ود، احتياج داشت كه از جايى به جايى ديگر منتقل شود، و لذا خدا براى آدمى پا قرار داد، و روى همين حساب معادله را در اعمال ساير اعضاء و قوا كه هزاران هزار و بلكه از حد شمار بيرون است برقرار ساخت ، و همه اينها مظاهرى از تدبير خداى تعالى است ،
او است كه اين نعمت ها را افاضه مى فرمايد، بدون اينكه منفعتى براى خود خواسته باشد، و بدون اينكه ناسپاسى انسانها مانع افاضه او شود، آرى افاضه او از كريمى او است .
(فى اى صوره ما شاء ركبك ) - اين آيه شريفه جمله (عدلك ) را بيان مى كند، و به همين جهت در اول آن واو عاطفه نيامده . كلمه (صورت ) به معناى نقشى است كه اجرام و اعيان به خود مى گيرند، و با صورت خاص به خود، از جرمهاى ديگر مشخص ‍ مى گردند، مثلا معلوم مى شود اين يكى سنگ و آن ديگرى كفش و آن سومى آجر است . و كلمه (ما) در آيه زايده است ، كه صرفا به منظور تاءكيد آمده .
و معنايش اين است كه : اى انسان چه باعث شد به پروردگار كريمت كه تو را آفريد، و اعضاء و قوايت را تسويه كرد، و در هر شكلى كه خواست تو را تركيب نمود، مغرور شوى ؟ - با اينكه او نخواسته و نمى خواهد مگر چيزى را كه مقتضاى حكمت باشد - تو را به مقتضاى حكمت مركب كرد از نر و ماده ، سفيد و سياه ، بلند و كوتاه ، چاق و لاغر، قوى و ضعيف ، و غير اينها، و نيز مركبت كرد از اعضايى كه در همه افراد هست ، و در بين خود از يكديگر متمايز است ، نظير دو دست ، دو پا، دو چشم ، سر و بدن ، و استواى قامت ، و امثال آن كه همه اينها از مصاديق عدل در تركيب اجزا با يكديگر است ، و يا به تعبير آيه شريفه (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ) احسن تقويم است و همه به تدبير رب كريم منتهى مى شود، و خود انسان در هيچ يك از آنها دخالتى ندارد.

كلا بل تكذبون بالدين

كلمه (كلا) مثل كلمه (حاشا) ردع و انكار را مى رساند، در اينجا مى خواهد مغروريت انسان به كرم خداى تعالى را ردع كند، كه انسانهاى ناسپاس آن را وسيله و بهانه كفر و معصيت خود كردند، مى فرمايد مغرور نشويد كه اين غرور سودى به حال شما نخواهد داشت .
(بل تكذبون بالدين ) - يعنى نه ، بلكه شما جزا را تكذيب مى كنيد، در اين جمله از آنچه از آيه (ما غرك بربك الكريم ) استفاده مى شود اعراض شده ، از آن جمله استفاده مى شود كه علت كفر و معصيت آنان مغرور شدن به كرم الهى بوده ، و گر نه به قيامت و جزا و لو بالقوه اعتراف دارند، چون فطرت سليم بر آن حكم مى كند، در اين جمله مى فرمايد: نه ، علت اين نيست ، بلكه علت واقعى اين جرات و حسارت بر كفران و نافرمانى ، بدون كمترين ترسى از جزا، اين است كه روز جزا را منكريد.
در آيه (يا ايها الانسان ) خطاب را متوجه انسان نموده شش مرتبه ضمير كاف خطاب مفرد به آن برگردانيد، ناگهان در آيه مورد بحث ضمير را جمع مخاطب كرد، تا بفهماند هر كس كه در معصيت و كفر با انسان شريك باشد تنها علت كفر و نافرمانيش نداشتن ايمان به روز جزا است .
ثبت و ضبط اعمال انسانها توسط دو  فرشتهموكل و توصيف آنها به (كراما كاتبين )

و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون

اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه اعمال انسان غير از طريق يادآورى خود صاحب عمل ، از طريقى ديگر نيز محفوظ است ، و آن محفوظ بودن اعمال با نوشتن فرشتگان نويسنده اعمال است ، كه در طول زندگى هر انسانى موكل بر او هستند، و بر معيار آن اعمال پاداش و كيفر مى بينند، همچنان كه فرمود: (و نخرج له يوم القيمه كتابا يلقيه منشورا اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا).
(و ان عليكم لحافظين ) - يعنى از ناحيه ما حافظانى موكل بر شما هستند، كه اعمال شما را با نوشتن حفظ مى كنند، اين آن معنايى است كه سياق افاده اش مى كند.
(كراما كاتبين ) - حافظانى كه داراى كرامت و عزتى نزد خداى تعالى هستند، و اين توصيف يعنى توصيف ملائكه به كرامت در قرآن كريم مكرر آمده ، و بعيد نيست كه با كمك سياق بگوييم مراد اين است كه فرشتگان به حسب خلقت موجوداتى مصون از گناه و معصيت ، و مفطور بر عصمت هستند، مويد اين احتمال آيه شريفه (بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ) است ، كه دلالت دارد بر اينكه ملائكه اراده نمى كنند مگر آنچه را كه خدا اراده كرده باشد و انجام نمى دهند مگر آنچه را كه او دستور داده باشد، و همچنين آيه (كرام برره ).
و مراد از كتابت در كلمه (كاتبين ) نوشتن اعمال است ، به شهادت اينكه مى فرمايد: (يعلمون ما تفعلون ) و در تفسير آيه (انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون ) گفتارى در معناى كتابت اعمال داشتيم ، هر كس بخواهد مى تواند بدانجا مراجعه نمايد.
ملائكه به افعال و نيات ما علم دارند و بر هر كس دو ملك ماءمور ثبت و  كتابتاعمال اويند
(يعلمون ما تفعلون ) - در اين جمله مى خواهد بفرمايد: فرشتگان در تشخيص اعمال نيك از بد شما و تميز حسنه آن از سيئه آن دچار اشتباه نمى شوند. پس اين آيه ملائكه را منزه از خطا مى دارد، همچنان كه آيه قبلى آنان را از گناه منزه مى داشت . بنابر اين ملائكه به افعال بشر با همه جزئيات و صفات آن احاطه دارند، و آن را همانطور كه هست حفظ مى كنند.
در اين آيات عده اين فرشتگان كه ماءمور نوشتن اعمال انسانند معين نشده ، بله در آيه زير كه مى فرمايد: (اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد) استفاده مى شود كه براى هر يك انسان دو نفر از آن فرشتگان موكلند، يكى از راست و يكى از چپ ، و در روايات وارده در اين باب نيز آمده كه فرشته طرف راست ماءمور نوشتن حسنات ، و طرف چپ ماءمور نوشتن گناهان است .
و نيز در تفسير آيه (ان قران الفجر كان مشهودا)، اخبار بسيار زيادى از دو طريق شيعه و سنى رسيده كه دلالت دارد بر اينكه نويسندگان نامه اعمال هر روز بعد از غروب خورشيد بالا مى روند، و نويسندگانى ديگر نازل مى شوند، و اعمال شب را مى نويسند تا صبح شود، بعد از طلوع فجر صعود نموده مجددا فرشتگان روز نازل مى شوند، و همينطور.
و در آيه مورد بحث كه مى فرمايد: (يعلمون ما تفعلون ) دلالتى بر اين معنا هست كه نويسندگان داناى به نيات نيز هستند، چون مى فرمايد: آنچه انسانها مى كنند مى دانند، و معلوم است كه بدون علم به نيات نمى توانند به خصوصيات افعال و عناوين آنها، و اينكه خير است يا شر، حسنه است يا سيئه علم پيدا كنند، پس معلوم مى شود ملائكه داناى به نيات نيز هستند.

ان الابرار لفى نعيم و ان الفجار لفى جحيم

اين آيه عطف به سابق نشده ، بلكه استينافى است ، مى خواهد نتيجه حفظ اعمال با نوشتن نويسندگان و ظهور آن را در قيامت بيان كند.
و كلمه (ابرار) به معناى نيكوكاران است ، و كلمه (فجار) به معناى گنهكاران پرده در است ، و ظاهرا مراد كفار هتاك باشد، نه مسلمانان گنهكار، چون مسلمانان در آتش مخلد نمى شوند.
و اگر كلمه (نعيم ) و (جحيم ) را نكره آورده - بطورى كه گفته شده - براى اين بوده كه بفهماند عظمت آن نعمت و هول و هراس آن دوزخ چيزى نيست كه بتوان به آن پى برد.

يصلونها يوم الدين

ضمير (ها) به جحيم بر مى گردد، مى فرمايد فجار در روز جزا براى ابد ملازم دوزخند، و از آن جدا شدنى نيستند.