پنداشتند هنوز در غم جان خود بودند و از روى انكار مى گفتند آيا ممكن است ما را قدرت و فرمانى بدست آيد؟ بگو اى پيغمبر تنها خدا است كه بر عالم هستى فرمانروا است (منافقان سست ايمان كه از ترس مؤ منان ) خيالات باطل خود را با تو اظهار نمى دارند، با خود مى گويند اگر كار ما به وحى خدا و آئين حق بود شكست نمى خورديم و گروهى در اين جا كشته نمى شديم ، بگو اى پيغمبر اگر در خانه هاى خود هم بوديد باز آن كه سرنوشت آنها در قضاى الهى كشته شدن است از خانه به قتلگاه به پاى خود البته بيرون مى آمدند تا خدا آنچه در سينه پنهان دارند بيازمايد و هر چه در دل دارند پاك و خالص گرداند و خدا از راز درونها آگاه است (154).
همانا آنان كه از شما در جنگ احد به جنگ پشت كردند و منهزم شدند شيطان آنها را به سبب نافرمانى و بدكرداريشان به لغزش ‍ افكند و خدا از آنها درگذشت كه خدا آمرزنده و بردبار است (155).

بيان آيات 

اين آيات تتمه آياتى است كه درباره جنگ احد نازل شده ، و در آن مؤ منين تشويق و ترغيب شده اند به اينكه جز پروردگار خود، كسى را اطاعت نكنند، چون مولايشان و ناصرشان او است و خود مؤ منين را شاهد مى گيرد بر اينكه هر چه وعده داده به وعده اش وفا كرده ، و تذكر مى دهد كه فرارى شدن مؤ منين و يارى رسول نكردنشان در جنگ احد تنها از ناحيه خودشان بود، اين خودشان بودند كه از دستور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسبت به نگهبانى از آن دره سرباز زدند، و تازه خداى تعالى از جرمشان گذشت ، چون او غفور و حليم است .

يا ايها الّذين آمنوا ان تطيعوا الّذين كفروا... و هو خير الناصرين
 
بعيد نيست كه از سياق آيات استفاده شود كه گويا كفار بعد از داستان جنگ احد و در روزهائى كه اين آيات نازل مى شده يكى يكى مؤ منين را مى ديدند، و اين مطلب را به عنوان خيرخواهى به آنان القا مى كردند كه مثلا جنگ با كفار قريش در احد اشتباه بوده ، و از اين به بعد بطور كلى اين كار صلاح نيست ، و كوتاه سخن اينكه مؤ منين چيرهائى مى گفتند كه در آينده حاضر به قتال نشوند، و نيز مطالبى در ميان مى آورده اند كه باعث نزاع و تفرقه و تشتت كلمه و اختلاف بين آنان شود. و چه بسا كه جمله آخر اين آيات كه مى فرمايد: (الّذين قال لهم النّاس ان النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم ... ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤ منين ) اين استفاده را تاءييد كند.
ليكن چه بسا گفته اند: آيه شريفه به سخن يهود و منافقين اشاره دارد كه در روز جنگ احد گفته بودند: محمد (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد، به سوى عشاير و قوم و قبيله خود برگرديد، ليكن اين سخن قابل اعتنا نيست .
خداى تعالى بعد از آنكه در آيه اول بيان كرد كه اطاعت مسلمانان از كفار و ميل به دوستى آنان ، ايشان را به خسران (كه همان برگشتن به كفر قبلى و عقب گرد باشد) مى كشاند. در آيه دوم با آوردن كلمه (بل ) از ولايت داشتن كفار اعراض نموده ، فرمود: بلكه اللّه مولاى شما است ، و او از بهترين يارى دهندگان است .
مرعوب گشتن دشمنان رسول الله (ص ) از خصائص آن نبى گرامى است 

سنلقى فى قلوب الّذين كفروا الرعب بما اشركوا باللّه ...

اين آيه وعده اى است به مؤ منين و، مايه دل خوشى آن است ،
به اينكه خداى تعالى بزودى از طريق رعب و وحشتى كه از آنان بر دل كفار مى اندازد ياريشان خواهد كرد و همانطورى كه در روايات شيعه و سنى آمده ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مساءله رعب را يكى از خصايص خود دانسته ، از خصايصى كه خداى تعالى در بين همه انبيا (عليهم السلام ) تنها به آن جناب داده و به وسيله آن ، او را يارى و دشمنانش را از بين برده است .
و جمله (بما اشركوا...) معنايش اين است كه مشركين به جرم شركى كه ورزيدند دچار اين رعب شدند، شركى كه هيچ برهان خدائى بر آن نداشتند و يكى از چيرهائى كه در قرآن مكرر آمده همين است كه ادعاى شريك داشتن خدا هيچ سلطانى يعنى هيچ دليلى از ناحيه خدا ندارد، البته يكى از شاخه هاى شرك نيز اين است كه كسى بگويد اصلا خدائى نيست ، چون چنين كسى هر اثر و تدبيرى را به دهر و ماده مستند مى كند كه اين هم خود شرك است .

و لقد صدقكم اللّه وعده اذ تحسونهم ...

كلمه (حس ) - به فتحه حا - به معناى قتل بر وجه استيصال است ، كشتنى كه انقراض بياورد.
روايات بر اين مساءله اتفاق دارند و تاريخ هم در داستان جنگ احد ضبط كرده است كه لشكر اسلام در آغاز بر لشكر شرك غلبه نموده و همه را تار و مار كردند، به غارت اموالشان نيز پرداختند، تا آنكه تيراندازان ماءمور حفظ دره ، كمين گاه خود را رها كردند، و خالد بن وليد با نفرات و افرادش به عبداللّه بن جبير و نفرات باقيمانده او حمله كرده و همه را كشت ، و از پشت سر به لشكر اسلام تاختن گرفت و مشركين بعد از فرار دو باره برگشتند و هفتاد نفر از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را كشتند و بقيه را به بدترين وجهى فرارى دادند.
پس اينكه فرموده : (و لقد صدقكم اللّه وعده )، مى خواهد صدق وعده اى را كه از پيش داده بود (كه شما اگر تقوا و صبر به خرج دهيد سرانجام غلبه مى كنيد) تثبيت كند، و جمله : (اذ تحسونهم باذنه ...) مى تواند ناظر به فتحى باشد كه در آغاز جنگ خداى تعالى نصيب مسلمين كرد، و جمله : (حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم من بعد ما اريكم ما تحبون ) ناظر باشد به عملى كه تيراندازان كردند و در بين خود نزاع به وجود آورده يك عده گفتند بايد فرمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اطاعت كرد،
عده اى ديگر گفتند بايد خود را به همراهان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برسانيم ، تا غنيمتى به چنگ آوريم و اين بگو مگو ايشان را سست نموده و در آخر بيشترشان از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نافرمانى نموده و مراكز خود را خالى كردند، و بنابر اين بناچار بايد كلمه (فشلتم ) را به ضعف راى تفسير كنيم چون تفسير آن به ترس با وضع آن روز تيراندازان تطبيق نمى كند چرا كه ترس آنان را به اين كار وادار نكرد، بلكه طمع به غنيمت بود كه از جاى خود حركتشان داد و اگر فشل را به معناى ترس بگيريم بايد بگوئيم خطاب (فشلتم ) به همه مسلمين بوده و در اين صورت كلمه (ثم ) در جمله : (ثم صرفكم ) تراخى رتبى را مى رساند، نه زمانى را (چون منصرف شدن مسلمانان از دشمن و سرگرم جمع آورى غنيمت شدن آنان از نظر زمان قبل از گرفتار شدن به ترس ‍ بود، نخست آنان از جنگ منصرف شدند، بعدا طمع تيراندازان هم تحريك شده مراكز خود را رها كردند، آن وقت با حمله خالد بن وليد از پشت سر، همه گرفتار ترس گشتند و تراخى رتبى معنايش اين است كه در نقل داستان قسمتى كه مورد عنايت بيشتر است اول ذكر شود، و ساير قسمت ها بعدا و در مورد ما اول مساءله حس و سپس داستان ترس و تنازع را آورده و در آخر به اين نكته اشاره مى كند كه مساءله صرف و انصراف شما از جنگ و سرگرم غنيمت شدنتان را كه ما پيش آورديم از باب امتحان بود (مترجم ).
كلمه (تنازعتم ) خود دليل بر اين است كه همگى بر مساءله فشل و ارتكاب معصيت متفق نبودند، بلكه بعضى اصرار داشته اند به اينكه اطاعت كنند، و بر