آيات : (كلا ان كتاب الفجار لفى سجين ...) 
(ان كتاب الفجار لفى سجين ...) - بطورى كه دقت در سياق اين چهار آيه و مقايسه آنها با يكديگر، و نيز آنچه از مقايسه مجموع اين چهار آيه با مجموع چهار آيه اى كه با جمله (كلا ان كتاب الابرار...) شروع مى شود آنچه به دست مى آيد اين است كه : مراد از كلمه (سجين ) چيزى است كه مقابل و مخالف (عليين ) باشد، و چون معناى عليين علو روى علو ديگر و يا به عبارتى علو دو چندان است ، معلوم مى شود منظور از سجين هم سفلى روى سفلاى ديگر، و يا به عبارتى پستى دو چندان و گرفتارى در چنان پستى است ، همچنان كه آيه (ثم رددناه اسفل سافلين ) بدان اشاره مى كند، پس از هر معنا نزديك تر به ذهن اين است كه اين كلمه مبالغه در (سجن - حبس ) باشد، همچنان كه كلمه (سكير) و (شريب ) مبالغه در (سكر - مستى ) و (شرب - نوشيدن ) است ، در نتيجه معناى آيه - همانطور كه ديگران هم گفته اند - اين است كه كتاب فجار در حبس و زندانى است كه هر كس در آن بيفتد بيرون شدن برايش نيست .
كلمه (كتاب ) به معناى مكتوب است ، آن هم نه از كتابت به معناى قلم دست گرفتن و در كاغذ نوشتن ، بلكه از كتابت به معناى قضاى حتمى است ، و منظور از (كتاب فجار) سرنوشتى است كه خدا براى آنان مقدر كرده ، و آن جزايى است كه با قضاى حتميش ‍ اثبات فرموده .
پس حاصل آيه اين شد: آنچه خداى تعالى به قضاى حتميش براى فجار مقدر و آماده كرده در سجين است كه سجنى بر بالاى سجنى ديگر است ، به طورى كه اگر كسى در آن بيفتد تا ابد و يا تا مدتى بس طولانى در آن خواهد بود.
و جمله (و ما ادريك ما سجين ) چيز تازه اى ندارد، جز اينكه مى خواهد مردم را از سجين بترساند، و بفهماند آنقدر سخت است كه با زبان بشرى نمى توان معرفيش كرد.
(كتاب مرقوم ) - اين جمله بر روى هم خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده ، و آن ضميرى است كه به كلمه (سجين ) بر مى گردد، و مجموع (هو كتاب مرقوم ) بيانگر آن است و كلمه (كتاب ) در اينجا نيز به معناى مكتوب است از كتابت ، و به معناى قضاء و اثبات مى باشد، و كلمه (مرقوم ) از ماده رقم است ، كه راغب گفته به معناى خط درشت است . و بعضى گفته اند به معناى نقطه گذارى هر نوشته است ، و در آيه (كتاب مرقوم ) هر دو احتمال هست .
ولى به نظر ما معناى دوم با مقام مناسب تر باشد، در آن صورت جمله مورد بحث اشاره اى به اين معنا خواهد بود كه آنچه براى آنان مقدر شده كاملا روشن است ، و هيچ ابهامى در آن نيست ، به اين معنا كه حتمى و مشخص است و تخلف پذير نيست
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه : در اين چند آيه كتاب ظرف شده براى كتاب ، چون فرموده كتاب فجار در سجين است كه آن نيز كتابى است مرقوم ، و اين معقول نيست كه چيزى ظرف خودش باشد؟
در جواب مى گوييم : هيچ عيبى ندارد چون از باب ظرف شدن كل براى جزء است ، و هيچ اشكالى هم ندارد، پس سجين كتابى است جامع كه در آن خيلى سرنوشت ها نوشته شده و از آن جمله كتاب و سرنوشت فجار است .
و جمله (ويل يومئذ للمكذبين ) نفرينى بر فجار و خبر مرگ ايشان است ، و در آن فجار را تكذيب گران خوانده ، و كلمه (يومئذ) به حسب معنا ظرف است براى جمله (ان كتاب الفجار لفى سجين )، مى فرمايد هلاك شوند فجار - كه همان تكذيب گران باشند - در روزى كه آنچه خدا برايشان مقدر كرده و جزايى كه قضايش را رانده محقق شود، و عذابى كه برايشان فراهم ساخته بر سرشان بيايد.
اين بود آن معنايى كه گفتيم دقت در مجموع چهار آيه به دست مى دهد، و اين چهار آيه داراى سياقى واحد و متصل و اجزايش با هم سازگار است .
اقوال مفسرين در بيان مراد از مفردات و جملات اين آيات  
ليكن مفسرين در مفردات اين چهار آيه اقوالى متفرق دارند: مثلا گفته اند: كتاب در جمله (ان كتاب الفجار) به معناى مكتوب است ، و مراد از آن نامه هاى اعمال است . و بعضى گفته اند: كتاب مصدر و به همان معناى مصدرى - كتابت - است ، و در كلام مضافى است كه حذف شده ، و تقدير كلام (ان كتابه عمل الفجار لفى سجين - كتابت اعمال فجار در سجين است ) مى باشد.
و يا گفته اند: فجار اعم است از تكذيب گران ، پس شامل كفار و فساق هر دو مى شود.
و يا گفته اند: مراد از سجين ، طبقه هفتم زمين است ، كه نامه فجار را آنجا مى گذارند. و بعضى گفته اند: دره اى است در جهنم ، و يا چاهى است در آنجا. و بعضى گفته اند: اصلا كلمه سجين نام نامه هاى اعمال فجار است . و بعضى گفته اند: سجين اول نام جايى است كه نامه اعمال فجار را آنجا مى گذارند، و دومى نام نامه اعمال آنان است ، و بعضى گفته اند: نام كتابى است كه جامع همه نامه هاى اعمال بد است ، كه اعمال فجار از جن او انس در آن نوشته شده . و بعضى گفته اند مراد از آن ، خسارت و خوارى است ، نظير اينكه وقتى بخواهند نهايت درجه سقوط كسى را برسانند مى گويند فلانى به حضيض رسيد. و بعضى گفته اند: كلمه (سجين ) بدل از كلمه (سجيل ) است ، كه لامش مبدل به نون شده است ، همچنان كه از جبرئيل تعبير مى كنند جبرين ، و از اين قبيل سخنانى كه درباره مفردات آيات چهارگانه گفته اند.
و همچنين سخنانى كه درباره جملات آن دارند، مثل اينكه گفته اند: جمله (كتاب مرقوم ) بيان و تفسير سجين نيست ، بلكه تفسير كتاب است كه در جمله (ان كتاب الفجار)آمده .
و يا گفته اند: جمله (ويل للمكذبين ) متصل است به جمله (يوم يقوم الناس لرب العالمين )، و سه آيه ديگر كه بين اين دو آيه واقع شده جمله معترضه است .
و خواننده عزيز اگر در اين سخنان دقت كند خواهد ديد كه بسيارى از آنها صرف تحكم و بى دليل حرف زدن است .
علاوه بر اين ، اين سخنان سياق واحد و متصل آيات مربوط به هم را پاره مى كند، چون گفتيم اين چند آيه در مقابل چهار آيه آينده است كه كتاب ابرار را توصيف مى كنند، و سياقى واحد و متصل دارند، پس ديگر حاجت به آن نيست كه متعرض تك تك آن اقوال و مناقشه در آنها شويم .

الذين يكذبون بيوم الدين

اين آيه ، كلمه (مكذبين ) در آيه قبل را تفسير مى كند، و مويد اين نظريه ، آيات بعدى است ، و ظاهر آن اين است كه مراد از تكذيب ، تكذيب قولى و به زبان صريح است ، در نتيجه آيه شريفه و مذمت آن فقط شامل كفار مى شود، و فاسقان از اهل ايمان را شامل نمى شود، پس بايد بگوييم منظور از مطففين هم همه كم فروشان نيست ، بلكه مراد كفار كم فروش است .
مگر اينكه بگوييم منظور از تكذيب ، اعم از تكذيب زبانى است كه تكذيب عملى را هم شامل مى شود، و چه بسا آيه قبل هم كه مى فرمود: (الا يظن اولئك انهم مبعوثون ) اين نظريه را تاءييد كند.
گناه زياد و مستمر، سر انجام انسان را به تكذيب روز جزا منتهى مى كند 

و ما يكذب به الا كل معتد اثيم

كلمه (معتد) اسم فاعل از مصدر (اعتداء) است ، كه معناى تجاوز را مى دهد، و مراد در اينجا تجاوز از حدود عبوديت است ، و كلمه (اثيم ) به معناى كسى است كه گناهان بسيار داشته باشد، به طورى كه گناهانش روى هم انباشته شده ، و به كلى در شهوات غرق شده باشد.
و معلوم است كه يگانه مانعى كه انسان را از گناه باز مى دارد ايمان به بعث و جزا است ، و كسى كه در شهوات فرو رفته و دلش گناه دوست شده باشد، حاضر نيست منع هيچ مانعى از گناه ر