 لنبى ان يغل ...).
مؤ لف قدس سره : قمى اين روايت را در تفسير خود آورده و نيز آورده كه مردى نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) آمده و عرضه داشت : فلانى قطيفه اى سرخ رنگ را دزديده و در فلانجا پنهان كرده و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) دستور داد آن محل را كندند و قطيفه را بيرون آوردند.
اين معنا و قريب به آن را الدرالمنثور به طرق بسيار روايت كرده و شايد مراد از اينكه در روايت بالا آمده بود كه خداى تعالى آيه : (و من يغلل ...) را در داستان قطيفه نازل كرد اين باشد كه آيه نامبرده به اين داستان اشاره دارد و گرنه سياق آيه نشان مى دهد كه نه تنها در روز بدر نازل نشده بلكه بعد از جنگ احد نازل شده است كه بيانش گذشت .
و در تفسير قمى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هر كس چيزى را بدزدد روز قيامت آن را در آتش مى يابد و سپس ‍ ماءمور مى شود داخل آتش شود و آن را بيرون آورد.
مؤ لف قدس سره : اين معنا استفاده لطيفى است كه از جمله زير به دست آمده كه مى فرمايد: (و من يغلل يات بما غل يوم القيمه ).
و در تفسير عياشى در ذيل آيه : (هم درجات عند اللّه ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: (آنها كه پيرو رضوان خدايند همان ائمه هستند و آنان به خدا سوگند نزد خدا براى مؤ منين درجاتند هر كس ولايت و مودت ما را داشته باشد به همان معيار خداى تعالى پاداش اعمالشان را مضاعف مى كند و خداى تعالى درجات على را براى آنان بالا مى برد و كسانى كه ثمره زندگيشان سخط و خشمى از خداى تعالى است كسانى هستند كه حق على و امامان از ما اهل بيت را منكر شدند، و به خاطر همين دچار سخط خدا شدند.
مؤ لف قدس سره : مضمون اين حديث از باب تطبيق كلى بر مصداق است (البته مصداق مهم تر و روشن تر (مترجم )).
و در همان كتاب از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود درجه مورد نظر آن قدر بلند است كه به اندازه فاصله بين زمين و آسمان مى رسد.
رواياتى در ذيل (او لما اصابتكم مصيبة ...) و كشته شدن مسلمانان در جنگ احد
و باز در تفسير عياشى در ذيل آيه : (او لما اصابتكم مصيبه قد اصبتم مثليها) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مسلمين در جنگ بدر صد و چهل نفر از افراد دشمن را كشته و اسير كردند يعنى هفتاد نفر را كشتند و هفتاد نفر ديگر را اسير كردند و وقتى جنگ احد پيش آمد هفتاد كشته دادند و بخاطر آن سخت در اندوه شدند اين آيه به اين مناسبت نازل شد.
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه و ترمذى (وى حديث را حسن دانسته ) و ابن جرير و ابن مردويه از على (عليه السلام ) روايت كرده اند كه فرمود: جبرئيل نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) آمد و عرضه داشت : اى محمد ! خداى تعالى از اينكه مردمت از مشركين اسير گرفتند خوشش نيامد اينك تو را دستور مى دهد به اينكه به مسلمانان ابلاغ كنى كه يكى از اين دو تصميم را بگيرند و مخيرند كه يا هفتاد نفر اسير را گردن بزنند و يا اگر خون بها بگيرند به همان عدد از خود آنان كشته شود رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) مردم را نزد خود خواند و پيام الهى را به ايشان رسانيد عرضه داشتند يا رسول اللّه اين مشركين عشاير ما و خويشاوندان ما هستند امروز از آنان خون بها مى گيريم و با آن نيروى جنگى خود را تقويت مى كنيم بگذار در جنگى ديگر هفتاد نفر از ما شهيد شوند چون ما از شهادت كراهتى نداريم نتيجه اش اين شد كه در جنگ احد هفتاد نفر از آنان كشته شد درست به تعداد همان اسيرانى كه در بدر از دشمن گرفته و در برابر گرفتن فداء آزاد كردند.
مؤ لف قدس سره : طبرسى اين روايت را در مجمع البيان از على (عليه السلام ) نقل كرده و قمى هم آنرا در تفسيرش ‍ آورده .
رواياتى درباره شاءن نزول آيه كريمه (و لاتحسبن الّذين قتلوا...)
و در مجمع در ذيل آيه : (و لا تحسبن الّذين قتلوا فى سبيل اللّه ) تا آخر آيات از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود همه اين آيات در باره شهداى بدر و احد هر دو نازل شده .
مؤ لف قدس سره : بر طبق اين روايت روايات بسيارى است كه سيوطى آن را در الدرالمنثور و همچنين ديگران نقل كرده اند ولى خواننده محترم توجه فرمود كه آيات مورد بحث عام است شامل شهداى بدر و احد و همه كسانى كه در راه خدا شهيد مى گردند مى شود حال چه اين كه شهيد واقعى باشند و يا در حكم شهيد باشند و چه بسا گفته باشند كه اين آيات در باره شهداى بئرمعونه نازل شده و شهداى آن واقعه هفتاد و به قولى چهل نفر از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند كه آن جناب ايشان را فرستاده بود تا عامر بن طفيل و مردمش را به اسلام دعوت كنند و ايشان يعنى عامر و مردمش كنار چاه معونه زندگى مى كردند اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نخست ابا ملحان انصارى را به عنوان پيك نزد ايشان فرستادند كه او را كشتند و سپس بر سر اصحاب ريخته و همه را از دم تيغ گذراندند (رضى اللّه عنهم ).
و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند اين عده شيعيان ما هستند كه وقتى ارواحشان به سوى بهشت پرواز كرد و با كرامتى از خداى عزوجل رو برو شدند آن زمان يقين كردند كه بر حق و بر دين خداى عزوجل بودند و از ملحق شدن برادران بازمانده خود به يكديگر بشارت مى دادند.
مؤ لف قدس سره : مضمون اين روايت از باب تطبيق كلى بر مصداق روشنش مى باشد و معناى اينكه فرمود: (و آنزمان يقين كردند بر اينكه بر حق بوده اند) اين است كه در آن زمان عين اليقين بر ايشان حاصل مى شود چون در دنيا هم يقين داشتند ولى در بهشت به چشم خود مى بينند نه اينكه مراد اين باشد كه در دنيا شك داشتند و در بهشت يقين بر ايشان حاصل مى شود.
و در الدرالمنثور است كه احمد و هناد و عبد بن حميد و ابو داوود و ابن جرير و ابن منذر و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) و بيهقى (در كتاب دلائل ) از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت :
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: وقتى برادران شما در جنگ احد كشته شدند خداى تعالى ارواحشان را در جوف مرغانى سبز رنگ قرار داد تا به لب نهرهاى بهشت پرواز كردند و از ميوه هاى آن خوردند و در قنديل هائى طلائى آويزان در سايه عرش منزل كردند.
همينكه لذت خوردنيها و نوشيدنيها را چشيده و زيبائى جايگاه خود را ديدند گفتند: اى كاش برادران ايمانى ما مى دانستند كه خدا با ما چه كرد و در عبارتى ديگر آمده است كه گفتند: ما زنده هستيم و در بهشتيم و روزى مى خوريم كه اگر از وضع ما خبردار مى شدند ديگر در كار جهاد بى رغبتى نمى كردند و از جنگ كردن سر بر نمى تافتند خداى تعالى به ايشان فرمود اگر شما نمى توانيد بازماندگان خود را از وضع خود خبردار كنيد من به جاى شما ايشان را خبردار مى كنم و به همين منظور اين آيات را نازل فرمود: (و لا تحسبن الّذين قتلوا...).
ائمه اطهار (ع ) روايات مرغ را انكار كرده اند
مؤ لف قدس سره : در اين معنا رواياتى بسيار هست كه محدثين آنها را از ابى سعيد خدرى و عبداللّه بن مسعود و ابى العاليه و ابن عباس و غير اينان روايت كرده اند و در بعضى از اين روايات آمده اس