 فرمانبرى خود ثابت قدم باشند و به همين جهت است كه مى بينيم در آيه شريفه جمعيت مسلمانان در صحنه احد را دو دسته كرده مى فرمايد بعضى از شما دنيا را مى خواهد و بعضى آخرت را.

ثم صرفكم عنهم ليبتليكم 

يعنى سپس شما را از نبرد با مشركين باز داشت ، و اين بعد از پيدا شدن فشل و تنازع و نافرمانى بود، و خلاصه بعد از وقوع اختلاف بين شما وجود داشت و غرض از اين باز دارى اين بود كه شما را امتحان كند و ايمان و صبرتان در راه خدا را بسنجد چرا كه قوى ترين عامل براى امتحانهاى عمومى همانا اختلاف دلها است اينجا است كه بايد بلائى عمومى بيايد تا مؤ من از منافق و مؤ من راسخ الايمان هم از مؤ من متلون و رنگارنگ سست ايمان متمايز گردد و معلوم شود آنكه منافق است كيست و آنكه مؤ من است ايمان قلبيش ‍ در چند درجه از فشار از بين مى رود و با همه اين حرفها خداى تعالى به فضل و كرمش از خطاى آنان صرف نظر كرد، و همه را بخشيد (و لقد عفا عنكم ...)
مصدر باب افعال (اصعاد) كه فعل مضارع (تصعدون ) از آن گرفته شده ، به معناى رفتن به طرف كرانه افق و از نظرها دور شدن است به خلاف كلمه (صعود) كه مصدر ثلاثى مجرد آن است و به معناى بالا رفتن به نقطه اى بلند چون كوه و امثال آن است وقتى گفته مى شود: (فلان اصعد فى جانب البر) معنايش اين است كه فلانى يك طرف بيابان را گرفت و رفت و رفت تا از نظر دور شد و وقتى گفته مى شود: (صعد فى السلم ) معنايش اين است كه پله هاى نردبان را يكى يكى بالا رفت بعضى هم گفته اند بسا مى شود كه اصعاد در مورد صعود و به آن معنا استعمال مى شود.
ظرف (اذ - زمانى كه ) متعلق است به فعل تقديرى و آن امر (اذكروا _ به ياد آريد) است ، مى فرمايد: به ياد آريد آن زمانى را كه راه بيابان را پيش گرفتيد، ممكن هم هست متعلق باشد به فعل (صرفكم ) و يا به فعل (ليبتليكم )، بعضى آنطور گفته اند، و بعضى اينطور، و جمله : (و لا تلوون ...) از ماده (ل ى ى ) است و كلمه (لى ) به معناى التفات و متمايل شدن به اين سو و آن سو است .
صاحب مجمع مى گويد اين ماده جز در جمله منفى نمى آيد مثلا گفته نمى شود: (لويت على كذا - من به سوى فلان چيز يا فلان طرف متمايل شدم ).
كلمه (اخرى ) در جمله : (و الرسول يدعوكم فى اخريكم ) مقابل اولى است و صدا زدن رسول مسلمانان را آنهم از آخر آنها مى فهماند كه لشكر از پيرامون آن جناب متفرق شده بودند و بدون اينكه توجه به اين سو و آن سو كنند چه اول و چه آخر جمعيتشان راه فرار را پيش گرفته بودند و مى رفتند و رسول از پشت سر صداشان مى زده ، ولى آنان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را در بين مشركين رها كرده از ترس كشته شدن راه بيابان را پيش گرفته بودند.
بله جمله : (و سيجزى اللّه الشاكرين )، كه كمى قبل از اين آيه بود و تفسيرش گذشت به ما مى فهماند كه مسلمين تا آخرين نفرشان نگريختند، بلكه كسى در بين آنان بوده كه هيچ تزلزلى در اراده اش رسوخ نكرده ، و قدمى جهت فرار برنداشته است ، نه در اول شكست و نه بعد از انتشار خبر قتل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه آيه : (افان مات او قتل ...) بر آن دلالت مى كرد.
و از جمله : (و لا تلوون على احد و الرسول يدعوكم فى اخريكم )
نيز فهميده مى شود كه خبر كشته شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بعد از شكست و فرار كردن مسلمانان منتشر شده (چون با شنيدن صداى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) معنا نداشته است كه احتمال دهند كه آن جناب كشته شده و يا اين خبر را باور كنند).

فاثابكم غما بغم لكيلا تحزنوا على ما فاتكم و لا ما اصابكم ...

يعنى سپس خداى تعالى به تلافى و پاداش غمى كه داشتيد (كه چرا غنيمت ها از دستمان رفت ؟ و چرا اين همه كشته داديم )؟ غمى ديگر به شما داد و آن اندوه از اين بود كه چرا به مال دنيا طمع بستيم ؟ و رسول را يارى نكرديم ؟ اين اندوه را به شما داد تا از آن اندوه منصرف شويد، و از اينكه فرمود (اثابكم _ پاداشتان داد) معلوم مى شود غم اولى نعمتى از ناحيه خداى تعالى بوده به دليل اينكه فرمود: اين غم را به شما داديم تا غم مخوريد بر آنچه از دست داده ايد، و بر آنچه بر سرتان آمده ، چون خداى تعالى در كتاب مجيدش اين قسم اندوه را مذمت كرده و فرموده : (لكيلا تاسوا على ما فاتكم ).
پس اين غمى كه ايشان را از آن اندوه ناپسند منصرف ساخت نعمت و موهبتى بوده است و عبارت بوده از اندوه ندامت از اعم الى كه كرده اند و حسرتى كه از فوت نصرت ناشى از فشل به ايشان دست داد و در اين صورت غم دوم در جمله : (غما بغم غم ) ناشى از اندوه نامبرده است و حرف (با) در آن بدليه است و معناى عبارت اين است كه خداى تعالى اين پاداش را به شما داد، كه اندوه ناشى از فوت نصرت و ورود مصيبت هايتان را مبدل كرد به اندوه ناشى از ندامت و حسرت از آن فشل و فرار كه مرتكب شديد.
و نيز ممكن است كه جمله :( فاثابكم ) متضمن معناى ابدال باشد كه در نتيجه معنا چنين مى شود: (پس خداى تعالى غم حزن شما را مبدل كرد به غم ندامت و حسرت تا پاداشتان داده باشد) و در اين صورت معناى دو غم بر عكس مى شود، (يعنى غم اول غم ثواب و نعمت و موهبت و غم دوم غم حزن مى شود).
و بنابر هر دو معنا، جمله : (فاثابكم ...) فرع قرار گرفته براى جمله : (و لقد عفا عنكم ...) و جمله بعديش هم كه مى فرمايد: (ثم انزل عليكم ) به بهترين وجه اتصال و ترتيب دارد، بدين قرار كه خداى تعالى از شما عفو كرد و در نتيجه غمى را به عوض غمى ديگر به شما پاداش داد تا شما را از اندوهى كه برايتان نمى پسندد محفوظ بدارد و در آخر و بعد از دادن غم پسنديده ، آرامش و چرتى را هم بر شما نازل فرمود.
البته در اين ميان وجهى ديگر هست كه ظهور سياق در تفريع جمله : (فاثابكم ...) بر ما قبل با آن مساعدتر است و آن اين است كه غم عبارت باشد از همان معنائى كه جمله : (اذ تصعدون ...) متضمن آن است و مراد از كلمه : (بغم ) نتيجه اى باشد كه از تنازع و نافرمانى تيراندازان حاصل شد يعنى مسلط شدن مشركين از پشت سر بر مسلمانان و حرف (با) در كلمه (بغم ) سببيت باشد، و اين معناى خوبى است و بنابر آن معنا مراد از جمله : (لكيلا تحزنوا...) اين خواهد بود كه ما حقيقت امر را براى شما بيان مى كنيم ، تا محزون نشويد...، همچنان كه نظير اين معنا را صريحا در آيه زير بيان نموده ، مى فرمايد: (ما اصاب من مصيبه فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراها، ان ذلك على اللّه يسير، لكيلا تاسوا على ما فاتكم ، و لا تفرحوا بما آتيكم )
با اين معنائى كه ما براى آيه كرديم نظم آيه و همسياقى جمله هاى پشت سرهم آن درست مى شود، ولى مفسرين احتمالهاى بسيارى در آيه شريفه داده اند، هم از حيث اينكه جمله (فاثابكم ...) به كجا عطف شده ؟ و هم از حيث اينكه معناى غم اول و دوم چيست ؟ و هم در اينكه حرف (با) چه معنا دارد؟ و هم اينكه جمله (لكيلا...) چه ارتباطى به ما قبل خود دارد؟ ولى نتوانسته اند معناى مستقيمى ارائه دهند و چون در نقل آن اقوال و بحث پيرامونش فايده اى نبود از آن صرف نظر كرديم .
و بنابراين دو معنائى كه ما احتمال داديم مراد از (مافات ) در جمله : (لكيلا تحزنوا على ما فاتكم ) غلبه و غنيمت و مراد