 حاتم و بيهقى در كتاب دلائل از زبير روايت كرده اند كه گفت : يادم هست آنروزى را كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوديم در آن لحظاتى كه وحشت دل شير را آب مى كرد ناگهان خداى تعالى خواب را بر ما مسلط كرد احدى از ما نماند كه چانه اش به سينه اش نيفتاده باشد به خدا سوگند كه هنوز صداى معتب بن قشير در گوش من است كه مى گفت : (لو كان لنا من الامر شى ء ما قتلنا هيهنا) و بخدا سوگند شنيدنم مثل شنيدن كسى بود كه در خواب چيزى بشنود من گفتار او را حفظ كردم تا آنكه آيه : (ثم انزل عليكم من بعد الغم امنه نعاسا... ما قتلنا هيهنا) در باره گفتار معتب بن قشير نازل شد.
روايتى در ذيل (ان الذين تولوا منكم ...) و فرار بعضى مسلمين در جنگ احد
مؤ لف قدس سره : اين معنا از زبير بن عوام به طرق بسيارى روايت شده .
و در همان كتاب است كه ابن منذر در معرفة الصحابه از ابن عباس روايت كرده كه در ذيل آيه : (ان الّذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان ...) گفته : اين آيه در باره عثمان و رافع بن معلى و حارثة بن زيد نازل شده .
مؤ لف قدس سره : قريب به اين معنا به چند طريق از عبد الرحمان بن عوف و عكرمة و ابن اسحاق روايت شده و در بعضى از آنها علاوه بر عثمان و رافع و حارثه ابو حذيفه بن عقبه و وليد بن عقبه و سعد بن عثمان و عقبه بن عثمان نيز آمده .
و بهر حال آوردن نام عثمان و سايرين كه نامشان آمده از باب ذكر مصداق است و گرنه آيه شريفه در باره همه كسانى است كه پشت به جنگ كردند و در باره آن عده از صحابه است كه دستور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را عصيان نمودند تنها خصوصيتى كه عثمان و آن نامبردگان كه با او بودند داشتند اين بوده كه آنقدر فرار كردند و به پشت جبهه گريختند كه به جلعب هم رسيدند (جلعب نام كوهى در اطراف مدينه از طرف اغوص است ) و نام بردگان سه روز در آنجا ماندند و سپس نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برگشتند و آن جناب به ايشان فرمود: (لقد ذهبتم فيها عريضه ).
و اما اينكه عموم اصحاب چه كردند؟ روايات زيادى وارد شده كه تمامى اصحاب و تا آخرين نفرشان فرار كردند و با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماند مگر دو نفر از مهاجرين و هفت نفر از انصار و از آن سو مشركين بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هجوم بردند و آن چند نفر انصار در دفاع از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) يكى پس از ديگرى كشته شدند تا ديگر كسى از انصار با آن جناب نماند.
اين مطلبى است كه در اكثر روايات آمده البته در بعضى از روايات اين نيز آمده است كه يازده نفر ماندند و در بعضى ديگر هيجده و حتى سى نفر هم روايت شده كه اين از همه ضعيف تر است .
و شايد منشاء اين اختلاف يكسان نبودن اطلاعات راويان و امثال آن باشد و آنچه از روايات دفاع نسيبه مازنيه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فهميده مى شود اين است كه در آن ساعت احدى از اصحاب نزد آن جناب نبوده و كسى هم كه فرار نكرد و تا به آخر ثبات قدم به خرج داد نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نبود بلكه در ميدان مشغول قتال و كارزار بود و روايات در باره پايدارى هيچ يك از اصحاب اتفاق كلمه ندارد بجز على (عليه السلام ) و شايد در باره ابى دجانه انصارى و سماك بن خرشه هم مطلب همين طور باشد يعنى روايات اتفاق داشته باشد ليكن او نيز ملازم رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) نبود بلكه در آغاز تا توانست با شمشير آن جناب به كارزار پرداخت و سپس وقتى ديد اصحاب او را تنها گذاشتند تن خود را سپر بلاى آنجناب كرد هر چه تير به طرف آن حضرت پرتاب مى شد يا با سپر و يا با پشت خود از آن جناب دفع مى كرد تا آنكه جراحاتش سنگين شد _ (رضى اللّه تعالى عنه ).و اما بقيه اصحاب دو دسته بودند: يك دسته از آنان به محض ديدن و شناختن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و فهميدن اينكه آن جناب كشته نشده به سوى او برگشتند و گروهى ديگر آنهائى بودند كه بلافاصله برنگشتند بلكه با اندكى فاصله و اين دو طايفه همانهايند كه خداى تعالى نعاس و سستى و چرت را بر آنان نازل كرد چيزى كه هست از جرم همه آنان در گذشت و تو خواننده (كه خداى تعالى توفيق بيشترى ارزانيت كند) معناى عفو را در سابق شناختى ولى بعضى از مفسرين گفته اند عفو در خصوص اين آيه به معناى اين است كه خداى تعالى مشركين را از كشتن مسلمانان دلسرد و من صرف كرد و با اينكه مى توانستند تا آخرين نفر مسلمانان را از بين ببرند ولى نبردند.
رواياتى درباره مشورت ، در ذيل (و شاورهم فى الامر)
و در الدرالمنثور است كه ابن عدى و بيهقى (در كتاب شعب ) به سند حسن از ابن عباس روايت كردند كه گفت : وقتى آيه : (و شاورهم فى الامر) نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خدا و رسول او نياز به مشورت ندارند و ليكن خداى تعالى اين دستور را رحمت براى امتم قرار داده چون هر كس از امت من كه مشورت كند چنان نيست كه هيچ رشدى عايدش نشود و كسى كه آن را ترك كند ممكن نيست كه به هيچ مقدار و هيچ نوعى از گمراهى و كجى گرفتار نشود.
و در همان كتاب است كه طبرانى در كتاب اوسط از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: كسى كه استخاره كند يعنى از خدا خير طلب كند نوميد نمى شود و كسى كه مشورت كند پشيمان نمى گردد.
و در نهج البلاغه هست كه هر كس براى خود استبداد كند هلاك مى شود و هر كس با مردم مشورت كند در عقل آنان شريك شده است .
و نيز در همان كتاب است كه امام فرمود: مشورت كردن عين هدايت است و كسى كه استبداد براى داشته باشد خويشتن را در معرض ‍ خطر قرار داده است .
و در تفسير صافى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: هيچ تنهائى وحشت آورتر از خودپسندى نيست و هيچ پشتيبان گيرى قابل اعتمادتر از مشورت نيست .
مؤ لف قدس سره : روايات در باب مشورت كردن بسيار زياد است و البته جاى مشورت آنجائى است كه عملى را كه درباره اش ‍ مشورت مى كنيم عملى جايز باشد يعنى از نظر مزيت ها انجام و تركش جايز باشد و بخواهيم با مشورت به دست آوريم كه آيا ترجيح در انجام آن است يا در ترك آن ؟ و اما عملى را كه خداى تعالى درباره آن يا حكم وجوب دارد (در نتيجه نمى توان تركش كرد) و يا حكم حرمت (كه در نتيجه نمى توان انجامش داد) چنين عملى جاى مشورت نيست چون هيچ طرف مشورتى حق ندارد در مقام مشورت آنرا كه واجب است جائزالترك و آن را كه حرام است جائز الفعل كند و در نتيجه احكام الهى را تغيير دهد چرا كه اگر چنين عملى صحيح بود بايد اختلاف حوادث جاريه ناسخ كلام خدا شود.
رواياتى در ذيل (و ما كان لنبى ان يغلّ...) و آيه (و منيغلل ...)
و در كتاب مجالس از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: كسى نمى تواند همه مردم را از خود راضى كند و كسى نمى تواند زبان آنان را ببندد مگر نبود كه در جنگ بدر اين تهمت را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) زدند كه يك قطيفه سرخ رنگى را به خود اختصاص داد تا آنكه خداى تعالى آن جناب را به محل آن قطيفه كه گم شده بود راهنمائى كرد و پيامبر خود را از تهمت خيانت مبرا ساخت و در كتاب مجيدش اين آيه را نازل كرد: (و ما كا