يشگر و متصرف خدا و جنسى كه مى خواهد آزمايشش ‍ كند انسان ، و تصرفات آزمايشى او شرايع و حوادث است كه با اين شرايع و حوادث حال انسانها را بالنسبه به آن مقصدى كه دعوت دينى او را به سوى آن هدف مى خواند روشن مى سازد، پس اين شرايع و حوادث امتحانى است الهى .
فرق بين امتحان الهى و امتحانهاى معمول نزد انسانها
تنها فرقى كه بين امتحان الهى و امتحانهاى معمول نزد ما انسانها هست اين است كه غالبا ما نسبت به باطن حال اشيا جاهليم ، و مى خواهيم با امتحان آن حالت از آن موجود را كه براى ما مجهول است روشن و ظاهر سازيم ، ولى از آنجا كه جهل در خداوند سبحان متصور نيست ، چون مفاتيح غيب نزد او است ، لذا امتحان او از بندگان براى كشف مجهول نيست ، بلكه تربيت عامه الهيه است ، نسبت به انسانها كه او را به سوى حسن عاقبت و سعادت هميشگى دعوت مى كند، از اين نظر امتحان است كه با چنين تربيتى حال هر انسانى را براى خودش معين مى كند، تا بداند از اهل كدام خانه است ، اهل دار ثواب است و يا دار عقاب ؟.
و به همين جهت خداى سبحان اين تصرف الهى از ناحيه خود را و همچنين توجيه حوادث را بلا، ابتلا، فتنه و امتحان خوانده ، و به صورت كلى و عمومى فرموده : (انا جعلنا ما على الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا).
و نيز فرموده (انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتليه ، فجعلناه سميعا بصيرا).
و نيز فرموده : (و نبلوكم بالشر و الخير فتنه )، و گويا منظورش اجمال همان تفصيلى است كه در آيه زير آورده ، مى فرمايد: (فاما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن ، و اما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه ، فيقول ربى اهانن ).
و نيز مى فرمايد: (انما اموالكم و اولادكم فتنه ).
و نيز مى فرمايد: (و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ).
(كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون ).
(و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا).
(احسب النّاس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ، و لقد فتنا الّذين من قبلهم ، فليعلمن اللّه الّذين صدقوا، و ليعلمن الكاذبين ).
(حتى انبيا را هم از اين سنت خود مستثنا ندانسته ) و درباره مثل ابراهيم پيامبرى مى فرمايد: (و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات ) و در داستان ذبح پسرش اسماعيل مى فرمايد: (ان هذا لهو البلاء المبين ) و همچنين در باره موسى عليه السلام مى فرمايد: (و فتناك فتونا) و آياتى ديگر از اين قبيل .
و اين آيات به طورى كه ملاحظه مى كنيد آزمايش را شامل تمامى جهات انسان مى داند، چه اصل وجودش (نبتليه )، و چه اجزاى وجودش (و جعلناه سميعا بصيرا)، و چه جهات خارج از وجودش و به نحوى مرتبط به وجودش نظير اولاد، ازواج و عشيره ، اصدقا، مال ، جاه ، و تمامى ، چيزهائى كه به نحوى مورد استفاده اش قرار مى گيرد، و همچنين چيزهائى كه در مقابل اين امور قرار دارند از قبيل : مرگ ، كورى ، كرى ، مرگ اولاد، ازواج ، عشيره ، دوستان ، فقر، نداشتن و يا از دست دادن مقام ، شكستن و سوختن وسايل مورد حاجت ، و امثال آن از مصائبى كه متوجه او مى شود، و سخن كوتاه اينكه اين آيات تمامى آنچه از اجزاى عالم و احوال آن ارتباطى با انسان دارد فتنه انسان دانسته همه را وسيله اى مى داند كه از ناحيه خدا و براى امتحان او درست شده است .
امتحان الهى سنتى است كه تمامى افراد انسان راشامل مى شود
در آيات فوق تعميمى هم از نظر افراد هست ، چون ديديم كه تمامى افراد را مشمول اين امتحان قرار داد، چه مؤ من و چه كافر، چه صالح و چه طالح و حتى ديديم كه پيغمبران را هم استثنا نكرد، پس معلوم مى شود مساءله امتحان سنتى است جارى ، كه احدى از آن مستثنا نيست .
و اين سنت الهيه سنيت است عملى و متكى بر يك سنتى ديگر كه آن سنتى است تكوينى و عبارت است از سنت هدايت عامه الهيه ، از آن جهت كه با موجودات مكلف نظير انسان ارتباط دارد، و نيز مقدمات و مؤ خرات آن يعنى قضا و قدر كه بيانش گذشت .
از اينجا روشن مى شود كه مساءله امتحان چيزى نيست كه قابل نسخ باشد، براى اينكه نسخ شدنش عين فساد تكوين است ، كه امرى است محال ، و آياتى كه خلقت را براساس حق مى داند، و نيز آياتى كه مساءله بعث را حق مى داند بر اين معنا نيز دلالت و حداقل اشاره دارد، مانند آيه : (ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى ).
و آيه : (افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون ).
و آيه : (و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون ).
و آيه : (من كان يرجوا لقاء اللّه فان اجل اللّه لات ) و...
كه از همه آنها استفاده مى شود خلقت بر اساس حق بوده و باطل و بريده از حق نبوده است ، و وقتى براى هر موجودى هدفى و غرضى در پيش و اجلى حق و آمدنى است و نيز وقتى در وراى هر موجودى مقدراتى تقدير شده و حقى است ، و باز وقتى با هر موجودى هدايتى حقه هست ، پس ديگر جاى گريزى از اصطكاك و تصادم عمومى بين آنها وجود ندارد، و مخصوصا بين موجودات مكلف از قبيل انسان كه هيچ گريزى از مبتلا شدنشان به امورى كه مايه امتحان آنان باشد نيست ، حتما بايد با اتصال به آن امور آنچه در قوه دارند به فعليت برسد، حال چه اينكه كمال باشد و چه نقص ، چه اينكه سعادت باشد و چه شقاوت ، و اين معنا در انسان مكلف به تكاليف دينى و ابتلا است ، (دقت بفرمائيد).


معناى تمحيص مؤ منين و محق كافرين بر اثر امتحانات و ابتلائات 
با آنچه كه تا اينجا گفته شد معناى دو كلمه محق و تمحيص نيز روشن مى شود، چون وقتى امتحان براى مؤ من پيش مى آيد، و باعث مى شود فضائل درونى و نهفته اش از رذائل جدا و متمايز گردد،
و يا وقتى اين امتحان براى قومى و جماعتى پيش مى آيد، و مؤ منين آنان از منافقين و بيماردلان جدا مى شوند، عنوان تمحيص يعنى متمايز كردن صادق مى آيد.
و همچنين وقتى امتحانات الهيه يكى پس از ديگرى بر كافر و منافق واقعى وارد مى شوند، و كافر و منافقى كه در ظاهر صفات و احوال خوبى دارند، و حتى آنقدر احوالشان خوب است كه مورد رشگ مؤ منين قرار مى گيرند، اين امتحانات پى در پى باعث مى شود كه خباثتهاى باطنى به تدريج رو بيايد و ظاهر شود و هر رذيله اى كه رو مى آيد فضيلت مورد رشكى از آنان زائل گردد، در اين هنگام كلمه (محق ) مصداق پيدا مى كند، چون محق را معنا كرديم كه يعنى : از بين بردن چيزى به تدريج ، و امتحانهاى پى در پى كفار و منافقين واقعى ايمان و فضائل ظاهرى و فريبنده آنها را از بين مى برد، همچنانكه ديديم در آيات گذشته كه ترجمه اش هم گذشت فرمود: (و تلك الايام نداولها بين النّاس و ليعلم اللّه الّذين آمنوا و يتخذ منكم شهداء، و اللّه لا يحب الظالمين ، و ليمحص اللّه الّذين آمنوا و يمحق الكافرين ).
البته كافران محقى ديگر هم دارند، و آن اين است كه به تدريج نسلشان بر چيده مى شود چون خداى تعالى خبر داده كه عالم كون به سوى صلاح بشر، و نيز به سوى خلوص دين براى خدا سوق داده مى شود، و در اين باب فرموده : (و العاقبه للتقوى ).
نيز فرمود: (ان الارض يرئها عبادى الصالحون ).

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ...)

كلمه موت به معناى رفتن ر