مگر از اعتقاداتى نظرى و عملى ، در نتيجه خصوص اين نوع بايد در تحت قوانين زندگى كند، حال چه قوانين حق و چه باطل ، چه خوب و چه بد، پس خدائى هم كه عالم تكوين را راه انداخته بايد براى او از طرفى يك سلسله اوامر و نواهى كه جامع آن را شريعت مى ناميم تشريع كند، و از سوى ديگر حوادث اجتماعى و فردى پديد بياورد، تا انسان در برخورد با اين دو آنچه در قوه و استعداد دارد را فعليت دهد، و در آخر يا سعادتمند شود، و يا شقى و بدبخت گردد، و آنچه در باطن و كمون وجودش هست به ظهور برسد، اينجا است كه نام محنت و بلا و امتحان و امثال آن هم بر اين حوادث منطبق مى شود، و هم بر اين تشريع .
توضيح اين معنا اينكه هر كس دعوت خدا را پيروى نكند، و در نتيجه خود را مستوجب شقاوت و بدبختى سازد، كلمه عذاب بر او حتمى مى شود (البته در صورتى كه به همان حال باقى بماند) و از آن به بعد هر حادثه اى كه مورد امر و يا نهى الهى باشد پيش بيايد.
و او با ترك دستور خدا و مخالفت با آن فعليت جديدى از شقاوت پيدا مى كند، هر چند كه به وضع موجودش راضى و بلكه مغرور هم باشد، پس اين جز مكر خداوند چيز ديگرى نيست و همان مكر الهى است (چون فرق بين مكر خلق و مكر خالق همين است كه خلق وقتى با كسى دشمنى مى كند، دشمنيش را با عملى انجام مى دهد كه طرف مقابل ناراحت شود، و به همين جهت هر انسانى از مكر دشمن خود حذر مى كند (مترجم ))، ولى خداى تعالى وقتى مكر مى كند به همان چيرهائى مى كند كه دشمن خدا آن را سعادت خود مى داند، و در نتيجه آنچه تلاش مى كند براى رسيدن به هدفى است كه آنرا رستگارى خود مى داند، ولى عين بدبختى او است و خودش نمى فهمد، در اين بابت آيات زير را مورد دقت قرار دهيد.
(و مكروا و مكر اللّه و اللّه خير الماكرين ).
(و لا يحيق المكر السى ء الا باهله ).
(ليمكروا فيها و ما يمكرون الا بانفسهم و ما يشعرون ).
(سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ، و املى لهم ان كيدى متين )
پس اينكه مغرور و جاهل به امر خدا پُز مى دهد كه من خواسته خود را بر خواسته خدا غلبه دادم ، و از امر او مخالفت و تمرد كردم ، عين اين غرورش و اين تلاشى كه او به اين منظور مى كند خدا را در به كرسى نشاندن اراده اش كمك كرده ، همچنان كه در آيه زير فرموده : (ام حسب الّذين يعملون السيئات ان يسبقونا ساء ما يحكمون ) و اين آيه از عجيب ترين آيات در اين باب است ، پس چه خوب فرموده كه : (فللّه المكر جميعا).
پس همه نيرنگ ها و مخالفت ها و ظلم ها و تعدياتى كه از اين طبقه نسبت به وظايف دينى سر مى زند، و تمامى حوادثى كه در زندگيشان پيش مى آيد، و در آن حوادث هواهاى نفسانى خود را پيروى نموده تا در آخر كفر و فسق و نفاق باطنيشان بيرون بريزد، همه اش مكر الهى و املا و استدراج او است ، چون حقى كه آنان و همه بندگان بر خدا دارند، اين است كه هر يك را به سوى عاقبت امرش هدايت كند، كه كرده است (حال عاقبت امر هر كس هر چه باشد به اختيار خودش بستگى دارد).
(و اللّه غالب على امره ).
و اين امور وقتى به شيطان نسبت داده شود نامش كفر و معصيت و اغواى شيطان مى شود، و شوق به آن را دعوت شيطان و وسوسه او و نزعه و وحى و اضلال او ناميده مى شود، و آن حوادثى كه گفتيم هواهاى نفسانى را برمى انگيزد، و همچنين آن چه جارى مجراى آن حوادث است ، زينت شيطان و وسائل و حبائل و شبكه ها يعنى دامهاى او ناميده مى شود، كه انشاءاللّه بيان آن به زودى در سوره اعراف مى آيد.
و اما مؤ منى كه ايمان در دلش رسوخ كرده ، آن چه از اطاعت ها و عبادتها كه مى كند، و نيز آنچه از حوادثى كه برايش پيش مى آيد و در آن حوادث ايمان نهفته در باطنش به ظهور مى رسد وقتى به خداى سبحان نسبت داده شود نامش توفيق و ولايت الهيه و هدايت به معناى اخص است ، چون به نوعى با آن وضع انطباق دارد، و خداى تعالى در اين باره فرموده : (و اللّه يويد بنصره من يشاء).
(و الله ولى المؤ منين ).
(اللّه ولى الّذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور).
(يهديهم ربهم بايمانهم ).
(او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى النّاس ).
و اگر همين جريان به ملائكه نسبت داده شود تاءييد و استوار آنان ناميده مى شود، همچنانكه اين تعبير را در آيه زير آورده و فرموده : (اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ).
سه قوه اصلى كه در قرآن كريم درباره موجودات اثبات شده است 
مطلب ديگر اينكه همان طور كه هدايت عامه الهيه همراه با تمامى كائنات است ، و هر موجودى را از بدو وجودش تا آخرين لحظه هستيش مادام كه در طريق رجوع به سوى خداى سبحان است از آن جدا شدنى نيست ، همچنين تقديرات الهى از پشت سر آن را به سوى اين هدف ميراند، همچنان كه آيه زير اين معنا را روشن كرده و مى رساند: (و الذى قدر فهدى )، چون مقدراتى كه علل و اسباب ، محيط به هستى آن موجود است ،
آن را از حالى به حالى بر مى گرداند نخست حالتى اول به آن مى دهد بعد به حالت دوم و از آن حالت به حالت سوم در مى آورد و همچنين اشيا را از پشت سر به پيش مى راند.
و همانطور كه گفتيم مقدرات اشيا را به پيش مى راند، همچنين اجلها نيز دست در اين كارند، (اجلها كه آخرين مرحله و نقطه نهائى وجود هر چيز است ) نيز موجود را از جلو به سوى خود مى كشد، اين معنائى است كه از آيه زير به خوبى استفاده مى شود: (ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى ، و الّذين كفروا عما انذروا معرضون ) چون اين آيه بطورى كه ملاحظه كرديد اشيا را مرتبط و بسته به غايات آن (كه همان اجلهاى آنها است ) مى داند، و معلوم است كه دو چيز وقتى به هم مرتبط باشند و يكى از ديگرى قويتر باشد، آن قوى طرف ضعيف را به سوى خود مى كشد، و چون اجلها امورى ثابت و لايتغيرند، پس هر موجودى را از جلو به سوى خود مى كشند چون گفتيم ثابت هستند و در نتيجه قوى ترند.
پس اشيا همه را در احاطه قواى الهيه قرار دارند قوه اى از پشت سر آنها را به سوى نقطه نهائى شان هل مى دهد، و قوه اى كه از جلو آنها را به همان نقطه جذب مى كند، و قوه اى همراه آن است كه تربيتش مى كند، اينها سه قوه اصلى است كه قرآن كريم آنها را اثبات مى كند، غير آن قوائى كه حافظ و رقيب و قرين موجودات است نظير ملائكه و شياطين و غير آنها.
مطلب ديگر اينكه ما بعضى از تصرفات در موجود را كه هدفى در آن دنبال مى شود ولى خود آن موجود آن هدف را تشخيص ‍ نمى دهد و نمى فهمد (كه آيا صلاحيت اين تصرف را دارد يا ندارد؟) امتحان مى ناميم ، چون خود ما هم اين گونه تصرفات را در اشياى ديگر مى كنيم ، وقتى حال چيزى برايمان مجهول است ، و نمى دانيم آيا صلاحيت فلان امر را دارد يا ندارد، و يا از باطن امرش خبر داريم ليكن مى خواهيم اين باطن را ظاهر سازيم ، كارهائى با آن چيز مى كنيم كه اين منظور ما را دست مى دهد، و مى فهميم آيا توانائى قبول اين گونه تصرفات را دارد يا ندارد، و آن را از خود دفع مى كند، و اين عمل خود را امتحان يا اختيار و يا استعلام مى ناميم ، و يا مى گوئيم اين جنس استاندارد شده است .
و اين معنا به خودى خود با تصرفات الهى در مورد بندگانش منطبق است ، آزم