ت كه (به صورت مرغانى سبز رنگ در آمدند) مانند روايت ابى العاله و در بعضى ديگر مانند روايت ابى سعيد آمده (در مرغانى سبز رنگ ) و در بعضى ديگر مانند روايت ابن مسعود آمده (مانند مرغ سبز رنگ ) ولى معانى الفاظ نزديك به هم مى باشند.
و از ائمه اهل بيت عليهم السلام روايت شده كه وقتى روايت بالا را بر آن حضرات عرضه مى كردند مى فرمودند درست نيست و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) اينطور نفرموده ولى در بعضى از آن روايات آمده كه مردم كلام آن جناب را تاءويل كرده اند و به نظر ما اين روايات درست نيست و همان روايات دسته اول درست است كه داشت : ائمه عليهم السلام روايات مرغ را انكار كرده اند براى اينكه وقتى مطلبى در روايتى آمد كه با اصول مسلمه اعتقادى سازگار نيست وظيفه همين است كه يا روايت را طرح كنند و كنار بيندازند و يا آن را تاءويل كنند پس اينكه در روايت دسته دوم آمده : (مردم كلام آن جناب را تاءويل كرده اند) خود دليل بر نادرستى روايات دسته دوم است .
و روايات مرغ به هر حال چه درست باشد و چه نباشد در مقام بيان حال شهدا در بهشت آخرت نيست بلكه مراد از آن بهشت برزخ است و دليل آن نكته اى است كه در روايت ابن جرير از مجاهد آمده كه گفت :
(از ميوه بهشت مى خورند و بوى آن را استشمام مى كنند ولى در بهشت نيستند) و نيز نكته اى كه در روايت ابن جرير از سدى آمده كه ارواح شهدا در جوف مرغى سبز رنگ در قنديل هائى از طلا و آويزان به عرش قرار دارد پس آن طير (يا آن ارواح ) يكبار صبح و يك بار شام در بهشت مى چرند و مى خرامند و در آن قنديلها بيتوته و استراحت مى كنند.
در سابق هم كه بحثى پيرامون مساءله برزخ داشتيم توجه فرموديد كه گفتيم مضمون اين دو روايت با بهشت دنيا كه همان برزخ باشد مى سازد نه بهشتى كه در آخرت است .
رواياتى در ذيل(الذين استجابوا لله و الرسول ...) و داستان (غزوه جيش سويق )
و در الدرالمنثور در ذيل آيه : (الّذين استجابوا لله ...) آمده كه ابن اسحاق و ابن جرير و بيهقى (در كتاب دلائلش ) از عبد اللّه بن ابى بكر بن محمد بن عمرو بن حزم روايت كرده اند كه گفت : بعد از جنگ احد وقتى خبر رسيد كه ابو سفيان و يارانش تصميم دارند دو باره برگردند و گفته اند ما بيهوده جنگ را خاتمه داديم بايد ادامه مى داديم تا همه مسلمانان را از بين مى برديم اينك دو باره بر سر بقيه آنان مى تازيم و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) با اصحابش تا حمراءالاسد به استقبال لشكر دشمن آمد و همين امر موجب انصراف ابوسفيان و يارانش از پيمودن ادامه راه گرديد و در اين بين كاروانى از قبيله عبد قيس مى گذشت ابوسفيان به ايشان گفت : در سر راه خود به محمد بر مى خوريد به او برسانيد كه ما تصميم گرفته ايم دو باره بر سر اصحابش بتازيم و همه را از بين ببريم كاروان نامبرده وقتى به حمراءالاسد رسيدند پيام ابوسفيان را به آن جناب رساندند رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) و مؤ منين كه همراهش بودند گفتند: (حسبنا اللّه و نعم الوكيل ) خداى تعالى هم بدين مناسبت آيه (الّذين استجابوا لله و الرسول ...) را نازل كرد.
مؤ لف قدس سره : قمى اين روايت را بطور مفصل نقل كرده و در آن آمده : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) از اصحابش حتى كسانى را هم كه در جنگ احد جراحت برداشته بودند با خود به حمراءالاسد برد و در بعضى از روايات آمده : آن جناب كسانى را كه در احد همراهش بودند با خود برد.و برگشت هر دو به يك معنا است .
و در همان كتاب است كه موسى بن عقبه در كتاب مغازى خود و بيهقى در كتاب دلائلش از ابن شهاب روايت آورده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )
مسلمين را دستور داد تا براى جهاد در بدر بيرون شوند چون ابوسفيان اعلام جنگ داده بود ولى شيطان هواداران انسى خود را وادار كرد در بين مردم بروند و آنان را از ابى سفيان بترسانند شيطانهاى انسى به مردم گفتند (زنهار از جاى خود تكان مخوريد و حاضر به جنگ مشويد كه ) ابوسفيان لشكرى جمع كرده كه به هر جا وارد شوند مثل شب روى زمين را سياه مى كنند منتظرند كه دستشان به شما برسد و همه شما را از پا در آورده و دار و ندارتان را غارت كنند.
و خداى تعالى مسلمانان را از تهديد آن شيطانها حفظ نموده دعوت خدا و رسولش را پذيرفتند و با هر چه سرمايه كه داشتند بيرون شدند به اين فكر كه اگر در بدر به ابى سفيان برخورديم كه چه بهتر چون به همين منظور بيرون مى شويم و اگر بر نخورديم با سرمايه هاى خود از بازارى كه همه ساله در بدر تشكيل مى شود جنس مى خريم چون در آن تاريخ در هر سال يك بار بازارى در بدر تشكيل مى شد و مردم در آن موسم به بدر مى آمدند و حاجات خود را مى خريدند و جنس خود را مى فروختند همين كار را كردند ولى در آن ايام ابوسفيان و هوادارانش به بدر نيامدند و اتفاقا ابن حمام از كنار جمعيت مسلمانان گذشت پرسيد اينها كيانند؟ گفتند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اصحاب او است كه منتظر ابوسفيان و هواخواهان قريشى اويند از آنجا نزد قريش آمد و جريان را به اطلاع آنها رسانيد ابوسفيان ترسيد و به مكه برگشت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) هم با نعمتى و فضلى از خدا از بدر به مدينه برگشت و اين غزوه جزء غزوات شمرده شده به نام غزوه جيش سويق كه در شعبان سال سوم هجرت اتفاق افتاد.
مؤ لف قدس سره : الدرالمنثور اين روايت را از غير اين طريق نيز نقل كرده و صاحب مجمع البيان آن را بطور مفصل در مجمع از امام باقر (عليه السلام ) آورده و در نقل او آمده كه اين آيات در باره غزوه بدر صغرا نازل شده و مراد از جيش سويق جيش ابى سفيان است كه با لشكرى از قريش و بارهائى از سويق (بلغور) بيرون آمدند و در خارج مكه پياده شدند و همان سويق را آذوقه خود كردند و وقتى از بر خورد با مسلمين در بدر دچار وحشت شدند به مكه برگشتند و مسلمانان به عنوان استهزاء لشكرشان را لشكر سويق ناميدند.
باز در همان كتاب است كه نسائى و ابن ابى حاتم و طبرانى به سندى صحيح از عكرمه از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : وقتى مشركين از جنگ احد برگشتند به يكديگر گفتند:
ديديد كه نه محمد را كشتيد و نه دختران دشمن را به اسيرى با خود آورديد راستى كه چه ننگى به بار آورديد بايد برگرديد و كار را يك سره كنيد سرانجام تصميم گرفتند و خبرش به مدينه رسيد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وقتى اين جريان را شنيد به مسلمين دستور داد تا براه بيفتند مسلمانان (كه هنوز خستگى جنگ احد از تنشان در نيامده بود) براه افتادند تا به حمراءالاسد و يا چاه ابى عتبه رسيدند (ترديد از سفيان است ) مشركين (وقتى خبر دار شدند باز ترسيدند و) گفتند خوب است فعلا برگرديم و سال بعد به جنگ اقدام كنيم در نتيجه مشركين به مسلمانان نزديك نشدند و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و مسلمانان برگشتند و همين حركت يكى از غزوات شمرده شد و خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (الّذين استجابوا لله و الرسول ...) قبلا هم ابوسفيان براى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) خط نشان كشيده و گفته بود: موعد شما در موسم سال آينده بدر يعنى همانجا كه ي