لمه (شهداء) در آيه را به معناى كشته شدگان در معركه جنگ گرفته و بيشتر مفسرين هم دنبال او را گرفته اند. ولى در بيان سابق گفتيم كه هيچ دليلى از ظاهر كتاب بر اين معنا نداريم بلكه ظاهر اين است كه مراد از شهدا، گواهان اعمال باشند.
و در تفسير عياشى در ذيل آيه : (ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لما يعلم اللّه ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى بهتر از هر كس از حال مخلوق خود آگاه است ، او قبل از اينكه مخلوق خود را تكون داده و پديد آورد در همان وقتى كه موجودات در عالم ذر بودند به وضع آنها آگاه بوده و مى دانست كه چه كسى جهاد مى كند و چه كسى از جهاد سرپيچى مى كند همچنانكه او قبل از آنكه خلق خود را بميراند، مى داند آنها را مى ميراند ولى در حالى كه آنها زنده اند مرگشان را به ايشان نشان نداده است .
مؤ لف قدس سره : اين روايت اشاره دارد به مطلب گذشته ما كه فرق است بين (علم قبل از ايجاد) و (علم فعلى ) كه همان (ايجاد) است و مراد از آيه شريفه ، علم قبل از ايجاد نيست .
و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل آيه : (و لقد كنتم تمنون الموت ...) آمده : وقتى خداى تعالى (به وسيله وحى ) به مؤ منين خبر داد كه با كشته شدگان آنان در جنگ بدر چه رفتارى كرد و ايشان را در چه منازلى از بهشت جاى داد مؤ منين مشتاق شهادت شدند و عرضه داشتند: خداوندا جنگ برايمان پيش بياور تا در آن به شهادت برسيم خداى تعالى جنگ احد را برايشان پيش آورد و جز آن تعدادى كه خدا مى خواست ايستادگى نكردند، اينجا است كه خداى تعالى مى فرمايد: (و لقد كنتم تمنون الموت ...).
مؤ لف قدس سره : و اين معنا در الدرالمنثور نيز از ابن عباس و مجاهد و قتاده و حسن و سدى نقل شده .
رواياتى در ذيل آيه (و ما محمد الا رسول قد خلت ...) و شايعه كشته شدن پيامبر درجنگ احد
و نيز در تفسير قمى آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روز احد كه به آن گرفتارى دچار شد، يكى از لشكريانش به هر كس ‍ كه برمى خورد، مى گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد به فكر نجات خود باش و بعد از آنكه به مدينه برگشتند خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ... انقلبتم على اعقابكم ) (كه منظورش برگشتن به كفر بود) (و من ينقلب على عقبيه فلن يضر اللّه شيئا).
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از ربيع روايت آورده كه درباره اين آيه گفته است :
مربوط به روز احد است ، كه مسلمين دچار آن كشته ها و زخمى ها شدند در آن گيرودار از يكديگر سراغ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را گرفتند، اين يكى به آن ديگرى گفت : محمد كشته شد، بعضى هم اضافه مى كردند كه اگر او پيغمبر بود كشته نمى شد، ولى بعضى از بلندپايگان از اصحاب رسول خدا گفتند: شما بايد در راهى كه پيامبرتان قتال كرد قتال كنيد تا خداى تعالى يا فتح را نصيبتان كند و يا به آن جناب ملحق شويد و براى ما نقل كرده اند كه مردى از مهاجرين به مردى از انصار برخورد كه در خون خود مى غلطيد به او گفت : اى فلانى هيچ مى دانى كه محمد كشته شد؟ او در پاسخش گفت اگر محمد كشته شد وظيفه رسالت خود را انجام داد شما هم بايد در دفاع از دينتان قتال كنيد و در اين باره بود كه خداى تعالى آيه زير را نازل كرد كه : (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم ؟) يعنى آيا مرتد مى شويد و بعد از ايمان به كفر بر مى گرديد؟.
و در همان كتاب است كه ابن جرير از سدى روايت كرده كه گفت : در روز احد اين شايعه در بين مسلمانان منتشر گرديد كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد يكى از آن عده كه (در پشت صخره كوه پنهان شده بودند) گفت : اى كاش كسى را ميداشتيم و نزد عبداللّه بن ابى مى فرستاديم و او از ابى سفيان براى ما امان مى گرفت آنگاه فرياد زد: هان اى مردم مهاجر معطل چه هستيد؟ محمد كشته شد! به سوى قوم مكى خود (يعنى لشكر ابى سفيان ) برگرديد و گرنه مى آيند و شما را مى كشند انس بن نضر فرياد زد: اى مردم اگر محمد (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد پروردگار محمد زنده است پس در همان راهى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) قتال كرد شما هم قتال كنيد... و سپس ادامه داد: خدايا من از آنچه اين مردم مى گويند نزد تو عذر مى خواهم و از پيشنهادى كه مى كنند بيزارى مى جويم آنگاه شمشيرش را محكم به دست گرفت و حمله كرد تا كشته شد و خداى تعالى آيه : و ما محمد (الا رسول ...) را در اين باره نازل فرمود.
مؤ لف قدس سره : اين معانى به طرق بسيارى ديگر روايت شده است . و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: (در جنگ احد) على (عليه السلام ) شصت و يك جراحت بر داشت و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ام سليم و ام عطيه را ماءمور كرد تا او را مداوا كند،
(بعد از آنكه دست به كار شدند) خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشتند: ما هيچ زخمى از زخمهايش را نمى بنديم مگر اينكه زخمى ديگر دهن باز مى كند و ما از جان او مى ترسيم (و خلاصه وضع او خطرى است ) رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به اتفاق مسلمانان به عيادت على (عليه السلام ) آمدند كه يك پارچه زخم بود و حضرت دست خود را به يك يك زخمهاى آن جناب مى كشيد و مى فرمود: كسى كه در راه خدا چنين وضعى به خود بگيرد امتحان خود را داده و وظيفه خود را به پايان برده و دست به هيچ يك از زخمها نمى كشيد مگر آنكه آن زخم بهبودى مى يافت على (عليه السلام ) گفت : الحمدللّه كه نه فرار كردم و نه قدمى به عقب نهادم و خداى تعالى شكر عمل آن جناب را در دو جاى قرآن بجا آورد يك جا فرمود: (و سيجزى اللّه الشّاكرين ) و جائى ديگر فرمود: (و سنجزى الشّاكرين ).
مؤ لف قدس سره : يعنى خداى تعالى (ثبات قدم ) آن جناب را شكرگزارى كرد نه گفتار آن جناب را كه گفت : (الحمد لله ). و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه وقتى آيه : (و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير) را خواند و فرمود هزار و هزار آنگاه فرمود: آرى و اللّه كشته مى شوند.
مؤ لف قدس سره : در اين روايت به جاى كلمه : (قاتل معه ) (قتل معه ) قرائت شده و به همين قرائت معنا شده و اين قرائت و معناى آن را الدرالمنثور از ابن مسعود و ديگران روايت كرده و از ابن عباس روايت كرده كه شخصى از او از كلمه :(ربيون ) پرسيد در پاسخ گفت : يعنى جموع .
و در الدرالمنثور است كه عبد بن حميد و ابن ابى حاتم از مجاهد روايت
كرده كه در معناى جمله : (من بعد ما اريكم ما تحبون ) گفته است منظور از (آنچه دوست مى داريد) نصرتى بود كه خداى تعالى نصيب مؤ منين عليه كافران كرد به طورى كه زنان مشركين هر چه گيرشان آمد سوار شدند و گريختند چه راهوار و چه چموش ‍ (ممكن هم هست منظور مجاهد اين بوده كه بگويد زنان مشركين از هر طرف گريختند چه راه و چه بيراهه ) ولى به خاطر اينكه مؤ منين نا فرمانى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و
سلم ) كردند دو باره مشركين به طرف ايشان سرازير شدند.
و در همان كتاب است كه ابن اسحاق و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و ابن اب