...

اين آيه شريفه صفت همان كسانى را بيان مى كند كه در آيه قبلى سخن از آنان به ميان آمده بود و كلمه : (عهد) به معناى دستور است و كلمه (قربان ) به معناى هر نعمتى و هر آن چيزى است كه با پيشكش كردن و هديه كردن آن به مقام بالائى تقرب به آن مقام پيدا مى كنيم و در جمله (تاكله النار آتش آن را بخورد) اكل كنايه از سوزاندن است و مراد از اينكه فرمود (و قد جاءكم رسل من قبلى ...)، امثال زكريا، يحيى و ساير انبيائى است كه به دست همين يهوديان كشته شدند.

فان كذبوك فقد كذبت ...

اين آيه رسول خدا را كه از تكذيب كفار رنج مى برد تسلى خاطر مى دهد و كلمه زبر جمع كلمه (زبور) است و زبور به معناى كتابى است كه مشتمل بر حكمت ها و مواعظ باشد و منظور از آن و از (كتاب منير) كتابهائى از قبيل كتاب نوح ، صحف ابراهيم تورات و انجيل است .
يك استدلال بر وجود عالم برزخ 

كل نفس ذائقه الموت ...

 اين آيه شريفه مشتمل است بر وعده به مصدقين و تهديد به مكذبين و مطالبش با حكمى عمومى و حتمى در باره هر جاندار آغاز شده و آن حكم مرگ است و مصدر (توفية ) كه فعل (توفون ) از آن گرفته شده به معناى پرداختن بطور كامل است و به همين جهت بعضى از مفسرين با اين آيه استدلال كرده اند بر وجود عالمى بين دنيا و آخرت (بنام برزخ ) براى اينكه دنبال جمله مورد بحث مى فرمايد: (تنها جزاى كامل و تام و تمام شما در قيامت داده مى شود) بنابر اين معلوم مى شود در عالمى ديگر قبل از قيامت جزا هست ولى بطور توفيه و تام و تمام نيست و اين استدلال استدلال خوبى است و كلمه (زحزحه ) كه مصدر فعل مجهول (زحزح ) است به معناى دور كردن است البته در اصل معنائى ديگر داشته و آن اين است كه چيزى را به عجله و پى درپى به سوى خود بكشى و كلمه (فوز) به معناى رسيدن و دست يافتن به آرزو است و كلمه غرور هم مى تواند مصدر باشد براى (غريغر) و هم مى تواند جمع باشد براى كلمه (غار) كه اسم فاعل از همان ماده است .

لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم ...

كلمه (ابلا) كه مصدر فعل مجهول (تبلوون ) است به معناى آزمايش است خداى تعالى بعد از آنكه جارى شدن سنت بلا وابلا را بر مؤ منين ذكر كرد و بعد از آنكه گفتار يهود را كه مى توانست باعث سستى عزم مؤ منين شود خاطر نشان ساخت اينك در اين آيه به ايشان خبر مى دهد به اينكه اين بلاى الهى و اين سخنان دردآور اهل كتاب و مشركين در باره مؤ منين تكرار خواهد شد و بزودى مؤ منين با اين سخنان بسيار روبرو مى شوند تا جائى كه گوششان پر شود پس بر مؤ منين است كه در برابر آن بلاى الهى و اين گونه سخنان اهل كتاب و مشركين صبر كنند و تقوا پيشه سازند تا خداى تعالى از لغزش و سستى حفظشان فرمايد و همچنان داراى عزم و اراده بمانند و اين خود اخبار قبل از وقوع است تا استعداد و نيروى خود را براى بر خورد با آن آماده سازند و روغن آن را بر تن خود بمالند.
و در جمله : (و لتسمعن ... اذى كثيرا) بجاى اينكه بفرمايد از اهل كتاب چه ها خواهيد شنيد، شنيدنيها را نام نبرد و بجاى آن كلمه (اذى كثيرا) را آورد و فرمود بزودى از اهل كتاب اذيت ها بسيار خواهيد شنيد و اين از باب به كار بردن اثر است مجازا در جاى مؤ ثر.

و اذ اخذ اللّه ميثاق 

كلمه (نبذ) به معناى طرح و دور انداختن چيزى است و اين كلمه مثلى است كه در مورد ترك و بى اعتنائى استعمال مى شود همچنانكه در مقابل آن يعنى در مورد اعتناى به امرى و گرفتن و ملازمت آن جمله
(نصب العين ) را به عنوان مثل استعمال مى كنند.

لا تحسبن الّذين يفرحون بما اتوا...

(بما اتوا) يعنى به آنچه از مال كه خدا به ايشان انعام فرموده و لازمه آن مال دوستى و بخل ورزيدن از انفاق آن است و كلمه (مفازة ) به معناى نجات است و اگر مى فرمايد اين طايفه از مردم كه علاقه شديد به مال و جاه دارند هلاك مى شوند براى اين است كه دلهايشان وابسته و علاقمند به باطل است و ديگر حق بر آنان ولايتى ندارد.
خداى تعالى بعد از بيان اين نكته داستان مالكيتش نسبت به آسمانها و زمين را و قدرتش بر تمام مخلوقات را خاطر نشان مى سازد و اين دو صفت از صفات خداى تعالى مى تواند تعليلى براى مضامين همه آيات گذشته باشد.
بحث روايتى 
در الدرالمنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از قتاده روايت كرده كه در ذيل آيه : (لقد سمع اللّه ...) گفته است : (طبقه قبل از طبقه ما) براى ما چنين گفتند: كه اين آيه درباره حى بن اخطب نازل شده كه وقتى آيه شريفه (من ذا الذى يقرض اللّه قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيرة ) نازل شد (و جريان نزولش به گوش او رسيد) گفت : كار ما به كجا رسيده كه پروردگارمان از ما قرض مى خواهد آنطور كه يك فقير از غنى قرض مى گيرد.
و در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند يهوديان خدا را نديده اند تا بدانند كه فقير است و ليكن از آنجا كه ديدند اولياى خدا فقيرند پيش خود گفتند اگر خدا غنى بود اوليايش هم غنى بودند پس لابد خدا فقير است كه اينان فقيرند، آنگاه از در فخر فروشى ثروت خود را به رخ كشيدند و گفتند: (خدا فقير است و ما غنى )!.
و در مناقب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مشمول اين آيه كسانى هستند كه پنداشته اند امام محتاج است به آنچه مردم برايش مى برند.
مؤ لف قدس سره : اما دو روايت اول كه مضمونش با در نظر گرفتن بيان سابق ما، با آيه انطباق دارد و اما روايت سوم مى خواهد يكى از مصاديق آيه را بيان كند، نه اينكه بفرمايد آيه تنها در باره اين اشخاص نازل شده .
و در كافى از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه فرمود: بين يهوديانى كه گفتند خدا فقير است با يهوديانى كه انبيا را كشتند پانصد سال فاصله بود و با اين حال خداى تعالى در اين آيات پيغمبر كشى را به همين يهوديان نسبت داده و اين بدان جهت است كه يهوديان صاحب آن سخن ، به عمل زشت اجدادشان كه پيغمبران را مى كشتند راضى بودند.
مؤ لف قدس سره : فاصله اى كه در اين روايت ذكر شده ، با تاريخ ميلادى موجود سازگار نيست ، و خواننده محترم مى تواند به بحث تاريخى گذشته ما مراجعه نمايد.
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم در ذيل آيه : (كل نفس ذائقه الموت ) از على بن ابى طالب (صلوات الله عليه ) روايت كرده كه فرمود: وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از دنيا رحلت فرمود و عزادارى بپاشد شخصى نزد ما آمد كه صدايش شنيده مى شد، ولى خودش ديده نمى شد، و به ما اهل بيت گفت : (السلام عليكم يا اهل البيت و رحمه اللّه و بركاته كل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجوركم يوم القيمة )، براى هر مصيبتى نزد خداى تعالى پاداشى است و براى هر نعمتى كه از دست بدهيد نزد او خلفى و اثرى است و براى هر چه فوت شود جبرانى است ،پس بر شما باد كه به خداى تعالى و اجرش و جبرانش اعتماد كنيد، و تنها به او اميدوار باشيد كه مصيبت زده واقعى آن كسى است كه ثواب خدا را (در اثر ناشكيبائى و نا شكرى ) از كف بدهد، آنگاه خود على بسايرين گفت : اين خضر بود.
و در همان كتاب است : كه ابن مردويه از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: