آورده شود و كفران نگردد.
و در الدرالمنثور است كه حاكم و ابن مردويه بوجهى ديگر از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: معناى آيه (اتقوا اللّه حق تقاته ) اين است كه اطاعت بشود و نافرمانى نشود، و يادآورى بشود و فراموش نگردد.
و در همان كتاب است كه خطيب از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هيچ بنده اى از خدا نمى ترسد و پروائى كه حق او است نمى دارد، مگر وقتى كه يقين داشته باشد آنچه به او رسيده ممكن نبوده كه نرسد و آنچه كه به او نرسيده ممكن نبوده و قرار نيست كه برسد.
مؤ لف قدس سره : در بيان قبلى ما گذشت كه چگونه معناى دو حديث اول از آيه شريفه استفاده مى شود. و اما حديث سوم در حقيقت تفسير آيه به لازمه معناى تقوا است نه خود معناى آن ، و اين خود واضح است .
و در تفسير برهان از ابن شهرآشوب ، از تفسير وكيع از عبد خير روايت آورده كه گفت : من از على بن ابيطالب (عليه السلام ) از كلام خداى عزوجل كه فرموده : (يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه ) حق تقاته پرسيدم ، فرمود: به خدا سوگند جز بيت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) كسى به اين دستور عمل نتواند كرد، اين ما اهل بيت اوئيم كه دائما بياد خدائيم و هرگز فراموشش نمى كنيم و اين مائيم كه شكرش را بجاى آورده و كفرانش نمى كنيم و اين مائيم كه او را اطاعت كرده ، هرگز نافرمانيش نكرده ايم . و وقتى اين آيه نازل شد، اصحاب عرضه داشتند: ما طاقت اين تكليف را نداريم . لذا خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (فاتقوا اللّه ما استطعتم ) وكيع سپس ‍ جمله ما (استطعتم ) را معنا كرده به (ما اطقتم ) يعنى هر قدر كه طاقت داريد. (تا آخر حديث ).
و در تفسير عياشى از ابى بصير روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از معناى كلام خداى عزوجل كه فرموده : (اتقوا اللّه حق تقاته ) پرسيدم ، فرمود: اين آيه به وسيله آيه (فاتقوا اللّه ما استطعتم ) نسخ شده است .
مؤ لف قدس سره : از روايت وكيع چنين استفاده مى شود كه منظور امام صادق (عليه السلام ) هم از نسخ شدن آيه ، نسخ اصطلاحى نيست ، بلكه مراد بيان مراتب تقوا است . و اما نسخ به معناى اصطلاحيش كه از بعضى مفسرين نقل شده ، مخالف با ظاهر قرآن شريف است و قرآن آن را رد مى كند.
و در مجمع از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه در آيه شريفه جمله : (و انتم مسلمون ) را (و انتم مسلمون ) با تشديد قرائت فرموده است .
رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه حبل اللّه همان قرآن است 
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه ، و ابن جرير، از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه در تفسير آيه : (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا) گفته : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: حبل اللّه كه از آسمان به زمين كشيده شده ، همان كتاب خدا است .
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از ابى شريح خزاعى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اين قرآن سبب و رابطه اى است كه يك طرفش به دست خدا و سر ديگرش به دست شما است ، پس به 