دا است هم نعمت و خير است ، هم باقى است نه عذاب و شرى آميخته با آن است و نه فنا و زوالى بدان راه دارد. باز اين معنا واضح مى شود كه نبودن حزن و خوف عينا بودن نعمت و فضل است و اين خود عطيه است ، ليكن در سابق يعنى در اوايل كتاب گذشت و به زودى در تفسير آيه : (مع الّذين انعم اللّه عليهم ) ميايد كه نعمت وقتى در عرف قرآن اطلاق شود معنايش ولايت الهيه است ، بنابراين معناى آيه مورد بحث چنين مى شود: (خداى تعالى متصدى و عهده دار كار مؤ منين است و آنان را به عطيه اى از خود اختصاص مى دهد).
و اما احتمال اينكه مراد از (فضل ) موهبتى باشد كه زايد بر استحقاق در برابر عمل است . و نعمت عبارت باشد از موهبتى كه در برابر عمل احتمالى است كه با جمله : (و ان اللّه لا يضيع اجر المؤ منين ) نمى سازد براى اينكه در يك آيه فضل را اجر هم خوانده و همه مى دانيم كه اجر تنها در مورد استحقاق است ، پس مؤ منين مستحق فضل هم هستند در سابق هم گفتيم و تو خواننده محترم توجه كردى كه چند فقره زير يعنى جمله (عند ربهم يرزقون ) و جمله : (فرحين بما...) و جمله (يستبشرون بنعمه ...) و جمله : (و ان اللّه لا يضيع اجر المؤ منين )، مال و برگشتنشان به يك حقيقت است ، پس فرق گذاشتن بين فضل و نعمت در چنين موردى درست نيست .
البته در ذيل آيات مورد بحث جا براى بحث هائى ديگر نيز بود ولى بعضى از آن بحث ها در ذيل تفسير آيه (: و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللّه اموات ) گذشت و شايد خداى عز و جل توفيق بدهد در مواردى كه پيش مى آيد هر جا مناسب بود به قدر توانائى در اين باره بحث بيشترى بكنيم ان شاءاللّه تعالى .الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ (172)
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (173)‏ 
فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ (174) 
إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (175)

ترجمه آيات 

آنانكه دعوت خدا و رسول را اجابت كردند پس از آنكه به آنها رنج و غم رسيد از آنها هر كس نيكوكار و پرهيزكار شد اجر عظيم خواهد يافت (172).
آن مؤ منانى كه چون مردمى (منافق مانند نعيم بن مسعود اشجعى ) به آنها گفتند لشكر بسيارى (كه تمام مشركين مكه و پيروان ابوسفيان باشند) بر عليه شما مؤ منان فراهم شده از آنان در انديشه و بر حذر باشيد (اين تبليغات و مكر دشمن به جاى آن كه بيم در دل آنها افكند) بر ايمانشان بيفزود و گفتند در مقابل همه دشمنان تنها خدا ما را كفايت است و نيكو ياورى است (173).
پس آن گروه از مؤ منان به نعمت و فضل خدا روى آوردند و بر آنان هيچ الم و رنجى پيش نيامد و پيرو رضاى خدا شدند و خداوند صاحب فضل و رحمت بى منتها است (174)
اين سخنان شيطان است كه به وسيله آن دوستانش را مى ترساند.
شما مسلمانان از آن بيم و انديشه مكنيد و از من بترسيد اگر اهل ايمان هستيد (175).

بيان آيات 

اين آيات هم مربوط به آيات جنگ احد است و اين معنا را از اشاره اى كه در جمله : (من بعد ما اصابهم القرح ...) هست مى فهميم ، چون در آيات راجع به جنگ احد نيز سخن از قرح رفته بود و فرموده بود: (ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله ...).

الّذين استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح ...

بطورى كه گفته اند كلمه (استجابت ) و نيز كلمه (اجابت ) به يك معنا است و آن اين است كه از كسى چيزى بخواهى و او پاسخت را با قبول بدهد و خواسته ات را بر آورد. و اگر هم نام خدا را برد و هم نام رسول را با اينكه در اين مقام مى توانست بذكر يكى از آن دو اكتفا كند براى اين بود كه در داستان جنگ احد متخلفين هم نا فرمانى خدا را كردند و هم نا فرمانى رسول را اما نافرمانى خدا براى اينكه خداى تعالى آنان را از فرار از جنگ نهى كرده بود و به جهاد امرشان فرموده بود و آنان جهاد نكردند و بر عكس فرار نمودند و اما نافرمانى رسول را كردند براى اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به آن عده تيرانداز دستور داده بود از جاى خود حركت نكنند و مركز خود را خالى ننمايند و آنان نافرمانى كردند و نيز وقتى كه بلنديهاى كوه را پيش گرفته بودند و رسول (صلى اللّه عليه و آله ) از آخرشان صداشان مى زد گوش به سخنش ندادند به همين جهت در داستان آيات مورد بحث كه ذيلا شرحش مى آيد بدان جهت كه دعوت خدا را اجابت كردند هم نام خدا را برد و هم نام رسول را و كانه فرموده در اين داستان مثل داستان احد كه خدا و رسول را نافرمانى كرده بودند عمل نكردند بلكه دعوت خدا و رسول را اجابت نمودند.
نمونه اى از مراقب عجيب قرآن در بيانات خود

للّذين احسنوا منهم و اتّقوا اجر عظيم 

در اين جمله وعده را منحصر كرده به بعضى از كسانى كه خدا و رسول را اجابت كردند و اين به خاطر آن است كه اجابت دعوت يك عمل ظاهرى است ممكن است مطابق با واقع هم باشد و ممكن است نباشد، علامت مطابقتش با واقع احسان و تقوا است ، كه اجر عظيم هم داير مدار همين دو است و اين خود مراقبت عجيب قرآن در بيانات خود را مى رساند و به ما مى فهماند كه خداى تعالى چقدر مراقب كلمات و بيانات خويش است ، در عين اينكه مطلب اينجا را بيان مى كند، مراقب است كه مبادا بيانش با ساير معارفش ‍ ناسازگار باشد آرى (لا يشغله شاءن عن شان ).
و از اينجا روشن مى شود كه همه اجابت كنندگان در اين داستان واقعيت نداشته اند بلكه در بينشان كسانى بوده اند كه اجابتشان به مصلحت روزگار بوده چون نشانيهاى اجابت باطنى را كه احسان و تقوا است نداشته اند، تا مستحق اجر عظيم خداى سبحان بشوند و چه بسا گفته باشند كه كلمه : (من ) در جمله مورد بحث تبعيضى نيست و نمى خواهد بفرمايد بعضى از آنان احسان و تقوا داشته اند و در نتيجه اجرى عظيم دارند بلكه بيانيه است و مى خواهد بفرمايد اجابت كنندگان كه همان (الّذين احسنوا منهم و اتّقوا) بوده باشند اجرى عظيم دارند، چون در آيه ديگر بجاى كلمه (من ) كلمه : (مع ) را آورده و فرموده : (محمد رسول اللّه و الّذين [مع]_ه اشداء على الكفار) و آنگاه در آخر آيه دوباره كلمه (من ) مى آورد و مى فرمايد:( وعد اللّه الّذين آمنوا و عملوا الصالحات [من ]_هم مغفره و اجرا عظيما) ليكن اين سخن درست نيست . و نيز بيان مى كند اين مدحى كه خداى تعالى در جمله : (الّذين قال لهم النّاس تا آخر آيات از ايشان كرده از قبيل نسبت دادن وصف (بعض ) به (كل ) است (كه گاهى گوينده به خاطر نكته اى كه در نظر دارد و گاهى صرفا به عنايتى لفظى اين كار را مى كند، يعنى صفت (بعض ) را به (كل ) نسبت مى دهد.

الّذين قال لهم النّاس ان النّاس قد جمعوا لكم ...

كلمه (ناس ) به معناى افرادى از انسان است ، اما نه از هر جهت ، بلكه به اين جهت افرادى از انسان را ناس مى گوين