تن صنعت وحدتى به آنها داده ، و يا اهل فلان صنعت خاص ، كه شامل همه اساتيد آن صنعت مى شود، و كلمه اهل از كلماتى است كه در مذكر و مؤ نث فرقى نمى كند، و همچنين در مفرد و جمع تغيير شكل نمى دهد، هم به يك نفر مى گويند اهل فلانى ، و هم به چند نفر، و البته استعمالش مخصوص به مورد انسان است ، بچه هاى يك حيوان را هيچگاه اهل آن حيوان نمى گويند.
و مراد از اهل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، خواص آن جناب است ، كه شامل جمع دودمانش مى شود و مراد از آن در خصوص ‍ آيه شخص واحد نيست ، به دليل اينكه فرموده : (غدوت من اهلك ) چون وقتى مى توان گفت (از ميان اهلت خارج شدى ) كه منظور از اهل ،
جمعيت خانواده و خويشاوندان باشد، اما اگر منظور يك نفر باشد مثلا تنها همسر و يا مادر باشد نمى توان گفت : (از ميان اهلت خارج شدى )، و همين كه مى بينيم در آيه مورد بحث فرموده : (غدوت من اهلك ) خود دليل بر اين است كه مراد از اهل جمع است نه يك نفر، و لذا مى بينيم بعضى از مفسرين كه اهل را به يك نفر تفسير كرده اند، ناگزير شده اند در آيه تقديرى بگيرند، و بگويند: تقدير آيه (غدوت من بيت اهلك ) است ، يعنى وقتى كه از خانه اهلت خارج شدى ، ليكن در كلام هيچ دليلى نيست كه بر آن مطلب دلالت كند.
خطاب در آيه (اذ غدوت من اهلاك ...) خطاب به عموم مؤ منين است 
سياق و روال آيات مورد بحث بر اساس خطاب كردن به عموم مؤ منين است ، در اين آيات مؤ منين را به مفاد آيات قبل و بعد مخاطب قرار داده پس مى توان گفت در جمله : (و اذغدوت ...) كه خطاب بخصوص رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) است ، التفاتى از خطاب عموم به خطاب آن جناب شده است ، و گويا وجه در اين التفات لحن عتابى است كه از آيات ظاهر مى شود، چون اين آيات از شائبه ملامت و عتاب و اءسف بر جريانى كه واقع شده (يعنى آن سستى و وهنى كه در تصميم در عمل قتال از ايشان سر زده ) خالى نيست ، و براى اينكه به آنان چوب كارى كرده باشد خطاب را از آنان برگردانيده و متوجه شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نموده است ، عملى كه از شخص آن جناب سر زد، يعنى بيرون شدن از ميان اهل را بهانه قرار داد، و فرمود: (به ياد آن زمانى را كه از بين اهل خود خارج مى شدى )، و نيز فرمود: آن زمان كه به مؤ منين مى گفتى : (الن يكفيكم ...)، همچنين فرمود: (ليس لك من الامر شى ء) و نيز فرمود: (قل انّ الامر كلّه للّه ).
و نيز فرمود:
(فبما رحمة من اللّه لنت لهم ، و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم ).
علت مفرد و جمع آمدن خطاب در آيات بر اساس هدف و غرض از خطاب 
و نيز فرمود: (و لاتحسبنّ الّذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا)، با اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هرگز نمى پندارد كه شهدا مرده اند مع ذلك به خاطر همان چوب كارى كه گفتيم خطاب و عتابى كه متوجه مردم است متوجه آن جناب نموده و مى فرمايد: (هرگز نبايد بپندارى كه كشتگان در راه خدا مرده اند...).
به جهتى كه گفته شد خطاب جمع در اين موارد را تبديل به خطاب مفرد كرد، و موارد نامبرده از مواردى است كه وقتى سخن گوينده به آن موارد كشيده مى شود او را دچار تندى و هيجان نموده در نتيجه نمى گذارد گفتارش را ادامه دهد، به خلاف مواردى مثل آيات بعدى اين سوره يعنى آيه 144 كه مى فرمايد: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم )، و آيه 153 كه مى فرمايد: (و الرسول يدعوكم فى اخريكم )، كه عتاب در آنها با خطاب جمع آمده ، چون خطاب جمع مؤ ثرتر از خطاب مفرد بود، و باز به خلاف آيه 164 همين سوره كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آن غايب فرض شده ، چون در مقام منت گذارى بر مؤ منين است به خاطر اين نعمت كه بر ايشان پيغمبرى مبعوث كرده ، غايب گرفتن او بيشتر در دلها مى نشيند و در نفوس مؤ ثر مى افتد و از توهم هاى پوچ و خيالهاى باطل دورتر است ، خواننده عزيز اگر در آيات شريفه دقت كند، به صحت گفتار ما پى مى برد.
معناى آيه (و اذ غدوت من اءهلك ...)
و معناى آيه اين است كه به ياد آر آن زمان را كه در غداة _ صبح _ از اهلت خارج شدى ، تا براى مؤ منين لشگرگاهى آماده سازى ، _ و يا در آنجا اسكانشان دهى تا اطراق كنند، و خدا شنوا است نسبت به آنچه در آنجا گفته شد و نيز نسبت بدان چه در دلها پنهان كرده بودند دانا است . از جمله : (و اذغدوت من اهلك ...) چنين برمى آيد كه معركه جنگ به منزل آن جناب نزديك بوده ، و اين خود دليل است بر اين كه دو آيه مورد بحث ناظر به داستان جنگ احد است ، در نتيجه اين دو آيه متصل است به آياتى كه درباره جنگ احد نازل شده است ، چون مضامين و مفاهيم آنها با اين جريان تطبيق مى كند، و از همين جا روشن مى شود كه گفتار بعضى از مفسرين كه گفته اند دو آيه مورد بحث درباره جنگ بدر نازل شده درست نيست ، و همچنين گفتار آنهائى كه گفته اند: مربوط به جنگ احزاب است سخن ضعيفى است ، و وجه ضعف آن دو روشن است .

و اللّه سميع عليم 

يعنى خداى تعالى شنواى آن سخنانى است كه در آنجا گفتند، و داناى به آن نيات و اسرارى است كه در دلهاى خود پنهان داشتند، و اين جمله دلالت دارد بر اينكه در آن واقعه سخنانى در بين مؤ منين رد و بدل شده ، و نياتى را هم در دلهاى خود پنهان داشته اند، و از ظاهر كلام بر مى آيد كه جمله : (اذ همت ) متعلق به هر دو وصف است .

اذ همّت طائفتان منكم ان تفشلا و اللّه وليهما

ماده (ها _ ميم و ميم ) كه فعل ماضى مؤ نث غايب (همت ) از آن مشتق شده به معناى تصميم و عزمى است كه در دل براى كارى جزم كرده باشى ، و كلمه (فشل ) به معناى ضعف توام با ترس است .
بيان مراد از جمله (واللّه وليّهم ) در آيه شريفه و رد گفته يكى از مفسّرين درذيل اين جمله 
و جمله : و اللّه وليهما حال از جمله قبل است ، و عامل در آن فعل همت است ، و زمينه كلام زمينه عتاب و توبيخ است ، و همچنين جمله :

و على اللّه فليتوكل المؤ منون 

حالى ديگر از آن جمله است ، و معنايش اين است كه : اين دو طايفه تصميم گرفتند از كار جنگ منصرف شوند، و آن را سست بگيرند، در حالى كه خداى تعالى ولى آن دو طايفه است ، و اين براى مؤ من سزاوار نيست ، كه با اينكه معتقد است خدا ولى او است در خود فشل و سستى و ترس راه دهد، و بلكه سزاوار است امر خود را به خدا واگذار كند كه هركس بر خدا توكل كند خدا وى را كافى خواهد بود.
از اينجا ضعف گفتار زير روشن مى شود كه بعضى گفته اند: اين هم ، هم خطورى است ، نه عزمى و با تصميم قاطع ، چون خداى تعالى اين دو طايفه را ستوده و خبر داده كه او ولى ايشان است ، پس اگر هم آنان هم قطعى بود، و در نتيجه بر فشل و سستى تصميم قاطعانه گرفته بودند، بايد مى فرمود: (شيطان ولى ايشان است ) نه اينكه با عبارت فوق مدحشان كند.
و من نفهميدم منظور اين مفسر از عبارت (هم خطورى است ، نه هم عزمى و با تصميم قطعى ) چه بود؟ اگر منظورش اين بوده كه دو طايفه مورد بحث تنها تصور فشل كرده اند، و به قلبشان خطور كرده كه مثلا چطور است فشل و سستى كنيم ، كه اين تصور اختصاصى به دو طايفه از مؤ منين نداشته ، معلوم است كه تمامى افراد حاضر در آن صحنه چنين تصورى را داشته اند، و اص