ا معنا ندارد كه اين خطور جزء حوادث اين قصه شمرده شود، علاوه بر اين خطور قلبى را در لغت هم و تصميم نمى گويند، مگر اينكه منظورش از خطور، خطور تصورى تواءم با مختصرى تصديق و خلاصه خطورى باشد آميخته با مقدارى تصديق ، زيرا اگر غير از اين بوده باشد ساير طوائف و گروههاى مسلمين از فشل اين دو طايفه خبردار نمى شدند، لابد علاوه بر خطور قلبى اثر عملى هم بر طبق آن داشته اند كه سايرين از حالشان با خبر شده اند، علاوه بر اين كه ذكر ولايت خدا و اين كه خداى تعالى ولى اين دو طايفه است و نيز اين كه بر مؤ من واجب است ، كه توكل بر خدا كند، با همى سازش دارد كه تواءم با اثرى عملى باشد، نه صرف خطور و تصور، از اين كه هم بگذريم اين كه گفت جمله : (واللّه وليهما...) مدح است حرف صحيحى نيست ، بلكه به طورى كه از سياق برآمد ديديد كه اين جمله ملامت و موعظت است . و شايد منشاء اين گفتار روايتى باشد كه از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل شده كه گفت :
اين آيه درباره ما نازل شده ، و هيچ دوست نمى دارم كه نازل نمى شد، براى اينكه خدا را ولى ما خوانده ، و فرموده : (و اللّه وليهما).
مفسر نامبرده از اين روايت چنين فهميده كه جابر آيه را در مقام مدح دانسته است . و به فرضى كه روايت صحيح باشد منظور جابر اين نبوده كه آيه همه اش در مقام مدح است ، بلكه خواسته است بگويد: خداى تعالى ايمان ما را تصديق كرده ، و ما را جزء مؤ منينى دانسته كه به حكم (اللّه ولى الّذين آمنوا...)، (و الّذين كفروا اوليائهم الطاغوت ...) در تحت ولايت اويند، و نخواسته است عتاب و توبيخ آيه را نسبت به آن دو طايفه انكار كند.

و لقد نصركم اللّه ببدر و انتم اذلة 

از ظاهر سياق برمى آيد كه آيه شريفه در اين مقام است تا شاهدى باشد براى اين كه عتاب قبلى را تكميل و تاءكيد كند، در نتيجه معناى حال را افاده مى كند، همانطور كه جمله (واللّه وليهما...) حال را افاده مى كرد، در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: اين سزاوار نبود كه از شما مؤ منين آثار فشل مشاهده شود، با اينكه ولى شما خدا است ، و با اينكه خدا شما را كه در بدر ذليل بوديد يارى فرمود، و بعيد نيست كه آيه شريفه كلامى مستقل باشد در اين زمينه كه بخواهد بر مؤ منين منت بگذارد به آن نصرت عجيبى كه در جنگ بدر از ايشان كرد، و ملائكه را به ياريشان فرستاد.
و چون يارى آنان در روز بدر را يادآور شد، و آنرا در مقابل حالتى كه خود مؤ منين داشتند قرار داد، _ با در نظر گرفتن اين كه هر كس عزتى به خرج بدهد به يارى خدا و عون او داراى عزت شده ، چون انسان از ناحيه خودش به جز فقر و ذلت چيزى ندارد، _ لذا در بيان حالى كه مؤ منين داشتند فرمود:

و انتم اذلّة 

توضيحى در مورد جمله (و انتم اذله ) در آيه شريفه 
از اينجا معلوم مى شود كه جمله (و انتم اذلّه ) هيچ منافاتى با آياتى كه عزت را از آن خدا و مؤ منين مى داند ندارد، نظير آيه : (وللّه العزّة و لرسوله و للمؤ منين )، چون عزت مؤ منين هم به عزت خدا است و همچنان كه فرموده : (فانّ العزّة للّه جميعا) و خدا كه همه عزت ها از او است وقتى مى خواهد مؤ منين را عزت بدهد ياريشان مى كند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و لقد ارسلنا من قبلك رسلا الى قومهم ، فجاؤ هم بالبيّنات فانتقمنا من الّذين اجرموا و كان حقا علينا نصرالمؤ منين )،
پس وقتى كه موقعيت يك چنين موقعيتى باشد كه اگر مؤ منين بدان جهت كه مؤ منين هستند، و با صرف نظراز يارى و عزت خدائى در نظر گرفته شوند، به جز ذلت چيزى نخواهند داشت .
علاوه بر اينكه از نظر واقعه خارجى هم مؤ منين در آن روز در ذلت بودند، براى اين كه عدد و نيرويشان بسيار اندك و قوت و شوكت و زينت دشمن بسيار زياد بود، و چه مانعى دارد كه اين ذلت نسبى را به كسانى بدهيم كه در واقع عزيزند، همچنان كه مى بينيم خداى تعالى ذلت را به مردمى نسبت داده كه كمال مدح را از ايشان كرد چنانچه فرمود: (فسوف ياتى اللّه بقوم يحبّهم ، و يحبّونه ، اذلّة على المؤ منين اعزّه على الكافرين ...).
مصداق وعده به نصرت با ملائكه به مؤ منين در آيه اذتقول للمؤ منين الن يكفيكم ان يمدّكم ...
كلمه (امداد) كه فعل (يمد) از آن مشتق است از مصدر ثلاثى مجرد (ميم _ دال - دال ) گرفته شده ، كه به معناى رساندن مدد بنحو اتصال است .
(بلى ان تصبروا و تتّقوا و ياتوكم من فورهم هذا...) كلمه (بلى ) كلمه تصديق و كلمه فور و فوران به معناى غليان و جوشش ‍ است ، وقتى گفته مى شود فاد القدر بكسره قاف معنايش اين است كه ديگ به جوش آمد، و به عنوان استعاره و مجاز در مورد سرعت و عجله به كار مى رود، و امرى را كه مهلت و درنگ در آن نيست امر فورى مى گويند، پس معناى اين كه فرمود: (من فورهم هذا) همين (ساعت ) است .
و ظاهرا مصداق آيه شريفه ، واقعه روز بدر است ، و البته اين وعده را به شرط صبر و تقوا داده و فرموده است كه : (ان تصبروا و تتّقوا و ياتوكم من فورهم هذا).
و اما از كلام بعضى از مفسرين ظاهر مى شود كه خواسته اند بگويند در جمله مورد بحث خداوند وعده بر نازل كردن ملائكه را داده است در صورتى كه كفار بعد از اين فوريت برگردند، و در نتيجه خواسته اند بگويند كه مراد از جمله (فورهم ) خود روز بدر است ، نه آمدن آنان در روز بدر، و همچنين اينكه از كلام بعضى ديگر برمى آيد كه خواسته اند بگويند: آيه شريفه وعده اى است به نازل كردن ملائكه در ساير جنگهائى كه بعد از بدر اتفاق مى افتد (نظير احد و حنين و احزاب )
سخنانى است كه هيچ دليلى از لفظ آيه بر آن نيست .
و اما درباره روز جنگ احد در آيات قرآنى هيچ محلى ديده نمى شود كه بتوان از آن استفاده كرد كه در آن روز نيز ملائكه سپاه اسلام را يارى كرده باشند، و اين خود روشن است ، و اما در مورد روز احزاب و روز حنين هم هر چند در غير آيات مورد بحث آياتى است كه دلالت دارد بر نزول ملائكه ، مانند آيه : (اذ جائتكم جنود فارسلنا عليهم ريحا و جنودا لم تروها) كه درباره جنگ احزاب است . (و آيه : و يوم حنين ... و انزل جنودا لم تروها) كه درباره جنگ حنين است ، الا اين كه لفظ آيه مورد بحث كه مى فرمايد: (بلى ان تصبروا و تتّقوا و ياتوكم من فورهم هذا) قاصر است از اين كه دلالت كند بر يك وعده عمومى درباره همه جنگها.
و اما نزول سه هزار ملك در روز بدر منافاتى با آيه سوره انفال ندارد، كه مى گويد:(فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملائكه مردفين ) براى اين كه كلمه (مردفين ) به معناى پشت سر هم است ، و آيه را چنين معنا مى دهد كه با چند هزار ملك كه هر هزارش ‍ دنبال هزارى ديگر باشد مدد خواهم كرد، كه توضيح اين معنا در تفسير سوره انفال آمده است .

و ما جعله اللّه الا بشرى لكم ...

ضمير در (جعله ) به امدادى كه از فعل (يمددكم ) استفاده مى شود بر مى گردد، و كلمه (عند) در جمله (الا من عنداللّه )، ظرفى است كه معناى حضور را افاده مى كند، چون اين كلمه در آغاز در قرب و حضور مكانى كه مختص به اجسام است استعمال مى شده ، براى اين وضع كرده اند كه مثلا بگويند: (كنت قائما عند الكعبه ) نزد كعبه ايستاده بودم و بتدريج استعمالش توسعه يافت و در قرب زمانى نيز استعمال