 لحنى از عتاب و سرزنش است ، به دليل اينكه مى بينيم خداى تعالى هر جا كه مناسبت داشته از مردم به خاطر نافرمانيهايشان اعراض كرده است و يكى از آن موارد همين آيه مورد بحث است كه متعرض يكى از حالات آنان است ، آن حالتى كه نوعى ارتباط با اعتراضشان بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) دارد و آن عبارت است از اندوهى كه از كشته شدن دوستانشان داشتند، چون چه بسا كه همين اندوه وادارشان كرد كه در عمل رسول خدا خرده گيرى نموده كشته شدن آنان را به آن جناب نسبت دهند و بگويند: تو باعث شدى كه ما اين چنين مستاصل و بيچاره شويم و بخاطر همين نسبت ناروا، خداى تعالى از سخن گفتن با آنان اعراض نموده و روى سخن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، فرموده : (فبما رحمة من اللّه لنت لهم ).
و اين سخن به خاطر اينكه حرف (فا) در اول آن آمده فرع و نتيجه گيرى از كلامى ديگر است كه البته صريحا در آيات نيامده ، ولى سياق بر آن دلالت دارد و تقدير كلام چنين است : (و اذا كان حالهم ما تريه من الشباهه بالّذين كفروا و التحسر على قتلاهم ، فبرحمة منا لنت لهم ، و الا لانفضوا من حولك ).

فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر

اين جمله براى اين آمده كه سيره رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) را امضا كرده باشد، چون آن جناب قبلا هم همينطور رفتار مى كرده و جفاى مردم را با نرمخوئى و عفو و مغفرت مقابله مى كرده و در امور با آنان مشورت مى كرده است ، به شهادت اينكه اندكى قبل از وقوع جنگ با آنان مشورت كرد و اين امضا اشاره اى است به اين كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بدانچه ماءمور شده عمل مى كند و خداى سبحان از عمل او راضى است .
دستور الهى به پيامبر (ص ) مبنى بر گذشت از مردم و مشورت با آنهاشامل احكام الهى نمى شود
در اين جمله خداى تعالى رسول گرامى خود (صلوات اللّه عليه و آله و سلم ) را ماءمور كرد تا از آنان عفو كند تا در نتيجه بر اعمال ايشان اثر معصيت مترتب نشود و اينكه از خدا بر ايشان طلب مغفرت كند با اينكه مغفرت بالاخره كار خود خداى تعالى است و عبارت (استغفر لهم ) هر چند مطلق است و اختصاصى به مورد بحث آيه ندارد و ليكن موارد حدود شرعى و امثال آن را شامل نمى شود (و چنان مطلق نيست كه حتى اگر فردى مرتكب قتل شد او را هم ببخشايد و يا اگر زنا كرد تنها برايش طلب مغفرت كند و ديگر حد شرعى را بر او جارى نسازد) چون اگر اطلاق تا اين مقدار شمول داشته باشد باعث لغو شدن تشريع مى گردد، علاوه بر اينكه جمله : (و شاورهم فى الامر) كه به يك لحن عطف بر مساءله عفو و مغفرت شده خود شاهد بر اين است كه اين دو امر: يعنى (عفو) و (مغفرت ) در چارچوب ولايت و تدبير امور عامه بوده ، چون اينگونه امور است كه مشورت بر مى دارد و اما احكام الهى خير پس عفو و مغفرت هم در همان امور ادارى جامعه است .

فاذا عزمت فتوكل على اللّه ان اللّه يحب المتوكلين 

و چون خداى تعالى تو را به خاطر اينكه به او توكل كرده اى دوست مى دارد در نتيجه ولى و ياور تو خواهد بود و درمانده ات نخواهد گذاشت و به همين جهت كه اثر توكل به خدا يارى و عدم خذلان است دنبال اين جمله فرمود: (ان ينصركم اللّه ...) و مؤ منين را هم دعوت كرد به توكل و فرمود: اگر خدا شما را يارى كند كسى نيست كه بر شما غلبه كند و اگر شما را درمانده گذارد كيست كه بعد از خدا شما را يارى كند؟ آنگاه در آخر آيه با بكار بردن سبب توكل (كه ايمان باشد) در جاى خود توكل مؤ منين را امر به توكل نموده و مى فرمايد: (و على اللّه فليتوكل المؤ منين )، يعنى مؤ منين به سبب اينكه ايمان به خدا دارند و ايمان دارند به اينكه ناصر و معينى جز او نيست بايد فقط بر او توكل كنند.
تنزيه ساحت رسول خدا (ص ) از بديها واعمال زشت 

و ما كان لنبى ان يغل ...

كلمه (غل ) كه مصدر (يغل ) است ، به معناى خيانت مى باشد و ما در تفسير آيه : (و ما كان لبشر ان يوتيه اللّه الكتاب )، گفتيم كه معناى اين سياق تنزيه ساحت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) از بديها اعمال زشت و طهارت دامن آن جناب از هر آلودگى است و معنايش اين نيست كه پيغمبر نبايد چنين و چنان كند، بلكه معنايش اين است كه پيغمبر ساحتش مقدس تر از اين است كه چنين و چنان كند، در آيه مورد بحث هم معنايش اين است كه حاشا بر رسول (صلى اللّه عليه و آله ) كه به پروردگار خود و يا به مردم خيانت كند، (چون خيانت به مردم هم خيانت به خدا است ) با اينكه هر خيانتكارى با خيانتش پروردگارش را ديدار مى كند و آنگاه آنچه كرده است بدون كم و كاست تحويل مى گيرد.
بعد از تنزيه ساحت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد: نسبت خيانت به رسول خدا (صلّى اللّه عليه ) دادن قياسى است ظالمانه و علاوه بر آن قياسى است مع الفارق براى اينكه آن جناب پيرو رضاى خدا است و از رضاى خداى تعالى تجاوز نمى كند و خيانتكاران با خيانت خود خشم عظيمى از خدا را به دست مى آورند و جايشان جهنم است كه بدترين جايگاه است ، اين است منظور از جمله : (افمن اتبع رضوان اللّه كمن باء بسخط من اللّه ...). هر چند ممكن هم هست كه بگوئيم مراد از آن تعريض به مؤ منين است و مى خواهد بفرمايد: اين حالاتى كه شما داريد متعرض خشم خدا شدن است و خداى تعالى با اين مواعظ خود شما را به سوى رضوان خويش مى خواند و معلوم است كه رضوان خدا و خشم و سخط او مساوى نيستند.
خداى سبحان بعد از تقسيم مردم به اين دو قسم مى فرمايد: هر يك از اين دو طايفه درجاتى مختلف دارند آنها، كه تابع رضوان خدايند همه با هم مساوى نيستند آنها هم كه تابع سخط خدايند همه در يك درجه نيستند و خدا بصير به اعمال است و مى داند هر كسى در چه درجه اى از پيروى سخط و يا رضاى او است پس خيال نكنيد كه خير اندك و يا شرّ مختصر از قلم او مى افتد و به خاطر اين خيال باطل در اين جور خير و شرها مسامحه كنيد.

لقد من اللّه على المؤ منين ...

در اين آيه التفاتى ديگر به كار رفته و آن التفات از خطاب به مؤ منين به غيبت فرضى آنان است ، (با اينكه قبلا از مؤ منين مى پرسيد: آيا كسى كه پيرو رضوان خدا است مثل كسى است كه چنين و چنان كند؟)
در اينجا آنان را غايب فرض كرده و مى فرمايد: (خدا بر مؤ منين واجب كرده كه چنين و چنان كنند)، و ما در سابق به طور كلى وجه اينگونه التفاتها را بيان كرديم و اما وجه آن در خصوص اين مورد اين است كه آيه شريفه در زمينه منت گذارى بر مؤ منين به خاطر صفت ايمانشان سخن مى گويد و مى خواهد بفرمايد علت اين منت گذارى صفت ايمان ايشان است و اين معنا را تنها با آوردن صفت يعنى كلمه _ مؤ منين مى توان رسانيد، حتى تعبير (الّذين آمنوا) هم آنرا نمى رساند، چون بطورى كه گفته اند تنها صفت مى تواند مشعر به عليت باشد، نه فعل و اگر ما به اين شورى نگوئيم حداقل مى گوييم صفت بهتر عليت را مى رساند تا، فعل معناى آيه روشن است .
البته در اين آيه بحث هائى ديگر هست كه ان شاءاللّه العزيز در هر موضعى مناسب يكى از آنها ايراد مى گردد.إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آم