ن كبيره و صغيره است ، و ممكن هم است فاحشه را به معناى گناهان كبيره بگيريم ، و ظلم را به معناى گناهان صغيره بدانيم ، و اينكه فرمود: (ذكروا اللّه ...) دلالت دارد بر اينكه ملاك در استغفار اين است كه ياد خدا داعى بر آن باشد، نه صرف كلمه (استغفر اللّه ) كه به لقلقه زبان صورت گيرد و به مجرد عادت از زبان جارى شود، و جمله : (و من يغفر الذنوب الا اللّه ) تشويق گنه كاران به توبه است و مى خواهد قريحه پناه بردن به خدا را در انسان گنه كار بيدار كند.
خداى تعالى در آيه مورد بحث استغفار را مقيد كرد به جمله (ولم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون )، در نتيجه فهمانيد كه تنها استغفار كسى مؤ ثر است كه نخواهد آن عمل زشت را همچنان مرتكب شود، براى اينكه اصرار داشتن بر گناه هياءتى در نفس ايجاد مى كند كه با بودن آن هياءت ذكر مقام پروردگار نه تنها مفيد نيست ، بلكه توهين به امر خداى تعالى نيز هست ، و دليل بر اين است كه چنين كسى از هتك حرمت هاى الهى و ارتكاب به محرمات او هيچ باكى ندارد، و حتى نسبت به خداى عزوجل استكبار دارد، با اين حال ديگر عبوديتى باقى نمى ماند،
و ذكر خدا سودى نمى بخشد، و به خاطر همين علت بود كه جمله نامبرده را با جمله : (و هم يعلمون ) ختم فرمود، و اين خود قرينه اى است بر اين كه كلمه (ظلم ) در صدر آيه شامل گناهان صغيره نيز مى شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است ، و نشانه آن است كه چنين كسى هيچ احترامى و اهميتى براى امر خدا قائل نيست ، و مقام او را تحقير مى كند، و در اين دلالت هيچ فرقى بين گناه صغيره و كبيره نيست ، پس جمله : (ما فعلوا اعم ) است از گناهان كبيره ، و مراد از آن همان چيزى است كه در صدر آيه ذكر كرد، چيزى كه هست گناه صغيره اگر فاحشه نيست ظلم به نفس هست (زيرا بتدريج ملكه گناهكارى را در نفس پديد مى آورد (مترجم )).
و جمله : (اولئك جزاوهم مغفرة ) بيان اجر جزيل آنان است ، و آنچه خداى تعالى در اين آيه تذكر داده عين همان فرمانى است كه در آيه
زير فرموده ، يعنى مسارعه به سوى مغفرت ، و به سوى جنت و فرمود: (و سارعوا الى مغفرة من ربّكم و جنه ...)
و از اينجا روشن مى گردد كه امر به مسارعت در چند عمل است : 1 _ انفاق 2 _ كظم غيظ 3 _ عفو از خطاهاى مردم 4 _ استغفار.

قد خلت من قبلكم سنن فسيروا...

كلمه (سنن ) جمع سنت است ، كه به معناى طريقت و روشى است كه بايد در مجتمع سير شود، و اين كه امر فرموده در زمين سير كنند براى اين است كه از سر گذشت امتهاى گذشته عبرت بگيرند، و سرانجام پادشاهان و فراعنه طاغى را ببينند كه چگونه قصرهاى رفيعشان به دردشان نخورد، و ذخيره هاى موزه سلطنتيشان ، و تخت مزين به جواهرشان ، و لشكر و هوادارانشان سودى به آنان نبخشيد، و خداى تعالى همه را از بين برد، و چيزى به جز سر گذشتى كه مايه عبرت باشد از آنان باقى نماند، ولى فرو رفتگان در غفلت كجا؟ و عبرت كجا؟.
و اما اينكه بيائيم آثار باستانى آنان را و مجسمه هايشان را حفظ كنيم ، و در كشف از عظمت و مجد آنان مخارج گزاف و زحمات طاقت فرسائى را تحمل نمائيم ، از امورى است كه قرآن كريم هيچ اعتنائى به آن ندارد، چون اين خود يكى از مصاديق بت پرستى است ، كه در هر دوره اى به شكلى و در لباسى خودنمائى مى كند، و ما ان شاءاللّه به زودى پيرامون اين معنا بحثى مستقل ايراد خواهيم كرد، و در آنجا معناى و ثنيت و بت پرستى را تجزيه و تحليل خواهيم نمود.

هذا بيان للناس ...

در اين آيه بيانات آيات قبل را روشنگر براى عموم مردم ، و هدايت و موعظتى براى خصوص متقين دانسته ، و اين تقسيم به اعتبار تاءثير است ،
(و مى خواهد بفرمايد هر چند بيان براى عموم است ولى تنها در متقين اثر مى گذارد و گرنه همان طور كه در آيات ديگر آمده قرآن كريم روشنگر همه مردم است ).
بحث روايتى 
(در ذيل آيات گذشته )
روايتى در ذيل (جنة عرضها السموات و الارض ) و جواب به سؤال درباره مكان و موضع جهنم 
در مجمع البيان در ذيل آيه : (جنه عرضها السموات و الارض ) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه شخصى از آن جناب پرسيد: وقتى عرض بهشت همه آسمانها و زمين باشد پس دوزخ كجا است ؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: سبحان اللّه وقتى روز مى آيد شب كجا است .
مؤ لف قدس سره : اين روايت را سيوطى نيز در الدرالمنثور از تنوخى روايت كرده ، كه در نامه اى كه از ناحيه هر قل به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيده اين سؤ ال آمده بود، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در پاسخ همين مطلب را، به طريقى ديگر از ابى هريره روايت كرده كه مردى اين سؤ ال را كرد و حضرت اين جواب را داد.
بعضى ها اين كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اين گونه تفسير كرده اند: كه مراد آن جناب اين بوده كه آتش در علم خداى تعالى است ، همان طور كه شب در هنگام فرا رسيدن روز در علم خداى تعالى است ، اگر منظور اين اشخاص اين است كه آتش از علم خداى تعالى غايب نيست پر واضح است كه اين جواب قانع كننده نيست ، و اشكال را از بين نمى برد، چون سؤ ال از مكان آتش ‍ است نه از علم خداى تعالى به آتش ، و اگر منظورشان اين است كه ممكن است مكان ديگرى بيرون از سماوات و ارض باشد كه دوزخ در آن قرار داشته باشد، گو اينكه اين احتمال فى نفسه بعيد نيست ، ليكن روى اين فرض مقايسه جنت و نار باليل و نهار، مقايسه اى صحيح نيست ، براى اينكه شب در هنگام آمدن نهار از حيطه آسمانها و زمين خارج نيست ، و بنابر اين حق مطلب اين است كه اين تفسير درست نيست .
معناى فرمايش پيامبر (ص ) و توضيحى پيرامون اختلاف معانى دنيوى و اخروى 
و من گمان مى كنم روايت به يك معنائى ديگر نظر دارد، و توضيح آن اين است كه آخرت با همه نعمتها و عذابهايش هر چند كه شباهتى با دنيا و لذائذ و آلامش دارد، و همچنين انسانى كه در آخرت وارد شده هر چند كه همان انسانى است كه به عينه در دنيا بود _
همچنان كه مقتضاى ظواهر كتاب و سنت همين است ، الا اينكه نظامى كه حاكم در آخرت است غير از نظامى است كه در دنيا حاكم است ، چون آخرت دار اءبديت و بقا است ، و دنيا دار زوال و فنا است ، و به همين جهت انسان در بهشت مى خورد، و مى نوشد و نكاح مى كند و لذت شهوانى مى برد، ولى در آنجا دچار عوارضى كه در دنيا بر او وارد مى شد نمى گردد و همچنين انسان دوزخى در آخرت بين آتش مى سوزد، و سوزش آتش را مى چشد و از خوردنيها و نوشيدنيها و مسكن و همنشين دوزخيش شكنجه مى بيند، ولى آثار سوختن دنيائى را ندارد، (نه ذغال مى شود و نه خاكستر و نه مى ميرد) و همچنين در آخرت عمرى ابدى و بى پايان دارد، ولى آثار طول عمر دنيائى از قبيل كهولت و پيرى و سال خوردگى را ندارد، و همچنين ساير شؤ ون حياتى دنيائى را دارد ولى آثار دنيائى آن را ندارد، و اين نيست مگر به خاطر اينكه عوارض و لوازم نامبرده از لوازم نظام دنيوى است ، نه از لوازم مطلق نظام (چه دنيائى و چه آخرتى ) پس دنيا دار تزاحم و تمانع است ، ولى آخرت چنين نيست (پس مى شود پهناى آسمانها و زمين را بهشت اشغال كرده باشد، و در عين حال جهنم نيز آن را اشغال كند).
از جم