 شد، مثلا گفتند: (رايت فلانا عند غروب الشمس ) و سپس كار به جائى رسيد كه در تمام موارد قرب و نزديك (اعم از زمانى ، مكانى و معنوى ) استعمال كردند مثلا گفتند (عند الامتحان يكرم الرجل او يهان ).
و آنچه در اين مقام از جمله (و ما النصر الا من عند اللّه العزيز الحكيم ) با در نظر گرفتن جمله قبلش كه مى فرمود: (و ما جعله اللّه الا بشرى لكم و لتطمئنّ قلوبكم به ) استفاده مى شود، اين است كه :
منظور از كلمه (عند) مقام ربوبى است ، كه تمامى اوامر و فرامين بدان جا منتهى مى شود، و هيچ يك از اسباب از آن مستقل و بى نياز نيست ، پس با در نظر گرفتن اين نكته ، معناى آيه چنين مى شود: ملائكه مددرسان ، در مساءله مدد رساندن و يارى كردن هيچ اختيارى ندارند، بلكه آنها اسباب ظاهريه اى هستند كه بشارت و آرامش قلبى را براى شما مى آفرينند، نه اين كه راستى فتح و پيروزى شما مستند به يارى آنها باشد، و يارى آنها شما را از يارى خدا بى نياز كند، نه ، هيچ موجودى نيست كه كسى را از خدا بى نياز كند، خدائى كه همه امور و اوامر به او منتهى مى شود، خداى عزيزى كه هرگز و تا ابد مغلوب كسى واقع نمى شود، خدا حكيمى كه هيچگاه دچار جهل نمى گردد.ليقطع طرفا من الّذين كفروا او يكبتهم ...

تا آخر آيات مورد بحث ، حرف (لام ) در اول آيه متعلق است به جمله (و لقد نصركم اللّه )، و قطع طرف كنايه است از كم كردن عده و تضعيف نيروى كفار به كشتن و اسير گرفتن ، همان طور كه ديديم در جنگ بدر اتفاق افتاد، مسلمانان هفتاد نفر را، كشتند، و هفتاد نفر ديگر را اسير كردند، و كلمه (كبت ) به معناى خوار كردن و به خشم درآوردن است .
و جمله : (ليس لك من الامر شى ء) جمله اى است معترضه ، و فايده اش بيان اين معنا است كه : زمام مساءله قطع و كبت بدست خداى تعالى است ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آن دخالتى ندارد، تا وقتى بر دشمن ظفر يافتند و دشمن را دستگير نمودند او را مدح كنند و عمل و تدبير آنجناب را بستايند، و برعكس اگر مثل روز احد از دشمن شكست خوردند و گرفتار آثار شوم شكست شدند آن جناب را توبيخ و ملامت كنند، كه مثلا امر مبارزه را درست تدبير نكردى ، همچنان كه همين سخن را در جنگ احد زدند، و خداى تعالى گفتارشان را حكايت كرده است .
و جمله : (او يتوب عليهم ) عطف است بر جمله (يقطع ...)، و وقتى جمله معترضه : (ليس لك من الامر شى ء) را كنار بگذاريم گفتار در دو آيه گفتارى است متصل ، و چون در آيه مورد بحث سخن از توبه شد، در آيه بعدش امر توبه و مغفرت را بيان نموده و فرموده : (و للّه ما فى السموات و ما فى الارض ...) و معناى هر سه آيه اين است كه اين تدبير متقن از ناحيه خداى تعالى براى اين بود كه با قتل و اسير كردن كفار عده آنان را كم ، و نيرويشان را تحليل ببرد، و يا براى اين بود كه ايشان را كبت كند، يعنى خوار و خفيف نموده تلاشهايشان را بى ثمر سازد، و يا براى اين كه موفق به توبه شان نموده و يا براى اين بود كه عذابشان كند، اما قطع و كبت از ناحيه خداى تعالى است ، براى اين كه امور همه به دست او است نه به دست تو، تا اگر خوب از كار در آمد ستايش و در غير اين صورت نكوهش شوى ،
و اما توبه و يا عذاب به دست خدا است ، براى اين كه مالك هر چيزى او است پس او است كه هر كس را بخواهد مى آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند، و با اين حال مغفرت و رحمتش بر عذاب و غضبش پيشى دارد، پس او غفور و رحيم است .
و اگر ما جمله :(و للّه ما فى السموات و الارض ...) را در مقام تعليل براى هر دو فقره اخير يعنى جمله (او يتوب ...) گرفتيم ، براى اين بود كه بيان ذيل آن يعنى جمله (يغفر لمن يشاء، و يعذب من يشاء...) اختصاص به آن دو فقره داشت ، در نتيجه مفاد آيه چنين مى شود:(اللّه يغفر لمن يشاء، و يعذب من يشاء، لان ما فى السموات و الارض ملكه ).
مفسرين در اتصال جمله : (ليقطع طرفا...) و همچنين در اينكه عطف جمله (او يتوب عليهم او يعذبهم ...) به ماقبل چه معنائى مى دهد، و همچنين در اين كه جمله : (ليس لك من الامر شى ء) چه چيزى را تعليل مى كند، و جمله : (و للّه ما فى السموات و الارض ...) در مقام تعليل چه مطلبى است ؟ وجوهى ديگر ذكر كرده اند كه ما از تعرض و بگومگوى در پيرامون آن صرف نظر كرديم ، چون ديديم فايده اش اندك است (علاوه بر اين كه به فرض هم كه فايده اش چشم گير بود) با آنچه از ظاهر آيات به كمك سياق جارى در آن استفاده مى شود مخالفت داشت ، و اگر از خوانندگان محترم كسى بخواهد با آن اقوال آگاه گردد بايد به تفسيرهاى طولانى مراجعه نمايد.
بحث روايتى 
(درباره جنگ احد)
در تفسير مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: سبب برپا شدن جنگ احد اين بود كه قريش بعد از برگشتن از جنگ بدر به مكه و مصيبت هائى كه در آن جنگ ديدند، (چون در آن جنگ هفتاد كشته و هفتاد اسير داده بودند) ابوسفيان در مجلس قريش گفت : اى بزرگان قريش اجازه ندهيد زنانتان بر كشته هايتان بگريند براى اينكه وقتى اشك چشم فرو مى ريزد اندوه و عداوت با محمد را هم از دلها پاك مى گرداند (پس بگذاريد اين كينه در دلها بماند تا روزى كه انتقام خود را بگيريم ، و زنان در آنروز بر كشتگان در بدر گريه سر دهند).
اين بود تا آنكه تصميم به انتقام گرفتند، و به منظور جمع آورى لشگرى بيشتر به زنان اجازه دادند تا براى كشتگان در بدر گريه كنند، و نوحه سرائى نمايند، در نتيجه وقتى از مكه بيرون مى آمدند سه هزار نفر نظامى سواره و دوهزار پياده داشتند، و البته زنان خود را هم با خود آوردند.
از سوى ديگر وقتى خبر اين لشگركشى قريش به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد اصحاب خود را جمع نموده ، بر جهاد در راه خدا تشويقشان كرد، عبداللّه بن ابى بن سلول (رئيس منافقين ) عرضه داشت يا رسول اللّه از مدينه بيرون مرو تا دشمن به داخل مدينه بيايد و ما در كوچه و پس كوچه هاى شهر بر آنها حمله ور شويم ، خانه هاى خود را سنگر كنيم ، و در نتيجه افراد ضعيف و زنان و بردگان هم از زن و مردشان همه نيروى ما شوند، و در سر هر كوچه و بر بالاى بامها عرصه را بر دشمن تنگ كنيم ، چون (من تجربه كرده ام ) هيچ دشمنى بر ما در خانه ها و قلعه هايمان حمله نكرد مگر آنكه از ما شكست خورد، و سابقه ندارد كه ما از آنها شكست خورده باشيم و هيچگاه نشد كه از خانه به طرف دشمن درآئيم و پيروز شده باشيم ، بلكه دشمن بر ما پيروز شده است .
سعد بن عباده و چند نفر ديگر از اوس بپا خاسته ، عرضه داشتند: يا رسول اللّه آن روز كه ما مشرك بوديم احدى از عرب به ما طمع نبست ، چگونه امروز طمع ببندد با اين كه تو در بين مائى ؟ نه ، به خدا سوگند هرگز پيشنهاد عبداللّه را نمى پذيريم ، و آرام نمى گيريم تا آنكه به سوى دشمن برويم ، و با آنان كارزار كنيم ، و چرا نكنيم ، اگر كسى از ما كشته شود شهيد است ، و اگر نشود در راه خدا جهاد كرده است .
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) راءى او را پذيرفت ، و با چند نفر از اصحاب خود از مدينه بيرون رفت ، تا محل مناسبى براى جنگ تهيه كند، همچنان كه قرآن كريم فرمود: (و اذ غدوت من اهلك ) و عبداللّه بن ابى بن س